«شلیک به صدای آزادی»؛ فیلمی که زیر تازیانهی طالبان جان گرفت
حدیث حبیبیار
زینب انتظار، نویسنده و فیلمساز افغانستانی، پس از تسلط طالبان، در داخل کشور فیلمی اعتراضی ساخت؛ فیلمی که روایتگر حضور و ایستادگی زنان و دخترانی است که در برابر محدودیتها و حذفشدن از زندگی اجتماعی سکوت نکردند. او در این گفتوگو از انگیزهاش برای ساخت این فیلم، تجربهی کار در فضای ترس و سانسور، فعالیتهای چندگانهاش در روند تولید فیلم، ساخت فیلمی از زندگی شخصیاش و نگاهش به آیندهی سینمای افغانستان میگوید.
حدیث حبیبیار: چه چیزی شما را به ساخت فیلم اعتراضی «شلیک به صدای آزادی» رساند؟
زینب انتظار: من قبل از هر چیز یک زن بودم؛ زنی که در افغانستان زندگی میکرد و بعد از آمدن طالبان، دید که حقوق خودش و میلیونها زن دیگر یکییکی گرفته میشود. من فقط یک فیلمساز نبودم که از بیرون به این اتفاق نگاه کنم. خودم بخشی از همان جامعه بودم.
در همان روزهایی که زنان دیگر ایستادند و اعتراض کردند، من هم نمیتوانستم ساکت بمانم. من یک صدا داشتم، یک دوربین داشتم و یک قلم داشتم. احساس میکردم اگر این ابزارها را دارم، نمیتوانم در برابر چیزی که در اطرافم اتفاق میافتد، سکوت کنم.
به همین دلیل تصمیم گرفتم دوربینم را بردارم، قلمم را بردارم، پسرم را برای مدتی کنار بگذارم و بروم در دل قصه این دختران و زنانی که در خیابانها ایستاده بودند و اعتراض میکردند.
من نمیخواستم فقط دربارهی زنان فیلم بسازم؛ میخواستم کنار آنان باشم و صدایشان را ثبت کنم.
آن دختران شاید بلندگو و رسانه نداشتند، اما من دوربین و ارتباط با رسانه داشتم. بنابراین فکر کردم شاید بتوانم صدای آنان را بلندتر کنم؛ صدایی که اگر فقط در یک خیابان و در میان چند نفر شنیده میشد، ممکن بود خاموش شود، اما اگر با دوربین ثبت شود و به رسانهها و جهان برسد، دیگر نمیتوان بهسادگی آن را نادیده گرفت.
البته میدانستم این کار خطرناک است. میدانستم ممکن است برای خودم و حتا برای خانوادهام پیامد داشته باشد. اما برای من سؤال اصلی این نبود که «آیا خطرناک است یا نه؟» سؤال اصلی این بود که وقتی میتوانم کاری انجام بدهم، آیا حق دارم سکوت کنم؟
من تصمیم گرفتم سکوت نکنم.
آن فیلم برای من فقط یک فیلم اعتراضی نیست؛ بخشی از زندگی من، زندگی آن دختران و بخشی از تاریخ معاصر افغانستان است. دوربین من در آن لحظه فقط یک وسیله فیلمبرداری نبود؛ تبدیل شده بود به شاهدی که میتوانست بگوید: «ما اینجا بودیم، ما اعتراض کردیم و ما سکوت نکردیم.»
حبیبیار: هنگام ساخت این فیلم در داخل افغانستان، چگونه با ترس، تهدید، محدودیت و سانسور کنار آمدید؟
انتظار: ترس همیشه وجود داشت. نمیتوانم بگویم نترسیدم. اتفاقاً ترس بخشی از هر روز ما بود. مساله این بود که یاد بگیریم با وجود ترس کار کنیم.
باید بسیار محتاط میبودیم؛ درباره این که چه چیزی فیلمبرداری میکنیم، با چه کسی صحبت میکنیم و فیلم را چگونه جابهجا میکنیم. کوچکترین اشتباه میتوانست برای یک نفر خطر ایجاد کند.
اما سختترین بخش برای من این بود که میدیدم زنانی که سالها برای داشتن یک زندگی عادی، برای تحصیل، کار و آزادی تلاش کرده بودند، ناگهان با محدودیتهای شدید روبهرو شدند. چیزهایی که برای بسیاری از مردم عادی به نظر میرسد، برای زنان در افغانستان تبدیل به آرزو شده است. همین تجربهها باعث شد احساس کنم باید دوربین را روشن نگه دارم.
حبیبیار: چگونه مسوولیتهای خود در تولید این فیلم را مدیریت کردید؟
انتظار: در بسیاری از پروژهها، مخصوصاً وقتی امکانات مالی و انسانی محدود است، یک فیلمساز مجبور میشود چندین مسوولیت را همزمان بر عهده بگیرد.
برای من این موضوع فقط یک اجبار نبوده؛ در طول سالها باعث شده تمام مراحل تولید فیلم را از نزدیک یاد بگیرم. وقتی خودم فیلمبرداری میکنم، بهتر میدانم چه چیزی از تصویر میخواهم. وقتی نویسنده و کارگردان هستم، ارتباط بین متن و تصویر را بهتر حفظ میکنم.
البته آسان نیست، گاهی واقعاً خستهکننده و سنگین است. اما من یاد گرفتهام که به جای این که نبود امکانات را مانع بدانم، با همان امکانات موجود راهی برای ساختن فیلم پیدا کنم.
حبیبیار: فیلمی از زندگی شخصی شما توسط سازمان فرهنگی و بشری ۴۹فیصد ساخته شده است. چه احساسی داشتید وقتی متوجه شدید خود شما سوژهی فیلم دیگری شدهاید؟
انتظار: برای یک فیلمساز تجربه عجیبی است که ناگهان خودش پشت دوربین نیست، بلکه جلوی دوربین قرار میگیرد و زندگی خودش تبدیل به موضوع فیلم میشود.
من سالها زندگی و داستان دیگران را روایت کردهام. بنابراین وقتی متوجه شدم بخشی از زندگی و مسیر شخصی خودم قرار است روایت شود، احساس متفاوتی داشتم؛ ترکیبی از کنجکاوی، هیجان و البته کمی آسیبپذیری.
چون وقتی دربارهی زندگی خودت فیلم ساخته میشود، دیگر نمیتوانی مانند یک شخصیت معمولی از بیرون به داستان نگاه کنی. بخشی از خودت را به مخاطب میسپاری.
حبیبیار: تغییر نام «افغان فیلم» را چگونه ارزیابی میکنید؟
انتظار: افغان فیلم فقط یک نام یا یک اداره نیست. این نهاد بخشی از تاریخ سینمای افغانستان است؛ بخشی از حافظهی فرهنگی و هنری یک کشور.
به همین دلیل، تغییر نام یا تغییر هویت چنین نهادی را نمیتوان فقط یک تصمیم اداری دانست. وقتی یک حکومت نامها، آثار و نشانههای فرهنگی یک جامعه را تغییر میدهد، در واقع بخشی از حافظه جمعی آن جامعه را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
برای من، سینمای افغانستان متعلق به همهی مردم این کشور است، نه به یک حکومت یا یک جریان سیاسی. ممکن است نام یک نهاد تغییر کند، اما تاریخ سینما و هنرمندانی که با وجود جنگ، فقر، سانسور و تهدید فیلم ساختهاند، از بین نمیرود.
من امیدوارم نسل جدید فیلمسازان افغانستانی، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، این مسیر را ادامه دهند و اجازه ندهند سینمای افغانستان خاموش شود.
حبیبیار: از نسل آینده گفتید، برای زنان و دختران محروم از آموزش و کار چه پیامی دارید؟
انتظار: اول از همه میخواهم بدانند که آن چه بر آنان تحمیل شده، تقصیر خودشان نیست.
به آنان میگویم رؤیاهایشان را فراموش نکنند، حتا اگر امروز امکان تحقق آنها را نداشته باشند. کتاب بخوانند، بنویسند، یاد بگیرند، مهارت کسب کنند و صدای خودشان را حفظ کنند. ممکن است یک روز از آنان گرفته شود، اما دانشی که به دست آوردهاند و فکری که ساختهاند، بهسادگی از آنان گرفته نمیشود. من باور دارم که هیچ جامعهای نمیتواند برای همیشه نیمی از مردمش را از زندگی اجتماعی حذف کند. زنان افغانستانی دوباره خواهند ایستاد و دوباره نقش خودشان را در ساختن آیندهی کشور ایفا خواهند کرد.



