«امید بازگشتن به خانه را نداشتم»؛ روایت زنی از اعتراض‌های خیابانی در کابل

آی‌نور سعیدپور

گفت‌وگو با یک زن معترض

پس از بازگشت طالبان به قدرت، صد‌ها زن در شهرهای مختلف، به‌ویژه کابل، به خیابان‌ها آمدند تا علیه حذف سیستماتیک زنان اعتراض کنند. گفت‌وگوی پیش‌رو روایت یکی از این زنان است؛ زنی که از عبور از ایست‌های بازرسی و پنهان‌کردن شعارها زیر لباسش می‌گوید، از تهدید و تعقیب، از مخالفت‌های خانوادگی و از امیدی که هنوز در دلش زنده است.

گفت‌وگوی خبرگزاری بانوان افغانستان با فرشته نیازی

سعیدپور: تجربه‌ی شما از روزهایی که تظاهرات را سازمان‌دهی می‌کردید چه بود؟

نیازی: یکی از ترس‌آورترین تجربه‌های زندگی‌ام همان روزهای تظاهرات بود. برای رسیدن به محل تظاهرات باید از ایست‌های بازرسی طالبان عبور می‌کردیم؛ چه با موتر و چه پیاده. شنیده بودم که افراد طالبان موبایل‌ها را بررسی می‌کنند و همین موضوع ترس مرا چند برابر می‌کرد. شعارهایی را که می‌نوشتیم، داخل لباس‌های‌مان پنهان می‌کردیم. اگر تلاشی می‌شدیم و آن‌ها بکس‌های ما را بررسی می‌کردند، ممکن بود شعارها را پیدا کنند. برای همین کاغذها را زیر لباس پنهان می‌کردیم.

سعیدپور: چه راه‌کارهایی برای شناسایی‌نشدن انجام می‌دادید؟

نیازی: وقتی راه‌پیمایی تمام می‌شد، برای برگشتن به خانه چادر یا عینک دیگری با خود می‌بردیم و آن را عوض می‌کردیم تا شناسایی نشویم. مسیرهای طولانی و متفاوت را انتخاب می‌کردیم و حتا با چند موتر جابه‌جا می‌شدیم تا رد ما را گم کنند. گاهی از مکان‌های مزدحم رفت‌وآمد می‌کردیم تا کم‌تر در معرض خطر باشیم.

حتا یک‌بار ما را تعقیب هم کردند. آن لحظه‌ها واقعاً دشوار بود؛ اما حالا که به آن روزها فکر می‌کنم، به شجاعت خودم و همه دخترانی که برای حقوق‌شان به خیابان رفتند افتخار می‌کنم.

سعیدپور: بزرگ‌ترین ترسی که در آن روزها تجربه کردید چه بود؟

نیازی: من مادر دو فرزند هستم. هر بار که قرار بود به تظاهرات بروم، کودکانم را در آغوش می‌گرفتم و می‌بوسیدم، بی‌آن‌که مطمئن باشم دوباره به خانه برمی‌گردم. همیشه به پسر بزرگم می‌گفتم: «مواظب خواهرت باش تا برگردم.» این خداحافظی‌ها سخت‌ترین بخش مبارزه بود.

ما می‌دانستیم پیامد اعتراض در حاکمیت طالبان چیست؛ بازداشت، شکنجه یا بدتر از آن. اما همه این خطرها را به جان خریده بودم تا برای آزادی و آینده روشن دختران‌مان صدا بلند کنم. امروز افتخار می‌کنم که برای فرزندانم الگو بوده‌ام.

سعیدپور: روند آماده‌گی برای تظاهرات چگونه بود؟

نیازی: چند روز پیش از هر اعتراض، هماهنگی می‌کردیم. درباره شعارها، محل تجمع و شیوه رسیدن به آن‌جا بدون شناسایی تصمیم می‌گرفتیم. وقتی به ساحه می‌رسیدیم، دو یا سه نفر در گوشه‌ای می‌ایستادیم تا دیگران برسند. وقتی جمع کامل می‌شد، شروع به شعار دادن می‌کردیم.

چند بار پیش آمد که محل تجمع لو رفته بود. نیروهای طالبان با موترهای رنجر آمده بودند و زنانی را که آن‌جا حضور داشتند، با دنده‌های برقی لت‌وکوب کرده بودند. صحنه‌های بسیار وحشت‌ناکی بود.

سعیدپور: آیا با تهدید یا خطر بازداشت هم مواجه شدید؟

نیازی: بله. وقتی زریاب پریانی برای نخستین بار بازداشت شد، بعد از آن دختران دیگری هم یکی پی‌دیگر دست‌گیر شدند. فضای ترس شدیدی ایجاد شده بود.

من در یک دکان آرایش‌گری در کابل کار می‌کردم. سه یا چهار بار نیروهای طالبان به آن‌جا آمدند تا مرا بازداشت کنند. چندین بار هم به شماره‌ام تماس گرفتند و تهدیدم کردند. همین تهدیدها باعث شد تمام وسایل خانه‌ام را بفروشم و مخفیانه کابل را ترک کنم. مجبور شدم همه بود و نبودم را بگذارم و بروم.

سعیدپور: خانواده‌ی تان چه واکنشی به فعالیت‌های شما داشتند؟

نیازی: مبارزه فقط در خیابان نبود؛ در خانه هم باید می‌جنگیدم. شوهرم به‌شدت مخالف بود و اجازه نمی‌داد به تظاهرات بروم. یک‌بار که در هوای سرد به اعتراض رفته بودم و کودکانم در خانه سردشان شده بود، وقتی برگشتم با بدرفتاری شدید او روبه‌رو شدم.

آن وضعیت برایم خیلی سنگین بود. با خودم فکر کردم که ده سال با او زندگی کرده‌ام و مادر دو فرزندش هستم، اگر از سوی او چنین قضاوت شوم، از مردان بیرون چه توقعی می‌توان داشت؟ همان‌جا فهمیدم که مبارزه باید از خانه آغاز شود.

وقتی می‌خواستم کار کنم و آرایش‌گری داشته باشم، بارها با او صحبت کردم تا قناعتش بدهم. یک زن باید چقدر بجنگد تا ثابت کند می‌تواند درس بخواند و کار کند؟

سعیدپور: خانواده پدری‌تان چطور؟

نیازی: وقتی از کابل بیرون شدم و دوباره فعالیت‌هایم را آغاز کردم، خانواده پدری‌ام هم مخالف بودند، به‌ویژه مادرم. اما با او زیاد صحبت می‌کردم و قناعتش می‌دادم. می‌دانستم نگرانی‌شان از سر ترس است.

سعیدپور: امروز، پس از بیش‌تر از چهار سال، وضعیت اعتراض‌ها را چگونه می‌بینید؟

نیازی: تنها من نیستم؛ همه دخترانی که اکنون در افغانستان پنهانی زندگی می‌کنند، شرایط دشواری دارند. وقتی اعتراض‌های خیابانی سرکوب شد، در خانه‌ها برنامه‌های اعتراضی برگزار کردیم؛ اما به دلیل مشکلات امنیتی و فشارهای خانوادگی، آن‌ها هم کم‌کم لغو شدند و اعتراض‌ها کم‌رنگ‌تر شد.

سعیدپور: با وجود همه این دشواری‌ها، چه امیدی شما را زنده نگه داشته است؟

نیازی: امیدوارم این روزهای دشوار به‌خیر بگذرد. آرزو دارم روزی برسد که زنان و دختران سرزمینم آزادانه درس بخوانند، کار کنند، پوششی را که می‌خواهند انتخاب کنند، با طرز فکر و عقیده دلخواه‌شان زندگی کنند و آزادانه در جامعه حضور داشته باشند.

آرزوی قلبی‌ام این است که روزی همه کسانی که در این مسیر صادقانه ایستادند و برای آزادی مبارزه کردند، آن روز را جشن بگیریم. به امید آینده‌ای روشن برای همه دختران و زنان این سرزمین.

*مصاحبه‌شوند در افغانستان زندگی می‌کند و به دلیل وضعیت امنیتی‌ نامش مستعار آورده شده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا