محدودیت‌های طالبان در رستوران‌های هرات؛ «حذف تدریجی زنان از فضای عمومی است»

حدیث حبیب‌یار

فضای تفریحی شهر هرات زیر سایه‌ی محدودیت‌های طالبان، رنگ باخته است. رستوران‌هایی که زمانی محل گردهمایی خانواده‌ها، دختران جوان و زنان برای ساعتی آرامش بودند، اکنون با پرده‌های ضخیم، دیوارهای موقت و فضای کاملاً بسته، به مکان‌هایی تبدیل شده‌اند که بیش‌تر یادآور چهاردیواری خانه‌اند تا فضای تفریح. زنانی که برای رهایی از فشارهای روزمره به این مکان‌ها می‌روند، می‌گویند که نه‌تنها احساس آزادی نمی‌کنند؛ بلکه با دل‌گرفتگی بیش‌تری به خانه باز می‌گردند.

هنگامه، دانش‌جوی دانش‌کده‌ی حقوق دانش‌‌گاه هرات، می‌گوید که محدودیت‌ها در رستوران‌ها به‌گونه‌ای اعمال می‌شود که نشستن در فضای باز یا قابل‌ دید تقریباً ناممکن شده است. دورادور میزها با تکه‌های ضخیم پوشانده می‌شود و زنان ناچارند در فضاهای بسته بنشینند.

 او از سیاست‌های طالبان در برابر زنان انتقاد کرده و می‌افزاید که این گروه حق شهروندی آنان را گرفته‌اند. او می‌گوید که رستوران‌رفتن برای دختران جوان تنها تفریح نیست؛ بلکه بخشی از حضور اجتماعی آنان در شهر است.

او که ۲۴ساله است و اکنون به‌دلیل ممنوعیت آموزش از سوی طالبان، خانه‌نشین شده است، می‌گوید که پیش از این، رستورانت‌ها مکان‌هایی بودند که دختران می‌توانستند درباره‌ی درس، آینده و مشکلات‌شان گفت‌وگو کنند. اکنون اما فضای بسته سبب شده بسیاری از این گفت‌وگوها ناتمام بماند و حس «ناامنی روانی» ایجاد شود.

به باور هنگامه، پرده‌‌زدن در اطراف زنان در رستوران‌‌ها یعنی «زن باید دیده نشود». او می‌گوید که این امر، تأثیر مستقیمی بر اعتمادبه‌نفس دختران دارد و آنان را از حضور در اجتماع منع می‌کند. «در رستوران که می‌روم، محدودیت‌های طالبان برایم حس ناکافی بودن می‌دهد. گاهی حتا دلم می‌گیرد و بغض گلویم را می‌فشارد».

هنگامه تأکید می‌کند که برای یک دانش‌جوی رشته‌ی حقوق، دیدن چنین محدودیت‌هایی نگران‌کننده است؛ زیرا به‌تدریج حضور در فضای عمومی که حق هر زن است از آنان گرفته می‌شود. «وقتی حتا رستوران هم عمومی نباشد، دیگر چی می‌ماند؟ زندگی در حاکمیت طالبان برای ما زنان زندانی شده که هیچ راه فراری نداریم».

در سوی دیگر، نیلوفر، زن آموزگاری که با دخترانش به یکی از رستوران‌‌های شهر آمده، این وضعیت را از دیدگاه مادرانه «خفقان‌آور» خوانده است. او می‌گوید که هدفش از بیرون آمدن، تنها خوردن غذا نبوده؛ بلکه می‌خواست که با کودکانش در فضای آزاد و آرام تفریح کند؛ اما مسوولان رستورانت برایش اجازه نداده‌اند.

او می‌افزاید که دختر کوچک‌اش با دیدن پرسونل رستوران‌ و کشیده‌شدن پرده‌ها، دچار ترس و بی‌قراری شده است. «کودکان بارها پرسیدند چرا نمی‌توانند بیرون بنشینند یا چرا همه‌جا بسته است؟»

نیلوفر می‌گوید که این فضا برای رشد روانی کودکان به‌ویژه دختران مناسب نیست. او باور دارد که کودکان نیز مانند بزرگ‌ترها نیاز به فضای باز و تعامل اجتماعی دارند؛ چیزی که اکنون از آنان گرفته شده است.

او می‌افزاید که گاهی فرزندانش غذای هوسانه در بیرون از خانه می‌خواهند؛ اما زمانی‌که به رستوران می‌آیند، غذا را نخورده دل‌سرد می‌شوند و اصرار به برگشتن به خانه دارند. «ما در فضای بیرون مرتکب کدام جرم یا بدحجابی نمی‌شویم که این‌گونه با ما برخورد بد صورت می‌گیرد. هدف ما فقط لحظه‌ای آرامش است. چرا و به چه جرمی نباید آرامش داشته باشیم؟»

نیلوفر می‌گوید که بسیاری از مادران هم‌کارش دیگر کودکان‌شان را به رستورانت نمی‌برند. به گفته‌ی او، این محدودیت‌ها سبب شده خانواده‌ها به‌تدریج در خانه‌ها «حبس» شوند. «تفریح خانوادگی تقریباً از بین رفته. تا یک عضو خانواده حرف از بیرون‌رفتن بزند، همه می‌گویند که کجا برویم که از خانه بهتر باشد؟ رستوران برویم هم که از خانه فضایش گرفته‌تر است.»

هم‌چنان میترا، دختر جوانی که با دوستانش برای تفریح به رستوران آمده، می‌گوید که این دورهمی‌ها تنها فرصت دیدار دوستانه‌ی آنان است؛ فرصتی که اکنون کوتاه و بی‌رنگ شده است.

میترا می‌افزاید که «زمانی‌که فضا بسته و تاریک است، حس شادی دوام نمی‌آورد. حتا خنده‌ها ساختگی می‌شود و گفت‌وگوها زود به پایان می‌رسد».

میترا می‌گوید که بسیاری از دختران پس از چند دقیقه تصمیم می‌گیرند که رستورانت را ترک کنند. «همه می‌گویند بی‌خیال، برویم خانه؛ این‌جا حالم را خراب کرد و یا از دست طالبان شاکی هستند و نارضایتی‌شان را ابراز می‌کنند.»

او باور دارد که این وضعیت سبب انزوای تدریجی دختران شده است. به گفته‌ی او، زمانی‌که فضای عمومی بسته می‌شود، دایره‌ی زندگی دختران کوچک‌تر می‌گردد. «آدم کم‌کم دور می‌شود. دیگر انگیزه‌ای برای بیرون شدن ندارد. هیچ چیز دیگر حالش را خوب نمی‌کند و این رفته‌رفته همه را گوشه‌گیر می‌کند.»

میترا تأکید می‌کند که این محدودیت‌ها تنها فیزیکی نیست؛ بلکه روحی است و در صورت دوام، پیامدهای منفی و نگران‌کننده‌ای در جامعه خواهد داشت. «دل آدم می‌گیرد، حتا قبل از این‌که غذا بیاید. به‌ویژه زمانی عصبی می‌شوم که می‌گویند خانم‌ها اجازه ندارند. این موضوع یک‌باره حال‌وهوایم را خراب می‌کند که چرا مگر زن بودن جرم است؟»

او هم‌چنان از بسته‌شدن کافه و رستوران‌های ویژه‌ی زنان انتقاد کرده و می‌گوید که هدف طالبان «حذف سیستماتیک زنان است و بس».

محدودیت‌های اعمال‌شده از سوی طالبان در رستوران‌های شهر هرات، تنها به تغییر ساختار فیزیکی این مکان‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه به‌گونه‌ای مستقیم بر وضعیت روانی و حضور اجتماعی زنان تأثیر گذاشته است. پرده‌کشی‌های اجباری، منع نشستن در فضاهای باز و جداسازی‌های سخت‌گیرانه، رستوران‌ها را از کارکرد اجتماعی‌شان دور ساخته و آن‌ها را به فضاهایی بسته و دل‌گیر بدل ساخته است. زنانی که با هدف تفریح، گفت‌وگو و رهایی موقت از فشارهای روزمره به این مکان‌ها مراجعه می‌کنند، هم‌واره انتقاد می‌کنند که این محدودیت‌ها نه‌تنها حس آزادی را از آنان می‌گیرد؛ بلکه تجربه‌ی حضور در فضای عمومی را نیز به خاطره‌ای تلخ بدل می‌کند.

در همین حال، بسته‌شدن کافه‌ها و رستوران‌های ویژه‌ی زنان، دامنه‌ی این محدودیت‌ها را گسترده‌تر کرده است؛ مکان‌هایی که پیش از این، به‌عنوان فضاهای نسبتاً امن برای گردهمایی، تبادل نظر و تقویت هم‌بستگی میان زنان عمل می‌کردند. به باور بسیاری از زنان، حذف این فضاها نشان‌دهنده‌ی سیاست حذف سیستماتیک آنان از عرصه‌ی عمومی است؛ سیاستی که به‌تدریج دایره‌ی زندگی اجتماعی زنان را کوچک‌تر کرده و آنان را بیش از پیش به چهاردیواری خانه محدود می‌سازد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا