«دیگر آرامش و امنیت نداریم»؛ روایت زنان از افزایش سرقت‌های مسلحانه در هرات

حدیث حبیب‌یار

صدای شکستن شیشه در نیمه‌ی شب، فریادهای دختران جوان، لرزش دستان کودک هفت‌ساله و اسلحه‌هایی که به‌سوی اعضای یک خانواده نشانه گرفته می‌شود؛ این بخشی از روایت زنی از دزدی مسلحانه در هرات است.

شماری از زنان در هرات می‌گویند که افزایش دزدی‌های مسلحانه، آرامش و امنیت را از زندگی‌شان گرفته است. زنانی که اکنون شب‌ها با ترس می‌خوابند، روزها دروازه‌های خانه را قفل می‌کنند و صدای هر قدمی در کوچه، خاطره‌ی یک سرقت را دوباره زنده می‌کند.

مریم، ۴۰ساله و باشنده‌ی هرات است. او یک ماه پیش در حالی که همراه اعضای خانواده‌اش خواب بودند و سکوت همه جا را گرفته بود، با هجوم دزدان مسلح روبه‌رو شد. مریم می‌گوید دزدان حوالی ساعت سه صبح با شکستن شیشه‌ی دروازه‌ی وارد خانه‌شان شدند. او می‌افزاید در نخست تصور کردند که شاید حادثه‌ای در کوچه رخ داده، اما چند ثانیه بعد صدای تلاش برای باز کردن قفل دروازه همه چیز را برهم ریخت. به گفته‌ی او، درست زمانی که شوهرش تازه از اتاق بیرون شده بود، دروازه با فشار باز شد و چند مرد مسلح وارد حویلی شدند.

به گفته‌ی مریم، دزدان با چراغ‌های دستی و اسلحه وارد خانه شده و بدون هیچ وقفه‌ای اعضای خانواده را تهدید کردند. «می‌گفتند هیچ‌کس حرکت نکند. اسلحه را مستقیم به‌سوی شوهرم گرفته بودند. دخترانم از ترس گریه می‌کردند و من فقط فکر می‌کردم اگر کدام اشتباه شود، همان‌جا همه‌ ما را می‌کشند.»

او می‌گوید که دزدان تمام اتاق‌ها را جست‌وجو کردند و هرچه را به‌نظرشان ارزش‌مند بود، جمع کردند. چهار تلفن هم‌راه، یک لپ‌تاپ، چند وسیله‌ی آشپزخانه و حتا کفش‌های کنار دروازه را با خود بردند. مریم می‌افزاید که دزدان با عجله حرکت می‌کردند، اما معلوم بود دقیق می‌دانند دنبال چه هستند.

به گفته‌ی او، دزدیده‌شدن موبایل‌ها و لپ‌تاپ بیش‌تر از هر چیز به دخترانش آسیب زده است؛ زیرا آنان با همان وسایل درس می‌خواندند و اکنون از صنف‌های‌شان باز مانده‌اند. «شوهرم دکان‌دار است و درآمد بسیار کمی دارد. ما توان خرید دوباره‌ی موبایل و لپ‌تاپ را نداریم. دخترانم شب و روز با همان تلفن‌ها درس می‌خواندند. اکنون هر روز با ناراحتی می‌نشینند و می‌گویند از درس‌های‌شان عقب مانده‌اند.»

مریم می‌افزاید که دزدان هنگام سرقت بارها اعضای خانواده را به مرگ تهدید کرده و یکی دو بار نیز برای لت‌وکوب شوهرش تلاش کردند. «بارها در حالی که می‌خواستند شوهرم را لت‌وکوب کنند، می‌پرسیدند طلا و پول‌های شما کجاست؟ من پیوسته فریاد می‌زدم که طلا نداریم، پول نداریم، فقط همین چیزهایی‌ست که در خانه‌ی ما می‌بینید و بس.»

او می‌گوید که پس از آن رویداد، زندگی‌شان کاملاً تغییر کرده است. مریم می‌افزاید که اکنون حتا در روز هم تمام دروازه‌های خانه قفل است و دخترانش به‌تنهایی به حویلی بیرون نمی‌شوند. «تا شوهرم از دکان برنگردد، هیچ‌کس دروازه را باز نمی‌کند. ما دیگر احساس امنیت نداریم.»

کابوس‌های شبانه 

نیلوفر، ۲۰ساله و دختر بزرگ مریم است. او می‌گوید لحظه‌ای که دزدان وارد خانه شدند، تصور می‌کرد پدرش در برابر چشمان‌شان کشته خواهد شد. نیلوفر می‌افزاید که هنوز هم وقتی آن لحظه را به یاد می‌آورد، تمام بدنش می‌لرزد. «اسلحه فقط طرف پدر و مادرم بود. من و خواهرهایم از اتاق بیرون شدیم و در یک گوشه ایستاده بودیم. هیچ کاری از دست ما ساخته نبود. فقط گریه می‌کردیم و می‌ترسیدیم که هر لحظه شلیک کنند.»

به گفته‌ی نیلوفر، دزدان پیوسته آنان را تهدید می‌کردند تا صدای‌شان بلند نشود. «هر لحظه می‌گفتند ساکت باشید، جیغ نکشید، اگر کدام صدا کنید پدر و مادرتان را با یک مرمی حرام می‌کنیم. خواهر کوچک هفت‌ساله‌ام تمام بدنش می‌لرزید. آن‌قدر ترسیده بود که حتا نمی‌توانست دست و پایش را حرکت دهد.»

او می‌گوید که در آغاز، صورت‌های دزدان با دستمال پوشیده شده بود و فقط چشمان‌شان دیده می‌شد، اما چند دقیقه بعد پوشش‌ها را از چهره‌های‌شان برداشتند. «وقتی دستمال‌ها را دور کردند، چهره‌های‌شان واضح شد؛ اما هیچ‌کدام‌شان را نمی‌شناختیم. من فقط دعا می‌کردم هرچه می‌خواهند بگیرند و بروند.»

به گفته‌ی نیلوفر، مادرش در تمام مدت با صدای لرزان از دزدان خواهش می‌کرد که به دخترانش آسیب نرسانند. «مادرم هی فریاد می‌زد که هرچه هست ببرید، فقط به دختران و شوهرم کاری نگیرید. من تا هنوز صدای مادرم را فراموش کرده نمی‌توانم.»

او می‌گوید پس از رفتن دزدان، هیچ‌کس در خانه تا صبح نخوابید. آنان تا روشن شدن هوا در یک اتاق کنار هم نشسته بودند و از ترس، حتا جرأت حرکت کردن یا برگشتن به اتاق‌های‌شان را نداشتند.

نیلوفر می‌افزاید که با گذشت نزدیک به یک ماه، هنوز هم وضعیت روحی خانواده‌اش به حالت عادی برنگشته است. «شب‌ها با کوچک‌ترین صدا بیدار می‌شویم.

اگر کسی در کوچه راه برود، فکر می‌کنیم دوباره آمده‌اند. خواهر کوچکم شب‌ها از خواب می‌پرد و گریه می‌کند. خانه‌ی خود ما برای ما زندان شده است.»

سرقت خیابانی 

در کنار سرقت‌های مسلحانه در خانه‌ها، باشندگان هرات از افزایش سرقت‌های خیابانی نیز ابراز نگرانی می‌کنند؛ رویدادهایی که در مسیرهای عمومی و در زمان‌های مختلف روز رخ می‌دهد. 

در همین حال، حنیفه، یکی دیگر از زنانی‌ست که هفته‌ی گذشته هنگام ورزش صبح‌گاهی هدف دزدی خیابانی قرار گرفته است. او می‌افزاید که صبح زود از خانه بیرون شده بود و جاده‌ها هنوز خلوت بودند.

حنیفه می‌گوید زمانی که در پیاده‌رو راه می‌رفت، یک موتورسایکل ناگهان پیش رویش توقف کرد و دو پسر جوان از آن پایین شدند. «هیچ چیزی نگفتند. مستقیم دستانم را گرفتند و چک کردند که چوری طلایی دارم یا نه. من از ترس حتا نمی‌توانستم فریاد بزنم.»

او می‌افزاید که آن افراد احتمالاً به‌دنبال چوری‌های طلایش بودند؛ اما آن روز اتفاقاً هیچ چوری طلایی همراهش نبود. حنیفه می‌گوید زمانی‌که دزدان فهمیدند طلا ندارد، کیفش را گرفتند که داخل آن پول و تلفن هم‌راهش بود. «وقتی دیدند طلا ندارم، به سرعت کیفم را گرفتند. بعد هر دو سوار موتورسایکل شدند و فرار کردند.»

به گفته‌ی او، جاده کاملاً خلوت بود و تنها یک نان‌وایی در نزدیکی محل باز بود، اما کسی نتوانست کمکش کند. «همه‌چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. فقط ایستاده ماندم و نگاه کردم که چطور فرار کردند.»

حنیفه می‌گوید که پس از رویداد به حوزه‌ی امنیتی مراجعه کرده، اما برخورد مأموران او را ناامیدتر ساخته است. «برایم گفتند این‌گونه قضیه‌ها هر روز هزار بار ثبت می‌شود. گفتند برو خدا را شکر کن که تو را نکشتند و در خانه‌ات بنشین.»

او می‌افزاید که به دست داشتن یکی از خویشاوندانش در این سرقت مشکوک است؛ اما هیچ ثبوتی ندارد. «یک نفر از فامیل‌های شوهرم همیشه می‌گفت کجا به ورزش می‌روی، چوری‌هایت را هم می‌بری، چرا بیرون نمی‌کنی و یا ساعت چند می‌روی؟ همه‌ی این موضوع‌ها مرا مشکوک کرده چون دزدان مستقیم دستانم را برای چوری‌ها چک کردند.»

حنیفه می‌افزاید که اکنون حتا برای بیرون‌شدن از خانه احساس ترس می‌کند و اعتمادش را نسبت به محیط اطراف از دست داده است. «هر موتورسایکل که نزدیکم شود، قلبم تند می‌زند. شب‌ها چند بار از خواب بیدار می‌شوم. احساس می‌کنم کسی دنبالم می‌کند.»

ترس و اضطراب روزانه

افزایش دزدی‌های مسلحانه و سرقت‌های خیابانی در هرات، تنها دارایی‌های مردم را هدف قرار نداده، بلکه آرامش روانی و احساس امنیت زنان و خانواده‌ها را نیز از میان برده است؛ ترسی که به گفته‌ی آنان، حالا در پشت هر دروازه‌ی قفل‌شده و در هر شب بی‌خوابی ادامه دارد.

مهربانو، یکی دیگر از باشندگان هرات است که تا اکنون هدف هیچ سرقتی قرار نگرفته، اما می‌گوید ترس از دزدی‌های خیابانی و مسلحانه، زندگی روزمره‌اش را تحت تأثیر قرار داده است.

او می‌افزاید هر بار که برای آموزش زبان انگلیسی از خانه بیرون می‌شود، نگرانی از این‌که ممکن است هدف سرقت قرار گیرد، همراهش است. «هر روز که از خانه بیرون می‌شوم، احساس می‌کنم ممکن است در مسیر کسی مرا تعقیب کند یا تلفنم را بگیرند. این ترس همیشه با من است، حتی وقتی چیزی در دست ندارم.»

مهربانو می‌گوید این وضعیت باعث شده تا تمرکز و آرامش ذهنی‌اش کاهش یابد و گاهی حتی در تصمیم‌گیری برای بیرون رفتن دچار تردید شود. به گفته‌ی او، زنان اکنون در فضای عمومی احساس امنیت نمی‌کنند و همین موضوع بر زندگی آموزشی و اجتماعی‌شان تأثیر گذاشته است.

او از حکومت می‌خواهد که برای تأمین امنیت در شهر و به‌ویژه در مسیرهای رفت‌وآمد زنان اقدام جدی انجام دهد و مانع گسترش سرقت‌های خیابانی شود؛ در غیر آن، به گفته‌ی او، ترس و ناامنی بیش‌تر از این بر زندگی مردم سایه خواهد انداخت.

در ماه‌های اخیر موارد سرقت‌های خیابانی و مسلحانه در هرات افزایش یافته و این وضعیت بر احساس امنیت عمومی، به‌ویژه در میان زنان، تأثیر منفی گذاشته است. آنان باور دارند که گسترش این رویدادها تنها به از دست رفتن دارایی‌های شخصی محدود نمی‌شود، بلکه ترس و نگرانی دائمی را در زندگی روزمره‌ی شهروندان به‌وجود آورده است.

از سوی دیگر، شماری از شهروندان افزایش بی‌کاری، رکود اقتصادی و محدود‌شدن فرصت‌های کاری پس از روی کار آمدن طالبان را از عوامل تشدیدکننده‌ی این وضعیت می‌دانند. به گفته‌ی آنان، کاهش درآمد خانواده‌ها و نبود فرصت‌های شغلی کافی، زمینه را برای افزایش جرم‌های شهری از جمله سرقت فراهم کرده و فشار اقتصادی بسیاری از خانواده‌ها را در وضعیت دشوارتری قرار داده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا