گفتوگوی آگاهانه و نقش آن در تغییرات اجتماعی

شناخت انتقادی پیششرط تغییرات اجتماعی است. این شناخت اما تنها از خواندن چند جلد کتاب حاصل نمیشود. خواندن کتاب باید همراه با خوانش (به مفهوم خاص) جهان همراه باشد. به عبارت دیگر انسان در جهان و با جهان است که نسبت به خود و جهان شناخت انتقادی حاصل میکند.
دانش با خوانش کتاب متولد میشود، اما از تجربهی اجتماعی که همانا با گفتوگو حاصل میشود، به مرحلهی رشد میرسد و زمینهی شناخت اجتماعی را برای فرد فرد جامعه فراهم میسازد. اینجا است که نوبت به مرحلهی عمل میرسد و جامعه با تغییرات مثبت به مرحلهی شگوفایی میرسد. متأسفانه ما در بین یکی از این مراحل خود را گم میکنیم یا میاندیشیم بدون اینکه عمل کنیم (سکوت) و یا هم در پشت عملهای ما هیچ آگاهی و اندیشهای وجود ندارد.
چرا در جامعهی ما به مبحث گفتوگو که کنشی است در جهت آگاهی و دستیافتن به دانش دیگری، بیتوجهی صورت میگیرد؟
بارها و بارها در گروه حرکت برای تغییر با این حرف برخوردهایم که گفتوگوی شما برای تغییر چه کمکی کرده میتواند؟ این کار بیهوده است. شما دارید وقتتان را هدر میدهید. با حرفزدن به نتیجهای نمیرسید.
در حالیکه تعلیم و علم در ذاتشان گفتوگویی هستند و اساس کار آموزش. باید گفتوگو دربارۀ واقعیت باشد.
حالا بگذریم از آموزش که سالها است دانشآموزان بیسواد پرورانده است و نتیجهاش نسلی چون ما هستیم که حتا از حقوق خود آگاهی کامل نداریم.
به قول سعدی شیرازی سه چیز پایدار نمیماند: مال بیتجارت، علم بدون گفتوگو و ملک بیسیاست. از کسانیکه باور دارند گفتوگو ارزش و اهمیتی برای ایجاد تغییر ندارد، این پرسش را مطرح میکنم: پس چگونه باید به آگاهی و شناخت جمعی دست یافت؟
اگر خواهان تغییر اجتماعی هستیم، باید جامعهی خود را بشناسیم و اگر میخواهیم جامعه را بشناسیم، لازم است به قدرت گفتوگو بین اعضا باور داشته باشیم. زیرا با گفتوگو میتوان به دانش دیگری دست یافت و از همدیگر آموخت. نقاط ضعف را از بین برد و نقاط قوت را قوی کرد. در نتیجه به شناخت جمعی دست یافت و به توافق جمعی رسید.
این مساله هم که غیرقابل انکار است که تا از اجتماع شناخت نداشته باشیم، آن را تغییر داده نمیتوانیم.کتاب همچون نظریه و عمل همچون کنش باید دایماً بهطور دیالکتیکی (گفتوگو ) همراه با یکدیگر باشند. البته وقتی میگوییم گفتوگو، منظور از هر نوع بحث و گفتوگویی نیست، منظور ما صحبت ریشهدار و آگاهانه است که در جریان آن گوینده و شنونده به تفکر و اندیشهی دیگری دست پیدا میکنند. بهنظر من در جامعهی ما گفتوگوی آگاهانه قربانی بحثوجدلهای روزمرهی بدون آگاهی شده است.
انسان باید همواره درحال آموختن از دانش و تجربهی اجتماعی باشد. آن زمان که گفتوگو توقف کند، روند آموزش بطی میشود و آنگاه که روند آموزش بطی شود، روند تغییر آگاهانه نیز بطی میشود. انسان باید بهطور مداوم درحال کشف و جستوجوی واقعیت در بین اجتماع باشد تا آن را بشناسد. با گفتوگو، شناسایی و بازشناسی آن به درک عمیق میرسد. همهی ما باید از باور غلط ذاتپندارانهی قبول واقعیت رها شویم. اینکه شیوهی زندگی ما اینگونه است و باید اینطور باشد، لازم است به این باور برسیم که انسان توانایی دگرگون کردن و دخالت در واقعیت را دارد.
برای ایجاد تغییر، باید نخست به چالشکشیدن همهچیز را آغاز کرد و همواره با دانش، آگاهی، گفتوگو، احساس درک و مسؤولیت در برابر خود و مردم میتوان سبب تغییر شد. خوانش و گفتوگو یکنوع پژوهش است و آسان دیدن آن نوعی بیمسوولیتی است. گفتوگو همواره باید سبب ایجاد تغییر شود. اینگونه با ذوق خاص همراه خواهد بود. انسان با مطالعه و گفتوگو باید عادت کند و خوانش و گفتوگو را بهعنوان رویداد دوستداشتنی بپذیرد. به این معنا که در بین کلمات به دنبال فهم ایجاد ارتباط بین جهان و مفاهیم شود.
برای ایجاد تغییر باید خارج از رویدادهای معمولی فکر کنیم. عنوان کتاب «راه را با پیمودناش میسازیم»، به همین مبحث دلالت دارد، اینکه گروه «حرکت برای تغییر» را آغاز کردهایم. اینکه قدم نخستین را برای شناخت یعنی مطالعه و گفتوگو برداشتهایم. بقیهی فعالیتها را در هنگام پیمودن این راه میسازیم و در هر کار و فعالیت سختترین یا دشوارترین قسمت، قسمت آغاز آن کار است. آغاز کار ما در گروه حرکت برای تغییر با مطالعه و شناخت است و آنهم با گفتوگو و رد و بدل افکار اعضای این گروه در جریان است و پس از طی کردن سختیهاست که انسان به مرحلهی فهم میرسد و اینجاست که لذت و شادی غیرقابل وصف به انسان دست میدهد؛ خواه مطالعه باشد و خواه «حرکت برای تغییر»!
نرگس حکاک، عضو گروه حرکت برای تغییر



