ازدواج ضرورتى اجتناب ناپذیر براى زن

انسان همواره به دنبال ثبات و سکون در قلمرو حفاظت شدهاى به نام «خانواده» است. همین نیاز دختران و پسران را به سوى ازدواج و زندهگی مشترک سوق مىدهد. اما آنچه در این میان به تمایز جنسیتی مىانجامد، تقدم دختر بر پسر در گرایش به ازدواج است. یکى از ضرورتهاى غیر قابل انکار و اجتنابناپذیر در زندهگی زن، ازدواج است که عوامل و دلایل زیادى در شکلگیرى آن نقش دارند. آسیبپذیرى فیزیولوژیکى و نیاز به امنیت و حمایت، شاید از عوامل ابتدایی و اولی باشد. محدودهى امن خانواده و دستیابى به موقعیتِ آرمانى و کامل، دختران را از خانوادهاى به خانواده دیگر کوچ مىدهد. دختر بنا بر نیاز اولی و ویژهگىهاى جسمانیای که دارد و بنا به دلایل دیگرى که ریشه در گسترهى تاریخ دارد، برای استقلال از خانوادهى اولی و تشکیل خانواده ثانویه مشتاقتر و عجولتر است. با وجود تغییر در تعریف خانواده و دگرگونی در الگوهاى اجتماعى هنوز هم ازدواج براى دختران یک آرزوى اضطراری است.
ذهنیت دختران بیش از پسران درگیر این ماجرا است که پیش از آن که دیر شود باید ازدواج کنند. یافتههاى مطالعات و پژوهشهای گسترده در زمینهى علتیابى براى این تمایل افراطى نشان مىدهد که بارورى و مادرشدن اساسىترین نقش تعریف شده براى زنان است و ترس از بالا رفتن سن و عدم امکان بارورى و باردارى زن را برآن مىدارد تا همواره نگران ساحت بیولوژیکی بدنش و زمان ازدواج باشد. هنوز هم اصل کلیدى و رکن حیاتى ِازدواج توالد و تناسل است.
زن اگر نتواند فرزندى به مرد بدهد و چرخهى تولید مثل را متوقف کند، جایگاه و منزلتی نخواهد یافت و چه بسا کنار گذاشته خواهد شد. این ملحوظ هنوز در قرن حاضر هم بزرگترین فوبیاى جمعیت زنان است. البته نگرش و دیدگاه زنان نسبت به «ازدواج» به عنوان یک «واقعیت اجتماعی»، تحت تأثیر فرهنگ و نقش و موقعیتی است که در آن به سر میبرند. هر چند فرهنگ نیز به نوبت خود از گروههای ما و از جامعه ما ناشی میشود. به عبارت دیگر، برخی باورهای فرد، ناشی از تأثیر فرهنگ و جامعهای است که در آن زندهگی میکند، مانند نقش مرد یا زنبودن، مثلاً واقعیتی به نام زنبودن به مفهوم یاد گرفتنِ «اندیشیدن مانند یک زن» است، یعنی اعتقاد به این که عاطفه، حیا، صبر، بردباری، گذشت، خانهداری، بچهداری و مادری، کنشهای ضروری برای یک زن خوب و رضایتبخش است و مردبودن نیز به مفهوم یاد گرفتنِ «اندیشیدن مانند یک مرد» است، یعنی باور داشتن به این که نانآوری، سرپرستی خانواده، احساسینبودن، تلاش برای کسب معاش، اعتبار اجتماعی، لازمهى یک مرد خوب و مطلوب است.
سیطرهى این تعریف تاریخى و چیدمان نقشها عامل تعیینکننده در تربیت اجتماعى و تاریخىِ زنان است که همواره و همیشه تشدیدکنندهى خواستهاى غریزى زنانه بوده است. به عبارت دیگر، زنان از این رو منکوب و مقهور تاریخ جلوه میکنند که خواست تاریخ با خواست آنان هم جنس است. آنچه جبر تاریخ مینامیم، ادامهى بیرونىِ برآوردن نیازهاى درونى زن است. همه دختران در همه جاى دنیا را میلى مهارناپذیر به سوى شوهرکردن میکشاند. روانکاو آلمانىِ پیرَوِ فروید «کارن هورناى» عقدهى ادیپ را در ردیابی علل میل به ازدواج دخالت مىدهد و در توجیه شوهرخواهى مفرط زنان، از حس انحصارطلبى کمک مىگیرد. او تملک انحصارى را دلیل ایجاد و بقاى نهاد ازدواج مىداند.
با این توضیح که ناکامى دختر در سالهاى کودکی، در بزرگسالی جبران خواهد شد. عدم تملک انحصارى پدر یا مادر در دوران کودکى، دلیل اصلی به دستآوردن مردی به نام شوهر و تملک او تا پایان عمر ازدواج است. البته پذیرش این استدلال زمانى ممکن است که نظریهى بنیادى فروید یعنى عقدهى اُدیپ و مشتقات آن یعنى «عقده الکترا» را پذیرفته باشیم.
نباید از نظر دور داشت که آزادى از قیدهاى اجتماعى و فرهنگی دختربودن، بهرهمندشدن از عشق بیحد و مرز شوهر و تجربهى زنى مستقل شدن هم از انگیزههاى تمایل شدید دختران به ازدواج است. همچنین ناکامى قهرمان اولی زندهگی دختر که «پدر» است و تصویر مخدوش و شکستخوردهى این قهرمان، نقش مهمی در شکلدهى باورها و اعتقادات دختر دارد. کیفیت رابطه پدر با مادر یا پدر با دختر و عشق و نفرت خاموشی که در فضاى خانه حاکم است، دیدگاه دختر را نسبت به مرد شکل مىدهد. پدر، اولین قهرمان داستان عشقى زن است و رفتار و کردار او، الگوی اولی یک مرد را در ذهن دختر خردسال شکل مىدهد. بسیارى از گرایشهاى مردستیزانه در زنان ریشه در ابتداییترین تجربههاى کودکى دارد. خانهى پدرى، مادامى که پناهگاه ناامن و خطرآفرین و متشنج باشد، محیط نامطلوب براى پرورش عاطفی و روانى دختر است و همراه با فرایند نوجوانشدن دختر را به این تمایل و تفکر وا میدارد که در دسترسترین و کمهزینهترین راه خلاصى از این آشوب و آشفتهگی، ازدواج و ترککردن این پایگاه است. دختر، متأثر از خاطرهى مخدوش پدر و ناکامى قهرمانش، تمایل فزایندهاى به ترمیم این تصویر صدمهدیده و معیوب دارد. دختر، ازدواج و تجربهى مردى به نام شوهر را راهى قابل اطمینان براى بازسازى الگوى مرد قهرمان در ذهن و باور خود مىیابد و احاطهى این پندار او را به سمت میلى مضاعف براى ازدواج سوق مىدهد.
منبع: روزنامه هشت صبح



