یکی از موضوعات مهم در مباحث جامعه شناختی، تاثیرات فرهنگ‌ها بر همدیگر است. پویایی و سیالیت فرهنگی جوامع، بحث را پیچیده می‌سازد. ارزش‌های فرهنگی و رسوم در حال دگرگونی و تغییراند. کدام ارزش‌ها باید حفظ شود و کدام ارزش‌ها باید کنار گذشته شود؟ ابقا و نفی ارزش‌های فرهنگی، از سوی نهاد دولت و سایرنهادهای اجتماعی-فرهنگی آگاهانه مدیریت شود یا این که این امر به صورت خودکار اتفاق می‌افتد و نیازی به مدیریت فرهنگی ندارد؟ آیا اصولا تحمیل ارزش‌های فرهنگی یک جامعه برجامعه دیگر ممکن است؟ آیا تجاور فرهنگی به معنایی که بسیاری ازتیوری‌پردازان عرصه فرهنگ مطرح می‌کنند، جدی و قابل تأمل است؟ این پرسش‌ها در حوزه مباحث فرهنگی بسیار مهم است.

مهاجرت‌ها، جنگ‌ها، روابط سیاسی و اقتصادی میان ملت‌ها، رسانه‌ها و پیشرفت‌های تکنالوژیک، در عرصه تغییرات فرهنگی جوامع موثراند.

افغانستان از جمله کشورهای کثیرالفرهنگ به شمار می‌رود. خُرده فرهنگ‌های زیادی در افغانستان وجود دارد که هم از نظر بافت قومی قابل تفکیک است و هم از نظر بافت جغرافیایی. در شهرها وضعیت فرهنگی یک گونه است و در مناطق اطرافی گونه دیگر.

از نظر جمعیتی، چند قوم کلان در افغانستان زنده‌گی می‌کنند که هر یک برخوردار از ارزش‌های منحصر به فرد فرهنگی خوداند و می‌توان براین اساس آنان را از هم تفکیک کرد. تاجیک‌ها، پشتون‌ها، هزاره‌ها و ازبیک‌ها. البته در درون هر یک از اقوام بزرگ یاد شده، تفاوت‌های فرهنگی مشخصی وجود دارد که از یک منطقه تا منطقه دیگر متفاوت است. در کنار این، اقوام دیگری نیز در افغانستان وجود دارد که از نظر فرهنگی با همدیگر متفاوت‌اند.

در میان نظریه‌پردازان حوزه فرهنگی، فرهنگ را می‌توان بر دو اساس تبیین کرد: یکی، براساس ساختار بیولوژیک انسان یا همان مشخصات اتنیکی؛ و دوم، براساس کودها و ارزش‌های رفتاری و گفتاری. این تفکیک از این پرسش منشأ می‌گیرد که رفتار آدمی تحت تاثیر مشخصات اتنیکی او قرار دارد یا تحت تاثیر جامعه و فرهنگ خاص شکل می‌گیرد؟

در این میان، زبان از اهمیت خاصی برخورداراست. بسیاری از نظریه‌پردازان عرصه فرهنگ، بیشترینه طرفدار نظریه «تبین فرهنگ براساس رفتار و گفتار آدمی»‌اند که طبق آن، زبان در محور مباحث فرهنگی قرار می‌گیرد. براین اساس، گوینده‌گان یک زبان از یک فرهنگ برخورداراند و مباحث ریزتر فرهنگی باید در محور زبان قابل حل و هضم باشد.

از نظر  تاریخی، بعد از قرار داد وستفالی که طبق آن سیستم جدید کشوری به میان آمد و اقوام و فرهنگ‌های مختلف در جغرافیاهای خاص قرار گرفته و تحت نام ملت واحدی در آمدند، مسأله این که کدام زبان از میان زبان‌های موجود در یک جغرافیا، زبان رسمی و همگانی باشد، به یک مسأله متنازع‌فیه مبدل شد و تا امروز نیز بسیاری از جوامع قادر به رفع این مشکل نشده و اختلاف‌های زبانی، عامل عمده جنگ و بی‌ثباتی در عرصه‌های دیگر است. هر قوم و گوینده‌گان هر زبانی تلاش می‌کنند تا زبان و فرهنگ متعلق به خودشان عمومی، رسمی و سراسری باشد. افغانستان نیز چند سده است که درگیر چنان مشکلی است. در این جغرافیا، نیز ریشه بسیاری از مشکلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی به مسأله فرهنگ و زبان برمی‌گردد.

از زمان شیر علی خان، یکی از نواده‌های احمد شاه‌ ابدالی، تلاش صورت گرفت تا زبان پشتو جایگزین زبان فارسی-دری در افغانستان شود. تغییر آموزش‌ها و القاب عسکری از فارسی به پشتو، نخستین گام‌ها در این زمینه بود که در آن زمان برداشته شد.

در زمان ظاهر شاه، زبان فارسی-دری از نوشته‌های روی پول حذف و بجای آن زبان پشتو قرار داده شد. قبلا در پول‌ها دولت شاهی افغانستان نوشته بود و پس از آن دافغانستان بانک نوشته شد و تا حال نیز این گونه باقی است.

