رنج خاموش بیماران کبدی؛ روایت زنانی که توان درمان ندارند
حدیث حبیبیار
فشار بیماری کبد (جگر)، آرام و بیصدا بر زندگی زنانی سنگینی میکند که در میان فقر، کمبود امکانات درمانی و مسئولیتهای سنگین خانوادگی، نهتنها با درد جسمی، بلکه با نبردی فرساینده برای بقا روبهرو هستند. در گوشههایی از هرات، زنانی زندگی میکنند که این بیماریها برایشان تنها یک تشخیص طبی نیست، بلکه مسیری پر از بنبستهای اقتصادی، درمانی و روانی است؛ مسیری که هر روز طولانیتر و دشوارتر میشود.
مبینا، زن ۳۸ ساله و مادر پنج فرزند است. او دو سال پیش زمانی که با خستهگیهای مداوم، بیاشتهایی و درد در ناحیهی راست شکمش روبهرو شد، هنوز نمیدانست که زندگیاش در آستانهی تغییر بزرگی قرار دارد. به گفتهی او در نخست این علایم را جدی نگرفت و آن را به خستهگی کارهای خانه نسبت داد؛ اما با ظاهرشدن زردی خفیف در چشمانش، نگرانی جای تردید را گرفت و او را به شفاخانه کشاند. پس از انجام آزمایشهای خون، پزشکان در یکی از شفاخانههای هرات تشخیص دادند که او به هپاتیت سی (التهاب کبد) مبتلا است؛ تشخیصی که برایش سنگین و نگرانکننده بود.
او در این مدت بارها به شفاخانه مراجعه کرده، دوا دریافت کرده و آزمایشهای دورهای انجام داده است؛ اما روند درمانش هیچگاه به مرحلهی کامل نرسیده است. مبینا میگوید که پزشکان بارها به او گفتهاند که امکانات کافی برای درمان اساسی در داخل کشور وجود ندارد و باید برای درمان مؤثرتر به کشورهای همسایه برود. «هر بار که میروم، تنها برایم دوا میدهند و میگویند درمان اصلی اینجا نیست. با جان خود بازی نکن و به یکی از کشورهای همسایه باید بروی».
شوهرش کارگر ساختمانی است؛ کاری که درآمدش به پیداشدن کار روزانه بستهگی دارد. بهگفتهی او گاهی هیچ کاری پیدا نمیشود و خانوادهاش مجبور است با یک وعدهی غذایی سر کنند. مبینا میگوید که با این وضعیت، رفتن به خارج از کشور برای درمان عملاً ممکن نیست؛ زیرا هزینههای سفر، اقامت و دارو از توانشان خارج است. او میافزاید: «ما به سختی نان پیدا میکنیم، رفتن به ایران یا پاکستان برای ما فقط یک آرزو است که میدانم برآورده نمیشود و هر روز باید رنج و درد این بیماری را تحمل کنم».
این بیماری، نقش مبینا را در خانه تغییر داده است. او که پیش از این مسئول اصلی کارهای خانه و مراقبت از فرزندانش بود، اکنون با خستهگی شدید، درد مداوم و بیحالی روبهرو است. به گفتهی مبینا برخی روزها حتا توان بلندشدن از جای خود را ندارد و همین سبب شده که فرزندانش بخشی از مسئولیتها را به عهده بگیرند. او میافزاید که این تغییر برایش «بسیار دردناک و غیرقابل تحمل» است. «وقتی میبینم بچههایم کارهای مرا میکنند، خیلی ناراحت میشوم. انگار نمیتوانم دیگر مادری کنم. نه هم برای شوهرم همسر خوبی باشم. زندگی مه روز به روز سختتر میشود. حتا گاهی احساس میکنم روزها نمیگذرد».
فشار روانی ناشی از این بیماری نیز بخش بزرگی از زندگی مبینا را متاثر کرده است. نگرانی از آینده، ترس از پیشرفت بیماری و ناتوانی در تأمین هزینه درمان، او را در وضعیت دشواری قرار داده است. او میگوید که شبها با اضطراب میخوابد و روزها با همان نگرانی بیدار میشود. «بزرگترین مشکل من این است که میدانم مریضم، اما توان درمان ندارم».
او میافزاید که بارها برای جمعآوری هزینهی درمان از بستگانش تلاش کرده؛ اما شرایط دشوار اقتصادی عمومی سبب شده که کمک قابل توجهی دریافت نکنند. به گفتهی او، تاکنون هیچ نهاد یا سازمانی هم به آنان کمک نکرده و همین موضوع، احساس «تنهایی و بیپناهی» را در او بیشتر کرده است.
*زخمهایی که بهسادگی التیام نمییابند*
میاهگل، زن ۵۰سالهای که سالها پیش همسرش را بر اثر سرطان از دست داده، اکنون با پیامدهای یک عمل جراحی کبدی دستوپنجه نرم میکند. او پس از تجربهی دردهای مداوم در ناحیهی شکم و انجام سونوگرافی، متوجه شد که روی کبدش کیست وجود دارد. به توصیهی پزشکان، او تحت عمل جراحی قرار گرفت؛ عملی که قرار بود پایان دردهایش باشد.
اما چند روز پس از عملیات، زخم جراحی دچار عفونت شد. درد شدید، ترشح و التهاب، او را دوباره به شفاخانه کشاند. از آن زمان که ۲۵ روز میگذرد، او تقریباً هر روز برای شستشو و پانسمان زخم به شفاخانه مراجعه میکند. میاهگل میافزاید که این روند طولانی، او را از نظر جسمی و روحی خسته کرده است. او میگوید: «هر روز میروم، اما هنوز زخمم خوب نشده، انگار هیچ تاثیری دوا و درمان ندارد».
زندگی روزمرهی میاهگل نیز مختل شده است. او که پیش از این در کارهای خانه سهم میگرفت، اکنون حتا برای راهرفتن با مشکل مواجه است و باید از دیگران کمک گیرد. بهگفتهی میاهگل، درد زخم و ضعف جسمی سبب شده که بیشتر وقتش را در استراحت بگذراند و نتواند مانند گذشته مستقل باشد.
میاهگل از وضعیت خدمات صحی نیز انتقاد کرده و باور دارد که رسیدگی کافی به بیماران صورت نمیگیرد. هرچند روند بهبود چنین زخمهایی میتواند زمانبر باشد؛ اما او این تأخیر را ناشی از کمبود امکانات میداند. او میگوید: «اگر رسیدگی درست میبود، اینقدر طول نمیکشید. در اصل چرا عمل من ای قسم باشد که زخم چرکی شود؟ درست رسیدهگی نمیشود و هدف پزشکان هم اکنون تنها پول گرفتن است».
میاهگل، پس از فوت همسرش، با فرزندانش زندگی میکند و اکنون مسئولیت مراقبت از او بیشتر بر دوش پسرش است. پسرش هر روز او را به شفاخانه میبرد و هزینههای درمان را تامین میکند. همچنان میاهگل میافزاید که هزینههای رفتوآمد، دوا و پانسمان، فشار زیادی بر خانواده وارد کرده است. او میگوید: «قبلاً خودم کمک میکردم در کارهای خانه با عروسهای خود؛ اما اکنون خودم محتاج دیگران شدهام».
با وجود این چالشها، او هنوز امیدش را از دست نداده است. پزشکان گفتهاند که با ادامهی مراقبتها، زخم بهبود خواهد یافت. برای او، همین امید دلیل ادامه دادن است؛ امیدی که هر روز او را با وجود درد، دوباره به مسیر شفاخانه میکشاند.
این در حالیست که سازمان جهانی بهداشت میگوید که هپاتیت نوع «بی» و «سی»، معروف به زردی سیاه و زردی کبد، در افغانستان همچنان تهدید جدی اند و تشخیص دیرهنگام آنها جان هزاران تن را میگیرد.
این نهاد افزوده که درمان اثرگذار و واکسین رایگان این بیماری در دسترس است، اما هنوز هم جان هزاران نفر را در افغانستان میگیرد.
همچنان بر بنیاد آمار رسمی برنامهی ملی کنترل ایدز، بیماریهای مقاربتی و هپاتیت افغانستان، تنها در سه ماه نخست سال ۲۰۲۵ نزدیک به یک میلیون نفر برای هپاتیت آزمایش شدند و در مجموع، در دو سال پسین تحت حاکمیت طالبان، بیش از ۹۴ هزار مورد ابتلا به هپاتیت بی و سی در کشور ثبت شده است.
بر بنیاد این آمارها در یک سال گذشته میلادی، ۶۷هزار و ۲۳۰ نفر به شمول ۳۷ هزار و ۶۰۴ مرد و ۲۹ هزار و ۶۲۶ زن به زردی سیاه مبتلا شدهاند.
همچنان در همین دوره ۲۷ هزار و ۳۹۷ نفر به شمول ۱۴ هزار و ۲۷۶ مرد و ۱۳ هزار و ۶۶۱ زن به نوع هپاتیت سی مبتلا شدهاند.
سازمان جهانی بهداشت میگوید هپاتیت بی و سی در افغانستان هنوز هم تهدیدی خاموش باقی ماندهاند.



