«ممنوعیت آموزش، پایان اندیشیدن نیست»؛ گفت‌وگو با فرح مصطفوی، نویسنده و پژوهش‌گر

هم‌زمان با تشدید محدودیت‌ها و دوام ممنوعیت آموزش زنان در افغانستان، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است: ادبیات زنان چه سرنوشتی خواهد داشت و نویسندگان چگونه تجربه‌های این دوره را برای نسل‌های بعدی ثبت خواهند کرد؟ در همین رابطه فرح مصطفوی، نویسنده و پژوهش‌گر، در این گفت‌وگو از تاثیر محدودیت‌ها بر ادبیات، نقش نویسندگان در پاس‌داری از حافظه‌ی تاریخی، اهمیت روایت‌گری و چشم‌انداز آینده‌ی فرهنگ و ادبیات افغانستان سخن می‌گوید.

حدیث حبیب‌یار: آیا محدودیت‌ها مسیر ادبیات زنان را تغییر می‌دهد؟

مصطفوی: بلی، اما نه به آن شکلی که «قدرت» تصور می‌کند. قدرت سیاسی می‌تواند مکان انتشار را تغییر بدهد، می‌تواند دروازه‌های دانش‌گاه‌ها را ببندد، می‌تواند مسیر دست‌رسی به کتاب و آموزش را دشوارتر بسازد، ولی نمی‌تواند اندیشه را نابود کند؛ زیرا اندیشه، پیش از آن‌که در کتاب‌خانه‌ها و چاپ‌خانه‌ها وجود داشته باشد، در ذهن انسان شکل می‌گیرد و از ذهن انسان‌ها به چاپ‌خانه‌ها و کتاب‌خانه‌ها می‌رود.

ادبیات زنان افغانستانی در چنین شرایطی شاید بیش‌تر از گذشته به ادبیاتِ حافظه، تبعید، شهادت، مقاومت و تجربه انسانی تبدیل شود. شاید کتاب‌ها کم‌تر در کابل، هرات و مزار چاپ شوند، اما ممکن است در جاهای دیگر جهان خوانده شوند. تاریخ بارها نشان داده است که تبعید، اگرچه برای انسان تجربه‌ای دردناک است، گاهی اندیشه را از مرزهای جغرافیایی عبور می‌دهد. ولی در کنار این واقعیت، باید به یک مساله بنیادی‌تر نیز توجه کرد. مشکل افغانستان امروز تنها نبود آزادی بیان یا محدودیت‌های امروز نیست؛ معضل فقدان زیرساخت‌های عمیق فرهنگی و فکری نیز است. در سال‌های اخیر هم کابل و هم کلان‌شهرهای صاحب تاریخ فرهنگی عمیق، با وجود تلاش‌های فراوان، نتوانسته بودند به مرکز‌های پای‌دار تولید کتاب و اندیشه تبدیل شوند.

بسیاری از کتاب‌ها تا رسیدن به چاپ‌خانه‌ها، سال‌ها در ذهن نویسندگان باقی مانده بودند. از یک‌سو نویسنده وجود داشت، اما امکان ظهور اثر وجود نداشت و از سوی دیگر، یک کتاب نه به دلیل نبود اندیشه، بلکه به دلیل نبود مسیر انتقال همان اندیشه، خاموش مانده است. همین امروز هم ممکن است بسیاری از نوشته‌ها در دفترها، حافظه‌ها و ذهن نویسندگان باقی بمانند تا زمانی دیگر؛ زمانی که امکان انتشار همه‌جانبه فراهم شود.

حبیب‌یار: با وجود محدودیت‌ها، بسیاری از زنان هم‌چنان می‌نویسند، این مقاومت فرهنگی چه اهمیتی دارد؟

مصطفوی: نوشتن در چنین شرایطی دیگر فقط یک فعالیت ساده‌ی ادبی نیست؛ نوشتن کنش و یا عملی برای مقاومت در برابر فراموشی است. همین قدرت مذهبی‌ که امروز زنان را صرفاً به دلیل زن بودن‌شان از گوشه و کنار زندگی عادی انکار کرده است و دیدگاه «شی‌انگاری زن» غیرمستقیم را با تکیه بر مرجع‌های مذهبی اراده کرده است، در عرصه‌ی اجرا برای همین هدف مبارزه متداوم دارد؛ اما این مغز تلخ بادام را به شکل واضح به افکار عام نمی‌دهد، زیرا پیامدهای خطرناک‌تری برای تجارت دین به هم‌راه خواهد داشت. همین قدرت می‌تواند انسان را از صنف درسی بیرون کند، می‌تواند دانش‌گاه را ببندد، می‌تواند حضور عمومی را محدود کند و این رسم ناهنجار را با تکرار و تکرار در جامعه جا بی‌اندازد.

اما تا زمانی که نتواند حافظه تاریخی انسان را خاموش کند، پیروزی کامل به دست نیاورده است. هر متنی که امروز نوشته می‌شود و ثبت می‌گردد، فقط یک متن نیست؛ یک سند تاریخی معتبر است. این سند نشان می‌دهد که انسان در یک دوره چگونه زیست کرد، چگونه رنج کشید، چگونه مقاومت کرد و چگونه تلاش کرد معنای زندگی را حفظ کند. در این راه، زنان باید نقش بزرگ و دشواری را ایفا کنند؛ زیرا اساساً دشمنی این قدرت با کلیت حضور انسانی زنان است و تلاش دارد برده‌داری را در محور زنان از نو بازتعریف کند. بنابراین، بر ما انسان‌هاست تا از طریق حافظه، تجربه و روایت، امکان تعریف دوباره تاریخ را پاسبانی کنیم.

حبیب‌یار: نویسنده‌گان و پژوهش‌گران زن در افغانستان امروز با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستند؟

مصطفوی: چالش نویسنده‌گان زن، در کنار مشکلات امنیتی، آزادی بیان و اقتصادی، یک چالش عمیق‌تر دیگر نیز دارد؛ حفظ امکان اندیشیدن. تصور کنید وقتی مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها بسته باشند، گفت‌وگوی فرهنگی محدود شود و آینده نامعلوم باشد، خودِ نفس فکر‌کردن به یک عمل دشوار تبدیل می‌شود؛ اما شاید بزرگ‌ترین سرمایه‌ی نویسنده همین توانایی باشد که در تاریک‌ترین شرایط نیز امکان پرسیدن را زنده نگه می‌دارد. من شخصاً وضعیت امروز را تنها یک دوره‌ی محرومیت نمی‌بینم؛ این شرایط را لحظه‌ای از مواجهه تاریخی می‌بینم.

ما در برابر پرسش‌هایی ایستاده‌ایم که سال‌ها به تعویق افتاده‌اند؛ در برابر موضوعاتی که از ترس، عادت یا قدرت کم‌تر درباره‌ی آن‌ها اندیشیده‌ایم. امروز باید از میان انبوه واژه‌هایی که تاریخ ترس و قدرت تولید کرده است، واژه‌های خود را انتخاب کنیم. باید اجازه دهیم اندیشه از میان زبان وحشت عبور کند و جهانی تازه برای خود بسازد. اما در این‌جا باید یک نکته‌ی تاریخی را نیز روشن کرد: تاریخ یک سرزمین را نمی‌توان فقط به تاریخ سیاسی یک دولت یا یک دوره محدود کرد. تاریخ خراسان، تاریخ افغانستان، تاریخ مردم و فرهنگ‌های این منطقه، لایه‌های پیچیده و طولانی دارند که نباید تاریخ‌های بزرگ فرهنگی و تمدنی را در چارچوب‌های کوتاه سیاسی محصور کنیم. انسان‌ها پیش از دولت‌ها وجود داشته‌اند، فرهنگ‌ها پیش از مرزها شکل گرفته‌اند و حافظه، پیش از قدرت نوشته شده است، پس چالش‌های امروز فرا راه زنان، که در اصل ابزار تداوم قدرت است، نباید زنان و خرد جمعی جامعه را به سکوت وا دارد و قلم را از میان انگشتان بشکند.

حبیب‌یار: آیا فضای مجازی توانسته بخشی از این خلأ را پر کند؟

مصطفوی: از دید من تا اندازه‌ای می‌شود که بلی گفت. شکی نیست که فضای مجازی مرزها را شکسته است و به قول نویسنده‌ی کتاب «جهانی‌شدن»، دنیا را به دهکده‌ی کوچک تبدیل کرده است. امروز زنی که شاید امکان حضور در دانش‌گاه و مکتب را ندارد، می‌تواند تجربه خود را ثبت کند یا شعر خود را منتشر کند و با جهان گفت‌وگو کند. اما نباید اشتباه بگیریم که فضای مجازی جایگزین فرهنگ واقعی شده است؛ زیرا فرهنگ تنها با انتشار متن و محتوا زنده نمی‌ماند. فرهنگ به حضور نیاز دارد، به دانش‌گاه نیاز دارد، به کتاب‌خانه‌های فیزیکی نیاز دارد، به انجمن‌های ادبی نیاز دارد، به دیدار و وادید انسان‌ها و گفت‌وگوی مستقیم میان آنان نیاز دارد.

در دنیای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، انسان فقط اطلاعات تولید می‌کند؛ حال آن‌که انسان فقط تولیدکننده اطلاعات نیست، انسان موجودی است که در کنار دیگران معنا می‌سازد و مفهوم را شکل می‌دهد.

حبیب‌یار: اگر این شرایط ادامه پیدا کند، ادبیات افغانستان در آینده چه تصویری خواهد داشت؟

مصطفوی: احتمالاً ما با دو جریان ادبی روبه‌رو خواهیم شد. یک جریان، ادبیاتی خواهد بود که در چارچوب رسمی و محدودیت‌های موجود شکل می‌گیرد و جریان دیگر، ادبیاتی خواهد بود که در مهاجرت، تبعید، فضای مجازی و حافظه انسان‌ها رشد می‌کند.

اما باور دارم که تاریخ در نهایت به سراغ روایت‌هایی خواهد رفت که حقیقت تجربه انسانی را حفظ کرده‌اند؛ نه آن روایت‌ها و تاریخ‌هایی که به دستور سیاست یا مطابق خواست «قدرت» نوشته شده باشند. شاید این پرسش مطرح شود که حقیقت تجربه‌ی انسانی را چه چیز و چگونه حفظ می‌کند؟ رسالت هنر و قلم می‌تواند حقایق تجربه‌های انسانی را حفظ کند؛ از مسیر نوشتن، تئاتر، فیلم و نقاشی.

حبیب‌یار: جامعه‌ای که صدای زنان در آن خاموش می‌شود، چه چیزی را از دست می‌دهد؟

مصطفوی: پیش از هر چیز، توانایی گفت‌وگو را از دست می‌دهد و این گفت‌وگو در تداوم زنده‌ماندن جامعه اهمیت شایان دارد. جامعه‌ی انسانی تنها زمانی زنده می‌ماند که انسان‌ها بتوانند یک‌دیگر را ببینند، صدای هم را بشنوند و از تجربه‌های متفاوت یک‌دیگر بیاموزند. وقتی یک صدا بر همه صداها مسلط شود، جامعه دیگر وارد گفت‌وگو نمی‌شود. بنابراین، فرهنگ بدون گفت‌وگو به ایدیولوژی تبدیل می‌شود و ادبیات بدون تنوع تجربه، به بازتولید جمله‌های آشنا فروکاسته می‌شود. جامعه‌ای که تنها یک روایت را تحمل می‌کند، آرام‌آرام توانایی شناخت انسان را از دست می‌دهد و جامعه‌ای که توان شنیدن صدای دیگری را از دست بدهد، پیش از آن‌که از بیرون شکست بخورد، از درون فرسوده می‌شود.

حبیب‌یار: نقش نویسندگان و پژوهش‌گران زن در ثبت تاریخ این دوره چیست؟

مصطفوی: اجازه دهید این را از نظر ثبت یک رویداد تازه همین روزها باز کنم؛ قیوم ملنگ، رهبر جبهه‌ی‌ «سپاهیان میهن»، کسی که در مرکز یک رخداد ایستاد؛ لحظه‌ای که انسان عادی وارد تاریخ شد، لحظه‌ای که برای فهم آینده‌ی افغانستان ممکن است اهمیت زیادی داشته باشد.

نه سخن او شبیه سخنان معمول سیاسی بود و نه خود او شبیه سیاست‌مداران بود. او نه برای پول آمده بود و نه برای تصاحب قدرت. او از یک چیز سخن گفت: از رنج انسان. گفت نیمه‌های شب، خواهرش از ناامیدی، جبر و سرنوشت نامعلوم گریه می‌کند و دیگر تحمل این وضعیت را ندارد. این‌که «اشک خواهرش در کنج صورتش هیچ نمی‌خشکد»، معنای تداوم زنجیره‌ی زن‌ستیزی دستگاه قدرت است. این جمله ساده، شاید از هزاران تحلیل سیاسی عمیق‌تر باشد؛ زیرا سیاست، پیش از آن‌که درباره قدرت باشد، درباره توانایی شنیدن است. جامعه‌ای که صدای رنج انسان نزدیک خود را نمی‌شنود، آرام‌آرام توانایی انسانی بودن را از دست می‌دهد.

«ملنگ»، با یک شکوه بزرگ، نه از راه ثروت، نه از راه اسلحه، بلکه از راه درک انسانی و شنیدن ایستاد و موضوع یک رویداد تاریخی شد.

متأسفانه ما معمولاً تاریخ را از زاویه‌ی قدرت می‌خوانیم؛ از رهبران، دولت‌ها، مذاکرات و کنفرانس‌های بزرگ؛ اما تاریخ واقعی انسان هم‌واره از اتاق‌های پرزرق‌وبرق قدرت آغاز نمی‌شود. گاهی سطرهای برجسته تاریخ از یک خانه کوچک شکل می‌گیرند؛ از یک درد، از یک صدای انسانی، از همان انسانی که نمی‌تواند رنج دیگری را نادیده بگیرد.

به باور من، مهم‌ترین مسوولیت امروز، حفظ حافظه است. ممکن است اسناد رسمی تغییر کنند و روایت‌های «قدرت» تلاش کنند گذشته را به شکل دیگری تعریف کنند. ممکن است نام‌ها، تجربه‌ها و دردهای بسیار زیادی به حاشیه رانده شوند، اما خاطرات، شعرها، داستان‌ها، پژوهش‌ها و نوشته‌های زنان باقی خواهند ماند. رسالت قلم، نوشتن است و با نوک این نیزه مشروع که خونی نمی‌ریزد، باید یادداشت کرد و نوشت. آیند‌ه‌گان از این نوشته‌ها خواهند فهمید که مردم افغانستان چگونه زندگی کردند، رنج بردند، مقاومت کردند و در تاریک‌ترین لحظه‌ها امید را زنده نگه داشتند. 

پس به صراحت می‌توانم تأکید کنم که نقش نویسندگان، چه آنان که تازه وارد این عرصه شده‌اند و چه نویسندگان شناخته‌شده، در همه عصرها، به‌ویژه در شرایط فعلی که قلم‌کشیدن جرم است، نقشی دشوار و در عین حال فرصتی برای خلق اثر است. تاریخ تنها چیزی نیست که در کتاب‌های رسمی نوشته می‌شود؛ تاریخ در دفترچه‌ای که یک دختر در گوشه‌ی اتاق خود نگه می‌دارد نیز وجود دارد، در یادداشتی که شاید امروز هیچ‌کس نخواند، یا در خاطره‌ی مادری که زندگی چند نسل را در سکوت و خاموشی حفظ کرده است و در شعری که شاید امروز مخاطب کمی داشته باشد، اما فردا سند یک عصر خواهد بود. نوشتن در این زمانه‌ی حساس، فقط ثبت گذشته نیست؛ ساختن امکان آینده نیز است، زیرا جامعه‌ای که خود، خویشتن را روایت نکند، دیگران درباره‌ی آن روایت خواهند ساخت.

حبیب‌یار: با بازگشت زنان به جامعه، چه روایت‌هایی دوباره شنیده خواهد شد؟

مصطفوی: تصور می‌کنم جامعه‌ی افغانستان با موج بزرگی از روایت‌ها روبه‌رو خواهد شد؛ رمان‌هایی که سال‌ها در ذهن نویسندگان باقی مانده‌اند، خاطراتی که در سکوت نوشته شده‌اند، شعرهایی که فرصت شنیده‌شدن پیدا نکرده‌اند و پژوهش‌هایی که به دلیل نبود امکانات علمی متوقف مانده‌اند. آن روز جامعه خواهد فهمید که سکوت، به معنای نبودن صدا نبود؛ بلکه دوره‌ای از جمع‌شدن تجربه‌ها بود. در مجموع، تا زمانی که انسان می‌نویسد، حتا در تاریکی، در عصر ستم و با محدودیت‌ها، هنوز با جهان در گفت‌وگو است. ما آدم‌ها یاد داریم در سکوت، جهان خود را دوباره بسازیم.

حبیب‌یار: پیام شما به زنان جوان افغانستان چیست؟

مصطفوی: اگر امروز درهای بسیاری به روی شما بسته شده است، اجازه ندهید درِ اندیشیدن بسته شود. مکتب را از شما گرفتند، اما پرسش‌گری را نمی‌توانند از شما بگیرند. دانش‌گاه را بستند، اما میل دانستن را نمی‌توانند در ضمیر شما قفل کنند. فروش کتاب‌ها را ممنوع کرده‌اند، اما جوهر اندیشه را نمی‌توانند در شما زندانی کنند. ناامید نباشید؛ بنویسید، مطالعه کنید، یادداشت کنید؛ حتا اگر امروز امکان نشر آن را ندارید و یا اگر فکر می‌کنید نوشته‌ی شما مناسب نیست.

همین که اراده کنید و خاموش نباشید، خود یک مبارزه است. یقین کنید یک جمله کوتاه که از دل تجربه‌ی واقعی بیرون بیاید، ارزش‌مندی بیش‌تری از صدها متن رسمی دارد. آن چه امروز می‌نویسید، شاید پاسخ برای امروز نباشد، اما می‌تواند حافظه‌ای زنده برای فرداها باشد. و سخن پایان این که افغانستان امروز فقط با یک بحران سیاسی روبه‌رو نیست؛ افغانستان با بحران معنا نیز روبه‌رو است.

مساله تنها این نیست که چه کسی حکومت می‌کند؛ بحث عمیق‌تر این است که انسان افغانستانی دوباره چگونه می‌تواند خود را ببیند، صدای خود را بشنود و آینده‌ای را تصور کند که در آن زنان موضوع قدرت نباشند، بلکه صاحب تاریخ باشند. ما زنان افغانستانی در این مسیر تنها قربانی یک دوره‌ی تاریخی نیستیم؛ ما شاهدان، حافظان و آفرینندگان آینده هستیم. چراغی که زنان روشن نگه داشته‌اند، شاید امروز در میان تاریکی کم‌تر دیده شود، اما تاریخ با تاریکی پایان نمی‌یابد. ما یقین داریم چراغ‌ها در لحظه‌ای که روشن هستند ارزش ندارند؛ ارزش‌مندی آن‌ها در این است که راه را برای آنان که هنوز نیامده‌اند، روشن می‌کنند. برای هم‌سنگران خود، دختران خیابان‌های آزادی (معترضان)، باید بگویم: شما تصمیم گرفتید تنها تماشاگر نباشید. قدرت سیاسی ندارید، اما درد هم‌جنسان و غیرهم‌جنسان خود را عمیق فهمیده‌اید و برای آن مبارزه کرده‌اید. تاریخ را همیشه کسانی نمی‌سازند که قدرت دارند؛ تاریخ را کسانی می‌سازند که توانسته‌اند صدای رنج هم‌نوع خود را بشنوند؛ مانند شنیدن «قیوم ملنگ» که صدای جبر مضاعف را از خواهرانش شنید و در مرکز تاریخ ایستاد. شما می‌دانید «آزادی» یک نظام سیاسی نیست، بلکه یک باور درونی است. شما برای رهایی نسل بعدی نیز بها پرداخته‌اید، روایت خلق کرده‌اید، چراغ افروخته‌اید و سرسختانه مقاومت کرده‌اید؛ فرهنگ را پاسبانی کرده‌اید. شاید آینده افغانستان نیز از لحظه‌های آگاهی نسل ما؛ از انسانی که می‌شنود، از زنی که می‌نویسد و از نسلی که می‌پرسد، آغاز شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا