زندگی دشوار کودکان کار؛ روایت مهسای ۱۴ساله میان رویای مکتب و نیازهای خانواده
گزارشگر: مهتاب | ویراستار: آینور سعیدپور
صبح که بسیاری از کودکان همسنوسال مهسا کتابچههای خود را در کیف میگذارند و راهی مکتب میشوند، او راه دیگری را در پیش میگیرد؛ راهی که به جای صنف و تخته سیاه، به پشت میز یک دکان ختم میشود.
قد کوتاه، چهرهی کودکانه و نگاه آرامش شاید در نخستین برخورد نشان دهد که او هنوز باید در میان کتابها و همصنفیهایش باشد، نه میان مشتریان و حسابوکتاب روزانه. اما واقعیت زندگی برای مهسای ۱۴ساله متفاوت رقم خورده است. او نزدیک به دو سال است که هر روز صبح تا عصر در یک دکان در بدخشان کار میکند؛ کاری که برای یک کودک انتخاب نیست، بلکه پاسخی است به فشارهای اقتصادی خانواده.
مهسا حالا یکی از کسانی است که بخشی از بار تامین زندگی خانواده را بر شانههای کوچک خود حمل میکند؛ دختری که آرزوی رفتن به مکتب را با ساعتهای طولانی کار در بازار معامله کرده است.
مهسا زمانی را به یاد میآورد که آرزو داشت مانند دیگر کودکان، صبحها با کتاب و قلم راهی مکتب شود. اما مشکلهای اقتصادی خانواده مسیر زندگیاش را تغییر داد.
او میگوید که خانوادهاش درآمد کافی برای تامین هزینههای زندگی و آموزش او نداشتند و سرانجام مجبور شد برای کمک به خانواده وارد بازار کار شود. اکنون بیشتر روزهایش در دکان میگذرد؛ جایی که باید به مشتریان پاسخ دهد، سفارشها را انجام دهد و خستگی کار را تحمل کند.
درآمد مهسا زیاد نیست، اما همان مقدار اندک برای خانوادهاش اهمیت دارد. پولی که او به خانه میبرد، برای خرید مواد غذایی و برخی نیازهای روزمره مصرف میشود.
او با حسرت از مکتب سخن میگوید؛ از فرصتی که از دست داده است. به گفتهی خودش، دورماندن از آموزش یکی از سختترین بخشهای زندگیاش است، زیرا هرچند کارکردن به خانواده کمک کرده، اما او را از مسیر یادگیری و ساختن آیندهای که آرزو داشت، دور کرده است. «نتوانستم به مکتب بروم، چون وضعیت اقتصادی خانواده اجازه نداد. کار باعث شد از درس و آموزش محروم بمانم. گاهی خیلی خسته میشوم، اما مجبورم ادامه بدهم.»
با وجود خستگیهای روزانه، مهسا هنوز امیدش را از دست نداده است. بزرگترین آرزویش این است که دوباره به مکتب برگردد، درس بخواند و روزی بتواند زندگی بهتری برای خود و خانوادهاش بسازد.
او باور دارد کودکانی که مانند او به دلیل فقر مجبور به کار میشوند، نباید میان نانآوردن به خانه و آموزش یکی را انتخاب کنند. او در گفتوگوی با خبرگزاری بانوان افغانستان میگوید: «اگر فرصت داشته باشم، دوست دارم دوباره به مکتب بروم. بزرگترین آرزویم این است که درس بخوانم و آینده بهتری برای خودم و خانوادهام بسازم. از مسوولان میخواهم از کودکانی که به خاطر فقر مجبور به کار استند حمایت کنند تا هیچ کودکی از حق آموزش محروم نشود.»
برای بهار محمدی، مادر مهسا، دیدن دخترش برای کارکردن در دکان آسان نیست. او میگوید هیچ مادری آرزو ندارد فرزندش به جای کتاب و مکتب، ساعتهای طولانی کار کند، اما شرایط دشوار اقتصادی خانواده آنان را به این تصمیم رسانده است.
به گفتهی او، نبود درآمد کافی و مشکلهای کاری سرپرست خانواده باعث شد مهسا برای کمک به هزینههای خانه وارد بازار کار شود.
مادر مهسا، نگران است که ادامهی این وضعیت، فرصتهای آموزشی و رشد دخترش را محدود کند. او میگوید کارکردن باعث شده مهسا زمان کمتری برای استراحت و یادگیری داشته باشد.
آرزوی بزرگ این مادر ساده است؛ اینکه روزی دخترش بتواند کار را کنار بگذارد و دوباره پشت میز مکتب بنشیند. «آرزو دارم دخترم کار را ترک کند و به تحصیلش ادامه دهد. امیدوارم نهادهای مسئول از خانوادههای نیازمند حمایت کنند تا هیچ کودکی مجبور به کار نشود.»
او امیدوار است خانوادههای فقیر تنها نمانند و حمایتهای لازم برای ادامه تحصیل کودکان فراهم شود؛ زیرا به باور او، هیچ کودکی نباید به دلیل فقر از آموزش محروم شود.
در همین حال، ضیاالرحمان، پدر مهسا نیز، میگوید که تصمیم فرستادن دخترش به کار، انتخابی نبود که خانواده به آن علاقه داشته باشند. او میافزاید که کاهش فرصتهای کاری، پایینآمدن درآمدها و افزایش هزینههای زندگی باعث شد خانواده نتواند همه نیازهای زندگی و آموزش فرزندانش را تامین کند.
به گفتهی او، درآمد مهسا شاید مشکل بزرگ اقتصادی خانواده را حل نکند، اما بخشی از هزینههای روزمره را تامین میکند و در شرایط دشوار کنونی برای آنان اهمیت دارد.
پدر مهسا تأکید میکند که هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش به جای درسخواندن کار کند، اما گاهی فشارهای اقتصادی خانوادهها را به تصمیمهایی مجبور میکند که با خواسته قلبی آنان همخوانی ندارد.
مهسا برای کسانی که روزانه به آن دکان رفتوآمد دارند، چهرهای آشنا است. تمنا، یکی از مشتریان دکان، میگوید حدود یک سال است که او را هنگام کار میبیند. به باور او، مهسا با وجود سن کم، مسوولیتپذیر است و تلاش میکند وظایفش را با دقت انجام دهد.
اما چیزی که بیشتر از همه توجه او را جلب کرده، فاصله میان سن مهسا و مسوولیتی است که بر دوش گرفته است. او معتقد است کودکی در این سن باید فرصت آموزش و رشد داشته باشد، نه اینکه برای تامین هزینههای خانواده وارد بازار کار شود.
ثنا، مشتری دیگر دکان نیز، میگوید هر بار که برای خرید مراجعه میکند، مهسا را پشت میز میبیند. به باور او، تلاش این دختر قابل احترام است، اما جای اصلی او در صنف مکتب است. او تاکید میکند که اگر شرایطی فراهم شود تا کودکان کار بتوانند دوباره به آموزش برگردند، آینده آنان کمتر قربانی فقر خواهد شد.
مسالهی مهسا تنها داستان یک خانواده نیست. در بسیاری از نقاط افغانستان، فقر، بیکاری، مشکلهای اقتصادی و محدودیت دسترسی به آموزش باعث شده شماری از کودکان زودتر از زمان معمول وارد بازار کار شوند.
هدیه همدرد، کارمند ریاست کار و امور اجتماعی بدخشان، میگوید که مشکلهای اقتصادی خانوادهها از عاملهای صلی گسترش کودککاری است. به گفتهی او، بسیاری از خانوادهها به دلیل نبود درآمد کافی، مجبور میشوند از توان کاری کودکان خود برای تامین نیازهای اولیه استفاده کنند.
او تاکید میکند که قوانین، کارهای سخت و زیانآور برای کودکان را منع کرده است، اما اجرای این قانونها در عمل با مشکلهایی مانند کمبود امکانات نظارتی و افزایش شمار خانوادههای نیازمند روبهرو است.
به گفتهی او، برخی برنامههای حمایتی برای کودکان آسیبپذیر وجود دارد، اما گستردگی نیازها باعث شده این حمایتها نتواند همه خانوادههای نیازمند را پوشش دهد.
ثریا، فعال حقوق زن در بدخشان، کار کودکان را تنها یک مشکل اقتصادی نمیداند؛ او آن را مسالهای مرتبط با حقوق اساسی کودکان میخواند. به باور او، وقتی یک کودک به جای آموزش وارد بازار کار میشود، تنها یک فرصت آموزشی را از دست نمیدهد، بلکه فرصتهای آیندهاش نیز محدود میشود.
او، هشدار میدهد که دختران کارگر ممکن است با خطرهای بیشتری مانند آسیبهای روانی، استثمار و ناامنی روبهرو شوند. به گفتهی او، کاهش کودککاری نیازمند همکاری خانوادهها، نهادهای مسوول، جامعهی مدنی و ایجاد فرصتهای آموزشی و اقتصادی برای خانوادههای فقیر است.
بر اساس معلومات صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف)، مشکلهای اقتصادی و بحرانهای اجتماعی باعث شده شمار زیادی از کودکان در افغانستان با محرومیتهای جدی روبهرو باشند. یونیسف اعلام کرده که حدود ۳.۷ میلیون کودک در افغانستان از مکتب بیرون مانده که ۶۰ درصد آنان را دختران تشکیل میدهند.
یونیسف، همچنان گزارش داده که فقر چندبعدی، میلیونها کودک افغانستان را متاثر کرده است؛ بهگونهای که پیش از بحرانهای اخیر، حدود۵۸ درصد کودکان در فقر پولی زندگی میکردند و بسیاری از آنان با محرومیتهای همزمان در زمینهی آموزش، سلامت و رفاه روبهرو بودند.



