شب یلدا؛ مرور خاطرات دور صندلی خانه مادربزرگ در دل چِله
لیدا بارز
شب یلدا (چِله)، آخرین شب فصل پاییز و بلندترین شب سال است. مردمان پارسیزبان در کشورهای افغانستان، ایران و تاجیکستان، همچنین در برخی دیگر از کشورها مانند آذربایجان، ازبیکستان، ترکیه و حتا پارسیزبانان در بخشهایی از آمریکا و اروپا، این شب را جشن میگیرند. به باور مردمان آریانایی کهن، «شب یلدا» میراث نیاکان آنان است و این شب فرصتی برای گفتوگو، همدلی و رهایی از دغدغههای روزمره در طول بلندترین شب سال به شمار میآید.
حمیرا قادری، نویسنده افغانستانی، «شب یلدا» را بازسازی خاطرات و پیوندی میداند که مردم پارسیزبان را به گذشتهی کهنشان متصل میکند. او بر این باور است که تجلیل از یلدا عملی نیکو و شایسته است که باید آن را پاس داشت.
به باور وی پس از فروپاشی نظام جمهوری در داخل کشور، مردم به گروهها و دستههای متفاوتی تقسیم شدهاند. آنان در شهرهای کوچک و بزرگ جهان پناهنده شده و فرصت تجلیل از مناسبتهای فرهنگی کمرنگتر است. با این وجود میافزاید: «تفاوت بسیاری میان تجلیل از شب یلدا که من در افغانستان داشتم با تجلیل از این شب در امریکا وجود دارد. حتا اگر شب یلدا را شلوغتر از افغانستان در غربت تجلیل کنم، حس و حالی را که در وطن بود و تجلیل میشد، ندارد».
علاوه بر این خانم قادری، «شب یلدا» را پشتزمینه فرهنگی در افغانستان، خاطرهساز و خوشیآور دانسته و تجلیل از این شب را حفظ و انتقال میراث فرهنگی از نسل خود به آیندهها میخواند.
«شب یلدا»، از سوی مردمان پارسیزبان با چیدن سفره و میوههای گوناگون، آوازخوانی، قصهگویی، شعرخوانی و خوردن میوههای تازه به ویژه تربوز (هندوانه) و انار، جشن گرفته میشود.
مبینه ساعی، خبرنگار و فعال فرهنگی افغانستانی، «شب یلدا» را با یادآوری چله خرد و چله بزرگ از نیکانش به یاد دارد. او میگوید که در جمع خانوادهگی آنان این شب را با خواندن شهنامه فردوسی، حافظ خوانی و دیوان بیدل تجلیل میکنند.
خانم ساعی، این کتابها و اثرها را نمادی از دانایی مردم آریایی کهن دانسته و از طرفی میگوید که مردم سعی در گسترش فرهنگ به نسلهای آینده دارند.
او در مورد تجلیل از «شب یلدا»، در میان زنان افغانستانی، بیان میکند: «در گذشتهها زنان، بافندگی داشتن، دستدوزی کرده و دوبیتی میسرودند که در جریان روزهای کوتاه این کارها را نمیتوانستند».
این بانوی بلخی، در مورد استفاده از میوههای تازه در بلندترین شب سال، چنین بیان میکند: «در سرزمین آریایی کهن، مردم آخرین داشتههای خود که میوههای تازه بود را در این باهم شریک میکردند، چون میوههای تازه در نهایت تا همین ایام نگهداری میشد. پس از آن میوهها بر اثر خنک و سرما قابل نگهداری نبود».
یلدا، دلیلی میشود تا خانوادهها در این شب در چهار طرف صندلی بنشینند؛ سفره را با میوههای رنگین تازه و خشک تزئین کرده و فالحافظ میگیرند. شب یلدا، ریشهی آریایی دارد؛ چون در حدود ۲۵۰۰ هزار سال پیش، آریاییها به سمت جنوبغربی افغانستان، مهاجرت کردند، از آنجا به سمت هند و ایران رفتند.

آریاییها، فرهنگ و عنعنات خاص خود را داشتند. فرهنگ آنها انتقال یافت که مردم تا به امروز، فرهنگ و عنعنههای آنها را گرامی میدارند.
مژده عمر، فعال فرهنگی و نویسنده از بلخ، «شب یلدا» به عنوان نمادی از پیوند خانوادهگی، دانسته و آن را جشن گرفتن نور و امید در برابر تاریکی میخواند. «اهمیت سنتها و پیوند عمیق فرهنگی ما است که در دل خانواده وجود دارد. یلدا برای من و دوستداران یلدا فراتر از جنش است. یلدا در اصل نمادی از تداوم زندگی، مهر و عشق در دل تاریکی زمستان و به تعبیری دیگر یلدا یادآور این است که هیچ تاریکی ماندگار نیست حتا اگر طولانیترین باشد».
او زمانیکه خردسال بود، «شب یلدا» را در دور صندلی خانهای مادر بزرگ تجلیل میکرد. میوههای فصل زمستان را نوش جان کرده و پدر بزرگ و مادر بزرگ داستانهای از گذشته را برایش روایت میکردند. جوانان خانواده فال حافظ میگرفتند. آنان از این طریق تلاش کردهاند تا داشتههای ارزشمند فرهنگی خود را حفظ و به ارث ببرند.
بربنیاد گفتهها، در شب مردم چراغ و شمع روشن میکنند. به باور آنان چراغ به مثابهی نماد نور و آب نیز نشانهی روشنایی و پاکیزهگی بر دسترخوان گذاشته میشود.
در شب یلدا یا چله، شماری از مردم در کنار انجام این رسوم، برای عروسها و کودکان شان تحفههای مختلف نیز در نظر میگیرند.
گرامیداشت از شب یلدا، پیش از ظهور زردشت رسم آریاییها بود که فردای آن، ممانعتهایی از جمله توقف جنگ، توقف ریختن خون انسانها و حیوانها و منع شکار وضع میشد. به همین دلیل، شب چله بخشی از فرهنگ کهن مردم خراسان به ارث ماند.



