از مکتب‌ بسته تا زیرزمینی خاک‌نشسته؛ روایت دختر هراتی که پنهانی زبان آموزش می‌دهد

حدیث حبیب‌یار

در یک کوچه‌‌ی فرعی و خلوت هرات، دروازه‌ی فلزی خانه‌ای روزانه چند بار آهسته باز و بسته می‌شود. هیچ تابلویی یا نشانه‌ای برای معرفی محل نیست؛ اما چند دختر نوجوان با دفترچه و قلم‌های رنگی، از پله‌های باریک پایین می‌روند. زیرزمین این خانه‌‌ی معمولی برای چند ساعت در روز، صنفی پنهان برای یادگیری زبان انگلیسی می‌شود؛ جایی که حتا صدای خنده و گفت‌وگو باید آرام باشد تا کسی متوجه نشود. این صنف پس‌از آن شکل گرفت که طالبان، در کنار مکتب‌ها و دانش‌گاه‌ها، مرکز‌های آموزشی زبان را نیز به روی دختران بستند. در پی این اقدام‌ها، بسیاری از آموزش‌های دختران به خانه‌ و زیرزمینی‌ها منتقل شد.

حسنا [نام مستعار]، آموزگار این صنف است. او هر روز ده دقیقه پس‌از ساعت تعیین شده‌ی صنف، از پله‌های باریک به زیرزمینی‌ای می‌آید که سقف و دیوارهایش را یکی‌یکی خودش رنگ‌آمیزی کرده و یک تخته‌ی سفید، چند چوکی و طاق‌چه‌ی کتاب‌های دست‌دوم تنها امکاناتی‌ هستند که حسنا برای دانش‌آموزانش تهیه کرده است.

او تا صنف نهم درس خوانده بود که با بسته‌شدن مکتب‌ها از ادامه‌ی آموزش محروم شد و چند ماه در حالت افسردگی در خانه به سر می‌برد. به گفته‌ی حسنا، روزهای نخست باورش نمی‌شد که این وضعیت طولانی‌مدت باشد. به‌ گفته‌ی او، کتاب‌های مکتبش را روی طاق‌چه مانده بود و هر بار که به آن‌ها نگاه می‌کرد، حس «ناتمام‌بودن» داشت.

پس‌از خانه‌نشینی او تصمیم گرفت تا زبان انگلیسی بیاموزد. در یک مرکز آموزشی  ثبت‌نام کرد. با وجود این‌که مسیر رفت‌وآمدش طولانی و هزینه‌ی صنف برای خانواده‌اش سنگین بود؛ اما باز هم دست از تلاش و ادامه‌دادن نکشید. او می‌گوید: «می‌خواستم تا مهارتی یاد بگیرم که بتوانم از آن برای بهترشدن وضعیت خودم و آینده‌ی دختران کشورم استفاده کنم».

در همان دوره، مشکلات خانوادگی نیز سد راه حسیبا آمد. برادر جوانش را از دست داد و کمی پس‌از آن مادرش بیمار شد. هزینه‌ی درمان و فشار اقتصادی، شرایط آموزش را برایش دشوارتر کرد؛ اما با این حال نیز هم‌واره به یادگیری ادامه داد.

حسنا که ۱۹ سال سن دارد، زمانی که سطح یادگیری‌اش به زبان انگلیسی بهتر شد، زیرزمین خانه را مرتب کرد و تخته‌ای کوچک خرید. به گفته‌ی خودش پیش از آن، زیرزمین پر از کارتن، قالین و وسایل اضافی بود؛ اما اکنون به فضایی که دختران می‌توانند آزادانه آموزش ببینند و به رویا‌های شان برسند، تبدیل شده است.

دو دختر همسایه نخستین دانش‌آموزانش بودند که برای یادگیری پیش قدم شدند؛ اما اکنون نزدیک به ده دختر به این صنف پنهانی می‌آیند و زبان می‌آموزند. «یادم نمیرود که روز اول شاگردانم روی چوکی‌های پلاستیکی نشستند و دفترچه‌های سفیدشان را باز کردند. با آرامش الفبا و کلمات ابتدایی را روی تخته نوشتم و شاگردان شروع به تکرار کردند. یکی با لبخند گفت “اینجا حس می‌کنم که هنوز می‌توانم یاد بگیرم” آن لحظه در دلم هزاران امید جوانه زد».

هر روز چند گروه کوچک از دختران در زمان‌های مختلف به این صنف می‌آیند تا به‌صورت جمعی به چشم نخورند و کسی از آموزش‌های پنهانی شان آگاه نشود. دختران از پله‌ها پایین می‌آیند، صداهای سلام و خنده‌ی آرام در راه‌رو می‌پیچد و دفترچه‌ها باز می‌شوند.

درس‌ها از معرفی درس تازه، واژه‌های روزمره و جمله‌های کوتاه آغاز می‌شود. یک نفر با صدای آرام جمله‌ها را می‌خواند و دیگری معنی می‌کند. حسنا، نزدیک می‌شود و اشتباه‌ها را آرام اصلاح می‌کند. او به دانش‌آموز می‌گوید: «کلمات را دوباره تکرار کن، نترس. شما برای یادگیری آمده‌اید و جای ترس نیست. اشتباه کنید؛ اما یاد بگیرید».

به گفته‌ی حسنا، در تابستان، بادپکه‌ی کوچک گوشه‌ی اتاق می‌چرخد و در زمستان بخاری برقی روشن می‌شود. هوا گاهی گرم و گاهی سرد است؛ اما هیچ‌کدام مانع یادگیری این دختران نمی‌شود.

دانش‌اموزان در این صنف بیش‌تر دخترانی هستند که آموزش‌شان در صنف ششم یا هفتم متوقف شده است. حسنا می‌افزاید که برخی هنوز کتاب‌های مکتب‌شان را نگه داشته ‌اند و دفترچه‌های خود را گاهی با حسرت ورق می‌زنند.

هزینه‌ای که دانش‌آموزان این صنف پرداخت می‌کنند، محدود است و بیش‌تر صرف کتاب و وسایل آموزشی می‌شود. به‌ گفته‌ی حسنا، تعداد اندکی از دانش‌آموزان توان پرداخت هزینه‌ی شان را ندارند و بدون هزینه درس می‌خوانند. حسنا می‌گوید: «می‌خواهم حتا برای دخترانی که توان مالی ندارند، آموزش فراهم کنم».

خانواده‌ی حسنا از فعالیت او اطلاع دارند و تا حد امکان کمک می‌کنند؛ اما او همیشه با احتیاط برنامه‌ها را تنظیم می‌کند. شمار دانش‌آموزان محدود نگه داشته شده و زمان برگزاری صنف‌ها قابل تغییر است.

این آموزگار هر روز خودش هم درس می‌خواند و برای آزمون بین‌المللی زبان آماده می‌شود. «شب‌ها چراغ‌های برقی روشن و کتاب‌ها و دفترچه‌هایم را باز می‌‌کنم. به تمرین ادامه می‌دهم تا روزی که آزمون تافل فرارسد و نمره‌ی خوبی بگیرم».

حسنا که قدمی رو به دنبال می‌رود و درس را ادامه می‌دهد. انگشتانش گاهی روی تخته کشیده می‌شوند تا نوشته‌ها واضح باشند. نگاهش با دقت روی هر دانش‌آموز است و لبخندی آرام به همه می‌زند. او تأکید می‌کند که هدفش تنها آموزش مهارت‌های پایه‌ای زبان انگلیسی‌ست؛ مهارتی که می‌تواند در آینده برای کار یا ادامه‌ی تحصیل مفید باشد.

در پایان هر گروه درسی، تخته با دستمال پاک می‌شود، چوکی‌ها کنار دیوار چیده می‌شوند و کتاب‌ها دوباره داخل طاق‌چه قرار می‌گیرند. زیرزمینی شکل عادی خود را پس می‌گیرد و سکوت بر فضا حاکم می‌شود.

حسنا در آخرین لحظه‌ها، دفترچه را جمع می‌کند و از پله‌ها در حالی که نفس عمیقی می‌کشد، بالا می‌رود. سکوت کوچه بر سکوت زیرزمین یک‌جای می‌شود و تنها رد کم‌رنگ قلم روی تخته باقی می‌ماند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا