از صنف درسی تا چرخ خیاطی؛ روایت آموزگار زنی پس از تنقیص بستش

آی‌نور سعیدپور

بنفشه هر صبح پیش از آن‌که آفتاب کامل بر دیوارهای خاکی غزنی بنشیند، پشت ماشین خیاطی‌اش می‌نشیند. صدای آرام چرخ خیاطی در خانه‌ای کرایی با دیوارهای کاه‌گلی می‌پیچد؛ خانه‌ای کوچک که او با چهار دخترش در آن زندگی می‌کند. روی گوشه‌ای از اتاق، چند تکه پارچه تا شده و نیمه‌کاره مانده‌اند؛ سفارش‌هایی اندک که باید هزینه‌ی نان، کرایه‌ی خانه و زندگی روزمره پنج نفر را تأمین کنند.

بنفشه، زنی که سال‌های زیاد عمرش را در مکتب‌های غزنی برای تدریس سپری کرده، یک سال پیش وظیفه‌اش «تنقیص» شد و بی‌کار شده است؛ وضعیتی که او را از صنف به کنج خانه کشانده و مجبور به خیاطی کرده تا هزینه‌ی زندگی‌اش را تامین کند.

در سوی دیگر، شوهر بنفشه، پنج سال پیش وفات کرده و اکنون بی‌کارشدنش، فشار بیش‌تر اقتصادی را بر او خانواده‌ای پنج‌نفره‌اش تحمیل کرده است. او، می‌افزاید که پس از تنقیض بست آموزگاری‌اش مجبور شده که با استفاده از مهارتش در بخش دوخت‌ودوز به چرخ خیاطی پناه بیاورد تا لقمه‌نانی برای فرزندانش از این طریق تامین شود.

این آموزگار، با اندوه وضعیت کنونی‌اش را چنین روایت می‌کند: «شوهرم پنج سال پیش وفات کرد و بعد از او خودم سرپرست خانواده شدم. باید همه مصرف خانه را تهیه کنم. قبلاً معلم بودم و زندگی کمی بهتر بود، اما حالا تنها با خیاطی تلاش می‌کنم نان فرزندانم را پیدا کنم.»

در حالی که بنفشه از بام تا شام کنار چرخ خیاطی می‌نشیند؛ اما این کار نیز، دیگر مانند گذشته درآمد ندارد. به گفته‌ی او، وضعیت اقتصادی مردم به حدی ضعیف شده که بسیاری توان دوخت لباس جدید را ندارند. سفارش‌های خیاطی کم شده و بعضی روزها هیچ مشتری‌ای به در خانه‌اش نمی‌آید.

در اتاقی که بوی پارچه و نخ می‌دهد و صدای قیچی و چرخ بی‌وقفه در فضا می‌پیچد، بنفشه ساعت‌های طولانی کار می‌کند تا بتواند بخشی از هزینه‌های زندگی را فراهم کند. چهار دخترش نیز در همان خانه روزگار می‌گذرانند؛ دخترانی که آینده‌ی‌شان برای مادر، به نگرانی دایمی تبدیل شده است.

او می‌گوید: «اقتصاد مردم خراب شده. مثل قبل لباس نمی‌دوزند. گاهی روزها می‌گذرد و هیچ کاری پیدا نمی‌شود. با همین درآمد کم تلاش دارم زندگی را پیش ببرم.»

داستان بنفشه تنها روایت یک زن نیست؛ بل بخشی از واقعیتی گسترده‌تر در افغانستان است؛ جایی که بسیاری از زنان، به‌ویژه زنان بی‌سرپرست، پس از ازدست‌دادن شغل یا محدودشدن فرصت‌های کاری، ناچار شده‌اند در خانه و با امکانات اندک برای زنده ماندن تلاش کنند.

داده‌های نهادهای مرتبط به سازمان ملل متحد نیز، نشان می‌دهد که زنان و کودکان به‌گونه‌ی نامتناسب از فقر، گرسنگی و بی‌کاری متاثر شده‌اند. برنامه‌ی جهانی غذا، به تازگی گزارش داده که زنان در افغانستان بیش از همه قربانی بحران گرسنگی و انسانی در این کشور اند.

برای بنفشه، دشواری زندگی فقط به فقر محدود نمی‌شود. او می‌گوید پس از فوت شوهرش و نداشتن پسر یا «محرم»، امکان کار در بیرون از خانه را نیزT از دست داده است. محدودیتی که به گفته‌ی او، بسیاری از زنان باسواد را خانه‌نشین کرده است. «اگر بخواهم بیرون از خانه کار کنم باید محرم داشته باشم. چون پسر ندارم، بسیاری کارها را نمی‌توانم انجام بدهم. این وضعیت فقط مشکل من نیست؛ زنان باسواد زیادی استند که حالا بی‌کار شده‌اند.»

او، زمانی در صنف درسی می‌ایستاد و به شاگردان آموزش می‌داد؛ اما امروز همان زن باسواد، برای پیداکردن هزینه‌های ابتدایی زندگی، ساعت‌ها پشت ماشین خیاطی می‌نشیند. تغییری که برای او تنها از‌دست‌دادن یک شغل نیست؛ بلکه ازدست‌رفتن بخشی از استقلال و امنیت زندگی‌اش نیز محسوب می‌شود.

در سال‌های گذشته، بسیاری از زنان در افغانستان در بخش‌های آموزش، اداره‌ها و نهادهای مختلف کار می‌کردند، اما اکنون شمار زیادی از آنان یا شغل خود را از دست داده‌اند یا با محدودیت‌های فراوان روبه‌رو استند. زنان بیوه و زنانی که سرپرستی خانواده را برعهده دارند، در میان آسیب‌پذیرترین گروه‌ها قرار گرفته‌اند؛ زیرا هم باید مسوولیت اقتصادی خانواده را به دوش بکشند و هم با محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی کنار بیایند.

بنفشه، می‌گوید گاهی بزرگ‌ترین نگرانی‌اش، نداشتن پول برای نیازهای ابتدایی خانه است. او می‌ترسد روزی برسد که حتا نتواند کرایه خانه را بپردازد. با این حال، هنوز تلاش می‌کند امیدش را از دست ندهد.

گاهی دخترانش در کنار او می‌نشینند و به صدای ماشین خیاطی گوش می‌دهند؛ صدایی که برای این خانواده فقط صدای کار نیست، بلکه صدای دوام آوردن است.

در میان همه دشواری‌ها، بنفشه هنوز آرزو دارد دوباره بتواند کار کند؛ کاری که با تحصیلات و تجربه‌اش مرتبط باشد. او باور دارد زنان زیادی مانند او وجود دارند که توانایی کار دارند اما فرصت آن را ندارند.

در حالی چرخ خیاطی را می‌چرخاند صدایش آرام‌تر می‌شود. نگاهش به پارچه‌های نیمه‌دوخته روی زمین می‌افتد و بعد می‌گوید: «از جامعه جهانی می‌خواهم صدای زنان افغانستان را بشنوند. ما باسواد استیم، توان کار داریم، اما شرایطی ایجاد شده که نمی‌توانیم کار کنیم. تنها چیزی که می‌خواهیم، فرصت زندگی و کار کردن است.»

صدای ماشین خیاطی دوباره در اتاق پیچیده می‌شود؛ صدایی آرام، اما سنگین از بار زندگی زنی که میان فقر، مسئولیت و محدودیت، هنوز تلاش می‌کند خانواده‌اش را سرپا نگه دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا