“کودکانم از گرسنگی تلف می‌شوند به دادم برسید”

“سه شب است چیزی نخوردم، سرپرستی ندارم. اگر برایم کمک نشود من و کودکانم از گرسنگی تلف می‌شویم.”

این‌ها گفته‌های یکی از چندین زنی است که پشت دروازه اداره‌ی محلی ولایت هرات برای درخواست کمک جمع شده‌اند. این زنان می‌گویند، از سوی هیچ نهادی برای آنان کمک نشده است و برای بدست آوردن لقمه نانی چند روز است اینجا نشسته اند.
زینب زن جوانی است می‌گوید، سرپرستی ندارد. شوهرش دوسال پیش ایران رفت و دیگر برنگشت و هیچ خبری از آن ندارد.
می‌گوید، پیش از قرنطینه در خانه‌ها کار می‌کرد اما اکنون دیگر لقمه نانی به خوردن ندارد.
او در ادامه می‌افزاید، به اداره ولایت آمده است تا والی هرات را ببیند، اما به علاوه این‌که برایش اجازه‌ی داخل شدن به اداره ولایت را نداده‌اند حتی کسی نیست که جواب شان را بدهد.
شیرین گل از یک شهرستان‌ دور دست برای درخواست کمک به اینجا آمده است می‌گوید، بر اثر ناامنی شوهر و پسرانش در جنگ، از دست داده است و اکنون او مسئول و نان‌آور ده خانواده است.
شیرین گل می‌گوید، در شهرستانی که او زندگی می‌کند دولت هیچ کمکی نکرده است برای این‌که کمکی دریافت کند مجبور شده است به شهر بیاید.
شیرین گل می‌گوید، اگر به او کمک نشود او و اعضای خانواده‌اش از گرسنگی تلف خواهند شد.
پشت دروازه ورودی اداره‌ی ولایات زنان زیادی هستند که همه‌ مشکلاتی یکسان و شبیه به هم دارند می‌گویند، با اینکه اداره ولایت به سر وصداهای آنان پاسخی نمی‌دهد نیروهای امنیتی با آنان برخورد مناسبی ندارند.
بی بی گل یکی دیگر از این زنان می‌گوید، اگر به کمک نیاز نداشت، هرگز این همه توهین و تحقیر را تحمل نمی‌کرد. می‌گوید، گرسنگی کودکانش او را مجبور ساخته تا روزهای متواتری را برای درخواست کمک اینجا بیاید.
این در حالیست که مسئولان در اداره ولایت هرات می‌گویند، هیچ فردی اجازه‌ی بدرفتاری با شهروندان را ندارد.
جیلانی فرهاد، سخن‌گوی والی هرات می‌گوید، اگر کسی از مسئولان دولتی، با این بانوان بدرفتاری کرده است اداره ولایت پوزش می‌خواهد.
سخنگوی والی هرات می‌افزاید، مراجعه کردن به دروازه ولایت، ضایع کردن وقت است. زیرا قرار نیست مقام ولایت غذا توزیع کند. غذا از طریق سروی بانک غذا در محله‌ها توزیع می‌شود.

گزارشگر: ضیاگل عظیمی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا