زنان نانآور در افغانستان؛ مادرانی که بار خانواده و آیندهی فرزندانشان را به دوش میکشند
آینور سعیدپور
صبح که آغاز میشود، برای بسیاری از مادران تنها شروع یک روز تازه نیست؛ آغاز یک مبارزه دیگر برای زندهماندن در میان بحران اقتصادی و انسانی در افغانستان است. زنانی که پس از ازدستدادن همسرانشان، هم جای خالی پدر خانواده را پر کردهاند و هم بار سنگین تامین هزینههای زندگی را در میان بحران بیکاری به دوش میکشند.
خالدهی 45ساله، مادری با هفت فرزند در کابل زندگی میکند؛ زنی که سالهاست برای چرخاندن خانوادهاش کار میکند و تلاش دارد فرزندانش مسیری متفاوت از زندگی خودش را تجربه کنند.
با وجود بیکاری، کاهش فرصتهای شغلی و محدودیتها بر کار زنان، او اما هنوز هم تلاش دارد که هزینهی زندگی خانوادهاش را تامین کند. «هفت فرزند دارم و نانآور خانواده خودم استم. شوهرم وفات کرده و از همان زمان تا اکنون نانآور استم و باید کار کنم تا خرچ و مصرف خانواده پر شود.»
خالده، بیسواد است و تلاش دارد که با انجام هر شغلی هزینهی خوراک، پوشاک و آموزش فرزندانش را تهیه کند. او کارهای متفاوت از کار در خانهها گرفته تا آشپزی و کار در نانوایی را انجام داده تا آخر شب بر سفرهی فرزندانش لقمه نانی ببرد.
اما برای او سرپرستی تنها به فراهمکردن نان روزانه خلاصه نمیشود. بزرگترین دغدغهاش آیندهی فرزندانش است؛ اینکه آنان بتوانند درس بخوانند، مهارت پیدا کنند و زندگی بهتری بسازند. خالده آرزو دارد که دختران و پسرانش در شرایط بهتر از خودش زندگی کنند و مجبور نباشد که صفاکاری کنند تا نانی در خانه داشته باشد و آخر ماه کرایهی خانهی کاهگلی که در آن زندگی میکنند را پرداخت کنند. «سرپرستی اولادها تنها نان و آب نیست؛ باید به تربیت و آموزش شان هم توجه کنم. باید یک جایی برسند، تحصیل کنند و درست تربیت شوند».
سالهای دشوار زندگی، او را از آرزوهایش برای فرزندانش دور نکرده است. دخترانش تا صنف نهم درس خواندهاند، اما با بستهشدن مکتبها، مسیر آموزش برای آنان تغییر کرده است. خالده، میافزاید با وجود بستهشدن مکتبها، اما تلاش کرده که دختران از مسیرهای دیگر از جمله ثبتنام در مدرسههای دینی روند یادگیریشان را ادامه دهند. «دخترهایم تا صنف نهم درس خواندند و وقتی که مکتب بسته شد، حالا مجبور استند که به مدرسه بروند تا چیزی یاد بگیرند. پسرهایم مکتب میروند.»
خالده، میگوید که تمام تلاشش را کرده تا فرزندانش از آموزش محروم نشوند؛ زیرا نمیخواهد آنان نیز با همان دشواریهایی روبهرو شوند که خودش تجربه کرده است. اما تامین هزینههای زندگی برای خانوادهای هشتنفره آسان نیست. او برای پیدا کردن درآمد، در خانه کار میکند و هر کاری را که بتواند انجام میدهد. «در خانه کار میکنم و هر کار سخت انجام میدهم تا مصرف خانه پر شود، ولی پول زیادی ندارد.»
زنی میان خستگی و مسوولیت
در گوشه دیگری از همین واقعیت، زنی دیگر سالهاست برای زنده نگهداشتن خانوادهاش کار میکند؛ زنی که برای آوردن نان به خانه، هیچ کاری را کوچک ندانسته است.
راضیه، دیگر سرپرست یک خانوادهی چهانفره نیز، از بحران اقتصادی و نبود فرصتهای کاری شکایت کرده و میگوید حتا کاری هم پیدا کند، مجبور است که با معاش بسیار اندک آن را انجام دهد. «در خانه مردم کالاشویی میکنم و گاهی هم پاککاری. نانوایی هم کردم. هر کاری بود کردم تا به اولادهای خود نان بیاورم.»
سالها کار و تحمل مسوولیتهای سنگین، خستگی را در وجودش بیشتر کرده است، اما نگرانی از آینده فرزندانش اجازه نمیدهد دست از تلاش بکشد. او، با وجود سالهای کارهای طاقتفرسا، هنوز هم برای آیندهی فرزندانش تلاش کرده و دست از کارکردن نکشیده است. «حالی پس از سالها کار و اینقدر مسئولیت خیلی خسته شدم، اما تسلیم نشدم. باید برای اولادهای خود هم مادری کنم و هم پدری.»
بزرگترین ترس راضیه، روزی است که دیگر توان کارکردن نداشته باشد؛ روزی که نمیداند چگونه نیازهای فرزندانش را تامین خواهد کرد. به گفتهی راضیه، در این مدت هیچ نهاد یا سازمانی به آنان کمکی نکرده است. او با ابراز نگرانی میگوید اگر روزی به هر دلیلی توان کارکردن نداشته باشد، هیچکسی نیست که از فرزندانش سرپرستی کند. «گاهی فکر میکنم اگر روزی دیگر نانوایی نتوانم یا در خانه مردم کار پیدا نتوانم، آن وقت سرنوشت اولادهایم چه میشود؟ زندگیشان چطور دوام خواهد کرد؟»
این پرسشها بیشتر در سکوت شبها به سراغش میآید؛ زمانی که خستگی یک روز کاری به پایان رسیده، اما نگرانیهای فردا آغاز میشود. «خصوصاً وقتی شبها سرم را روی بالشت میمانم، به این موضوع بیشتر فکر میکنم.»
داستان این زنان تنها روایت فقر نیست؛ روایت مسوولیت، مقاومت و تلاش برای حفظ امید در شرایط دشوار است. مادرانی که با وجود خستگی، برای آموزش و آینده فرزندانشان میجنگند و میکوشند سرنوشت نسل بعدی مانند سرنوشت خودشان نباشد.
نگرانی از تامین نان، تنها روایت چند زن نیست؛ بلکه بازتاب وضعیت میلیونها شهروند افغانستان است که با بحران انسانی، بیکاری، سوءتغذیه و کاهش فرصتهای کاری روبهرو استند.
بر بنیاد دادههای سازمان ملل متحد، در سال روان میلادی ۲۱ میلیون و ۹۰۰ هزار شهروند افغانستان برای ادامهی زندگی به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند. این سازمان گفته که زنان و کودکان به گونهی نامتناسب از پیامدهای بحران انسانی در افغانستان متاثر شدهاند.
در سوی دیگر، کاهش کمکهای بشردوستانه، محدودیتها بر فعالیت نهادهای امدادرسان، بهویژه ممنوعیت کار زنان در این نهادها، افزایش رویدادهای طبیعی و نبود یک نظام مشروع حاکم در افغانستان، روند امدادرسانی را با چالشهای گسترده مواجه کرده است؛ وضعیتی که سبب شده شمار زیادی از نیازمندان همچنان از دسترسی به کمکهای حیاتی محروم بمانند.



