نویسنده: نگینه خلیلی غوری

در افغانستان و به ویژه در ولایت غور، زن موجودی فرودست و مایملک است و از نقطه نظرهای مختلف هنوز هم با گذشت ١۵ سال از سقوط طالبان به حقوق انسانی خود نرسیده وجایگاه واقعی‌اش را نیافته است. نوع کُنش و واکنش‌ها و نگاه سرکوب گرایانه نسبت به زنان، حکایت از میراث تلخ به جا مانده و مستحکم طالبان حتی بعد از ١۵ سال می‌کند. که به باور من این خشونت به انواع مختلف‌اش ( روحی، جسمی ) باعث اُفت باورمندی نسبت به توانمندی زنان برای بدوش کشیدن مسئولیت شان در جامعه و از طرفی پایین آمدن اعتماد به نفس زنان و به حاشیه راندن شان شده است .

باور به مدنیت و اعتقاد به حضور زنان در اجتماع، سیاست و اقتصاد مضحک به نظر می‌رسد و هنوز این جایگاه بیشتر از پیش سیر نزولی خود را می‌پیماید وحرکت نیز به همین منوال و اما در تقسیم بندی دسته‌های فوق جایگاه زنان دارای اینگونه تعریف است.

در اجتماع! حضور زن در اجتماع غور لکهء بدنامی بر خانواده‌ها و قبیله‌ها محسوب می‌شود .در سیاست! نقش زن در باج گیری‌های سیاسی و تبلیغات سوء و استفاده ابزاری و کالا مصرفی نمو دار می‌شود، در حالیکه این نقش در غور کما اینکه در اجتماع بر بینش نامساعد مواجه است در سیاست هم همین گونه.

در اقتصاد ! وابستگی شدید به شوهر و خانواده و عدم استقلال مالی واما این یک بُعدِ جایگاهء زن در ولایت غور است، در بُعدِ دیگر، فشار جمعی وجوّی نسبت به زن و جایگاه او است. متاسفانه زن در ولایت غور به مذبوحانه ترین و قبیح ترین شکلِ آن به حقارت گرفته می‌شود. از سنگسار ولت وکوب گرفته، تا انواع خشونت‌های درون فامیلی و خانواده‌گی.

زن در ولایت غور بشدت وابستگی خود را نسبت به مردان محسوس می‌دارد، تا آن جاییکه در خرید مواد اولیه وزندگی ابتدای بخور ونمیر دست‌‌بین به شوهر است والزاماً باید در جایگاهء یک فرمانبردار بخدمت فرمانروا بماند.

این سیستم بشدت مرد سالارانه و جامعهء به غلظت زن ستیزانه فضای دموکراسی و باور به دموکراتیزه شدن جامعه را و امیدوار بودن به یک فردای عاری از خشونت علیه زنان را تنگ و تنگ تر ساخته است. متاسفانه، باور و اعتقاد به زن در ولایت غور به عنوان بدنهء مهمِ در اجتماع ویا به عباره‌ی معمول قشری که نیم از پیکره‌ی انسانی تشکیل می‌دهد، اصلاً واهی و دروغ است سرلوحه‌ی تمام امور زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی  مرد را به عنوان بی بدیل ترین قشر در جامعه در ید وقبضهء خود می‌داند. و همیشه با انتباه وفهمِ اینکه مرد حق زیستن وگذرانیدن بهترین وجهِ زندگی و سرو سامان امور را بدست آرد، زن را از متن به حاشیه برده است، غافل ازاینکه هیچ تعریفی از انسانیت یک زن در جامعه بپندارد.

در بحثِ تقسیم بندی خشونت علیه زنان در جامعه‌ی ولایت غور، ما شاهد دسته بندی‌های مختلفِ از خشونت‌ها هستیم که حکایت از تلخ ترین تراژیدی زندگی زن در ولایت غور بحساب می‌آید. خشونت‌های جسمانی وفزیکی مهم‌ترین و اساسی ترین بخش زندگی خشونت علیه زن در غور تشکیل می‌دهد. به بد دادن و زیر سن به ازدواج دادن کاملاً حق زندگی زنان را در غور صلب کرده است و حیات اجتماعی خویش در واقع به زندان خانواده‌ها به حساب می‌آورند، اما ناچار بدون هیچ نوع داد رسی وداد خواهی این حالت ماقبل می‌شوند.

اما چرا زنان در ولایت غور به چنین وضیعتی دست و پنجه نرم می‌‌کنند؟ جواب واضح است که این وضیعت از جایی نشاُت می‌گیرد که از همان آغاز چشم به زندگی داشتن، به نوعی آپارتاید و تبعیض طبقاتی بین پسر و دختر در خانواده‌ها به میان می‌آید و دختر را به عنوان موجود زاید واضافی می‌پندارند، که این خود به نوعی حقارت وکمبودی را در وجود زن زمینه سازی و زن سرخورده و تهدید شده تربیه می‌شود.

از جانب دیگر، نا آگاهی وبی باوری نسبت به زن از آنجا پیدا می‌شود که زن خود از حقوق و جایگاه‌اش هیچ تعریفی را نمی‌داند وخود را در موقیعت سزاوار بودن به این جایگاه می‌داند به دلیل اینکه مکتب و تعلیم برایش کاملاً نا آشنا است و هیچ زمینهء برای آگاهی پیدا کردن از حقوق زن مساعد نیست، البته این وضیعت در قراُ وقصبات و والسوالی‌ها بیشتر محسوس است واما حکایت دقیق و چشم دید از وضیعت در مجموع به همین صورت وشکل است.

دیدگاه‌های کاربران فیس‌بوک
Facebooktwitterredditpinterestlinkedinmail