پس از سرنگونی رژیم طالبان و ایجاد اداره جدید، نخستین تلاش‌ها در جهت به حاشیه راندن زبان فارسی-دری و جایگزینی آن با زبان پشتو صورت گرفت که نمونه واضح آن تغییر زبانِ سرود ملی از فارسی به پشتو بود. تلاش‌هایی در جهت تفکیک مکاتب به فارسی و پشتو نیز صورت گرفت که تا حدودی پیش‌رفت و تا حدودی با ممانعت‌ها همراه شد. در شبکه‌های انترنتی نیز تلاش‌هایی در جهت جایگزینی زبان فارسی به پشتو صورت گرفته است.

این تلاش‌ها چنان پیگرانه ادامه یافته که بسیاری‌ها عملکرد حکومت کنونی را با حکومت های مستبد شاهی گذشته مقایسه نموده و به این باوراند که حکومت افغانستان ماهیت دموکراتیک خود را از دست داده و به سوی یک نظام استبدادی-فاشیستی درحرکت است.

چندی پیش، طرح قوم‌گرایانه یکی از کارمندان اداره امور به رسانه‌ها درز کرد که حاوی پیشنهادهایی در خصوص پیشبرد سیاست‌های قومی در ساختار دولتی افغانستان بود. هرچند این کارمند اداره امور زیر پیگیرد قانونی قرار گرفت اما بسیاری‌ها به این نظراند که در عمل همین اکنون سیاست‌ورزی‌های رهبری حکومت مبتنی بر طرح‌های قومی است و محاکمه یک کارمند به این اتهام نه‌تنها که به از بین رفتن مشکل کمکی نمی‌کند بلکه این محاکمه در واقع روپوشی خواهد شد به رفتارها و عملکردهای قوم‌گرایانه حکومت که در سطوح و لایه‌های مختلف به نفع یک قوم در جریان است.

آنچه در این میان بیشترینه مورد اغفال واقع شده این است که در گرماگرم اختلاف‌های زبانی، تنش‌ها و عقده‌مندی‌هایی که شکل گرفته، برخورد عقلانی و خردورزانه با زبان و ارزش‌های ملی به فراموشی سپرده شده و همگی از موضع تخاصم به شکل عقده‌مندانه علیه همدیگر بحث می‌کنند که برآیند این بحث موجب شکل گیری بستری از بی اعتمادی در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی گردیده که در افغانستان با این وضاحت پیشینه نداشته است.

از نظر عقلانی، نه از نظر تعصب قومی-زبانی، رسمیت زبان فارسی-دری در افغانستان، از چند لحاظ قابل توجیه و دفاع است. ۱- زبان فارسی، از نظر قدمت تاریخی یک زبان تاریخ‌مند است که در گذر زمان پخته و ساخته شده است و نسل امروز را به نسل دیروز وصل می کند. ۲- زبان فارسی از نظر غنای واژه‌گانی یک زبان غنی است که این امر نیز در ملی بودن و رسمی بودن یک زبان منحیث یک پیش‌فرض مطرح است. ۳- زبان فارسی را اکثریت باشنده‌گان افغانستان از هر قوم و تباری می‌فهمند و قادراند که با آن تکلم کنند.۴ زبان فارسی، امکان تبادله با سایر زبان‌های بین‌المللی را دارد که این نیز در جای خود حایز اهمیت است. مجموع این شرایط که در زبان فارسی موجود است در زبان پشتو  موجود نیست. برای این که پشتو بتواند این شرایط را در خود جمع کند، به صدها سال زمان نیاز دارد. بنابراین، در حال حاضر زبان فارسی همان حلقه وصل میان اقوام و همان هویت مردم افغانستان است که در بیرون با آن شناخته می شود.

پس اگر دید خردمندانه به مساله زبان صورت گیرد و تعصب و خیره سری کنارگذاشته شود، رسمی بودن زبان فارسی و تقویت آن در افغانستان نه تنها به نفغ فارسی زبان‌ها که به نفع حتا پشتو زبان ها هم است. زیرا نقطه وصل همگی همین زبان است و وقتی بحث وحدت ملی مطرح می شود، بدون فارسی این وحدت به میان آمدنی نیست.

نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این که امروزه، به ویژه در زیر چتر یک نظام سیاسی دموکراتیک، اعمال سیاست‌های تعصب آلود قومی-زبانی از سوی یک قوم بر سایر اقوام ممکن نیست و تلاش در این راستا به افزایش شگاف‌ها و بی اعتمادی منجر خواهد شد و اوضاع بدتر از این نیز خواهد شد.

برای اعمال سیاست‌های «اجبارا وحدت بخش» نیاز به یک نظام سیاسی دیکتاتوری است که به تجربه ثابت شده که شکل‌گیری چنین نظامی با توجه به عوامل و دلایل مختلفی-ازجمله کثیرالقومی بودن افغانستان- ممکن نیست. به بیان دیگر، امروزه آن‌که بتوان فرهنگ وزبان خاصی را از طریق فشارهای سیاسی-نظامی بر دیگران تحمیل کرد و از آن طریق وحدت به میان آورد، منقضی شده است.

نویسنده: خاطره اسدی

دیدگاه‌های کاربران فیس‌بوک
Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail