کولهبار ناامیدی فاطمه؛ جنگ، فرار و فقر

در همایش زنان برای دادخواهی جهت تامین صلح؛ زنی حدود 70 ساله، با صورتی چروکیده و رنگی زرد آمده است تا انزجار خود را از جنگ و پیامدهای آن ابراز کند.
15 سال از مرگ همسر فاطمه میگذشت که فرزند بزرگاش در پاسگاهی در شهرستان شیندند ولایت هرات در حملهی طالبان مسلح کشته شد.
فاطمه پس گفتن این جمله، آهی اندوهبار میکشد و میگوید، پسر بزرگاش تازه صاحب دو فرزند شده بود که کشته شد و حالا او مسؤولیت بزرگ کردن نواسههایش را دارد.
غم فاطمه اما در همین تمام نمیشود، او ادامه میدهد که پس از چندی، طالبان در نتیجهی درگیری که با دیگر گروههایی که او نمیداند دقیقا حکومت بودند گروهی شورشی؛ به خانهی آنها در شیندند حمله کرده و پسر دوماش را نیز کشتند.
فاطمه غم از دست دادن دو فرزند اش را غیر قابل تحمل بیان میکند. او که پس از این دو اتفاق هرگز تصور نمیکرد جبر زمانه بیش از این شود، پسر سوماش در راه قاچاق به ایران بازداشت و زندانی میشود.
از آن پس، او برای ادامهی زندگی و نگهداری از نواسهها و تنها پسر اش که نزد او باقیمانده و معتاد شده است، به شهرستان شیندند و سپس به هرات میآید تا با کار کردن در شهر، مخارج “بازماندههای شهیدان جنگ” را تامین کند.
فاطمه برای تامین مخارج نواسههایش قالین میبافد و گاهی نیز از دیگران دیگران کمک میگیرد تا مخارج زندگیاش را تامین کند اما میگوید، پول حاصل از درآمد این کار نان خشک او و نواسههایش را هم نمیشود.
فاطمه به یاد میآورد که شبهای زیادی را در شهرستان زیرکوه و شیندند با صدای توپ و تفنگ خواباش نبردهاست و اگر لحظهیی چرتی زده، با کابوس جنگ از خواب پریده است.
به گفتهی فاطمه، نواسههایش نیز پس از جنگی که در شهرستانهای زیرکوه و شیندند شاهد آن بوده اند، روحیهی خوبی ندارند و روانپریش شده اند.
فاطمه و نواسههایش اما اکنون شبها را به دلیل گرسنگی نمیتوانند بخوابند. او میگوید، در شهرستانها کابوس جنگ خواب را از آنها گرفته بود و در شهر، غم نبود نان خواب راحت را از آنان گرفته است.
او از طالبان مسلح میخواهد تفنگ را زمین بگذارند و دست از کشتار مردم افغانستان بردارند. فاطمه میگوید، طالبان دو فرزند او را از او گرفتند و همچون او، مادران زیادی را داغدار کرده اند.
گزارشگر: سیمین صدف



