«حتا از آرزو کردن می‌ترسم»؛ روایت دانش‌جوی دختر از ناامیدی و آینده‌ای نامعلوم

آی‌نور سعیدپور

چهار سال محرومیت از آموزش، تنها به بسته‌ماندن دروازه‌های دانش‌گاه خلاصه نمی‌شود؛ این وضعیت برای بسیاری از دانش‌جویان دختر به معنای فروپاشی رویاها، اضطراب از آینده و روزهایی سرشار از ناامیدی است. یکی از دانش‌جویان رشته‌ی اقتصاد دانش‌گاه کابل، می‌گوید که پس از محروم‌شدن از ادامه‌ی آموزش‌هایش، زندگی‌اش دگرگون شده و حالا حتا از آرزوکردن نیز می‌ترسد.

گفت‌وگو با نازیه، دانش‌جوی رشته‌ی اقتصاد

سعیدپور: در نخست خودتان را معرفی کنید.
نازیه: نازیه یکی از دانش‌جویان دختر افغانستانی هستم که پیش از بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها در رشته اقتصاد درس می‌خواندم. زمانی که دانش‌گاه‌ها بسته شد، در سمستر چهارم بودم و تنها دو سال دیگر تا پایان تحصیلم باقی مانده بود.

سیعدپور: در چه رشته‌ای درس می‌خواندید و آرزوی آینده‌ی تان چه بود؟
نازیه: من دانش‌جوی رشته اقتصاد بودم و آرزو داشتم روزی تجارت شخصی خودم را راه‌اندازی کنم و در این بخش پیش‌رفت داشته باشم. هم‌چنان می‌خواستم از طریق کار و دانشم بتوانم برای کشورم هم خدمتی انجام بدهم.

سعیدپور: وقتی فهمیدید که دیگر اجازه رفتن به دانشگاه ندارید، چه احساسی داشتید؟
نازیه: زمانی که برای نخستین بار فهمیدم دیگر نمی‌توانم به دانش‌گاه بروم، برایم بسیار تأثیرگذار و دردناک بود. با دشواری‌های زیادی توانسته بودم به دانش‌گاه راه پیدا کنم و با شوق و علاقه بسیار زیاد درس می‌خواندم. تلاش می‌کردم بهترین نمره‌ها را بگیرم و به درجه‌های عالی تحصیلی برسم.
اما روزی که فهمیدم دانش‌گاه برای دختران بسته شده است، خیلی ناراحت و ناامید شدم. آن‌قدر گریه کردم که شب‌های زیادی را با اشک و بی‌خوابی گذراندم. احساس می‌کردم از دنیا عقب مانده‌ام و تمام زحمت‌هایم بی‌نتیجه شده است.

سعیدپور: آیا انتظار داشتید که امسال به دختران اجازه رفتن به دانش‌گاه داده شود؟
نازیه: چند روز پیش روز جهانی زن بود. توقع و انتظار من این بود که جامعه‌ی جهانی و سازمان‌های حقوق‌بشری اقدامی انجام دهند تا دست‌کم طالبان را وادار کنند که به دختران اجازه بازگشت به مکتب و دانش‌گاه داده شود. امیدوار بودم که امسال، با گذشت چند سال، بالاخره تغییری به وجود بیاید.

سعیدپور: امروز چه حس و گفتنی دارید که برای چهارمین سال به دختران اجازه‌ی بازگشت به دانش‌گاه داده نشد؟
نازیه: چهار سال است که ما در انتظار هستیم. هر سال امیدوار می‌شویم که شاید امسال درهای دانش‌گاه به روی دختران باز شود؛ اما باز هم همان وضعیت ادامه پیدا می‌کند. این انتظار طولانی و بی‌نتیجه بسیار ناامیدکننده است. جهان تنها این وضعیت را تماشا کرده و تاکنون اقدام جدی برای بهبود آن انجام نداده است.

سعیدپور: اکنون روزهای خود را چگونه سپری می‌کنید؟
نازیه: اکنون روزهایم تقریباً با هیچ می‌گذرد. بیش‌تر وقت‌ها را با ناامیدی سپری می‌کنم. وقتی دانش‌گاه بسته شد، در سمستر چهارم بودم و فکر می‌کردم شاید به‌زودی دوباره باز شود؛ اما حالا چهار سال گذشته و دیگر امیدم بسیار کم شده است.

سعیدپور: از وضعیت روانی، مشکل‌ها و روزمرگی‌تان بگویید.
نازیه: این وضعیت تأثیر زیادی بر روحیه‌ام گذاشته است. بسیار افسرده شده‌ام و دیگر مانند گذشته شاد نیستم و آرامش ندارم. وقتی می‌بینم دختران دیگر درس می‌خوانند، جشن فراغت می‌گیرند و به دست‌آوردهای تحصیلی می‌رسند، بسیار ناامید می‌شوم.
گاهی احساس می‌کنم از جامعه عقب مانده‌ام و شاید هیچ‌گاه به آرزوهایم نرسم. حتا از آرزوکردن هم می‌ترسم، چون فکر می‌کنم به عنوان یک دختر افغانستانی شاید نتوانم به هدف‌هایم دست پیدا کنم.

سعیدپور: آیا هنوز امید دارید که دوباره به دانش‌گاه برگردید؟
نازیه: با گذشت چهار سال، امیدم بسیار کم شده است. در ابتدا فکر می‌کردم شاید امروز نه، فردا یا سال آینده بتوانیم دوباره به دانش‌گاه برگردیم؛ اما حالا که این وضعیت ادامه پیدا کرده، دیگر امیدم کم‌تر شده است.

سیعدپور: پیامد ادامه این وضعیت به نظر شما چیست؟
نازیه: اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، افغانستان به کشوری بدون دانش تبدیل خواهد شد. جامعه‌ای که نیمی از جمعیت آن از آموزش محروم باشد، نمی‌تواند پیش‌رفت کند. وقتی زنان نتوانند درس بخوانند و رشد کنند، در واقع آینده یک کشور نیز محدود می‌شود.

سعیدپور: اگر صدای‌تان به جهان برسد، چه می‌گویید؟
اگر صدایم به جهان برسد، از جامعه‌ی جهانی و به‌ویژه زنان قدرت‌مند جهان می‌خواهم که از زنان افغانستانی حمایت کنند. می‌خواهیم در کنار ما بایستند تا بتوانیم دوباره به آموزش و حقوق ابتدایی خود دست پیدا کنیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا