زنان در آستانه‌ی عید؛ «از عید برای ما فقط نامش مانده است»

حدیث حبیب‌یار

هم‌زمان با نزدیک‌شدن عید سعید قربان و طنین شور عید در بازارهای هرات، شماری از زنان سرپرست خانواده در این ولایت می‌گویند که زیر فشار سنگین فقر، بی‌کاری و نبود حمایت اقتصادی، عید برای آنان دیگر نه موسم شادی و هم‌دلی، بلکه روزهایی آمیخته با نگرانی، حساب‌وکتاب و حس محرومیت است؛ زنانی که میان تأمین نان شب و برآورده‌کردن ابتدایی‌ترین خواسته‌های عیدی کودکان‌شان سرگردان مانده‌اند.

قندی‌گل، ۳۸ساله و سرپرست یک خانواده‌ی شش‌نفری می‌گوید که در یک خانه‌ی کرایی سال‌هاست که بار زندگی را به‌تنهایی بر دوش می‌کشد، چون همسرش به دلیل اعتیاد به مواد مخدر از خانواده دور شده و اکنون در یک کمپ ترک به سر می‌برد؛ وضعیتی که به گفته‌ی او هم از نظر عاطفی و هم اقتصادی زندگی‌اش را تغییر داده است.

او می‌افزاید که نبود همسرش باعث شده او مجبور شود هم نقش مادر و هم نقش نان‌آور خانواده را ایفا کند، اما کارهای روزمزد او هیچ‌گاه درآمد ثابت و کافی نداشته و زندگی‌شان هم‌واره میان قرض و بدهی در رفت‌وآمد بوده است. او می‌افزاید که هزینه‌های کرایه‌ی خانه، خوراک و نیازهای ابتدایی کودکانش بیش‌تر از درآمد اوست و همین موضوع باعث شده هر ماه با نگرانی سپری شود.

قندی‌گل، برای تأمین بخشی از هزینه‌های زندگی، در خانه‌های مردم به لباس‌شویی و کارهای شاقه‌ی خانگی می‌پردازد. او می‌گوید درآمدش بسیار ناچیز و ناپای‌دار است، اما همین مقدار اندک هم تنها راهی‌ست که بتواند شکم کودکانش را سیر نگه دارد و بخشی از نیازهای روزمره‌ی آنان را فراهم کند. او می‌افزاید: «هر روز که کار می‌روم، امیدم همین است که شاید چیزی پیدا شود تا کودکانم بی‌غذا نمانند. پولی که می‌گیرم کم است، اما مجبورم به همین هم قناعت کنم.»

او در ادامه می‌گوید که گاهی از خانه‌هایی که در آن کار می‌کند، لباس‌های کهنه یا وسایل قابل استفاده‌ی دورریختنی را با خود به خانه می‌آورد و در مواردی نیز اگر غذایی اضافه بماند، آن را برای فرزندانش نگه می‌دارد. به گفته‌ی او، این وضعیت برایش آسان نیست، اما فشار فقر و افزایش هزینه‌های زندگی چاره‌ای برایش باقی نگذاشته است.

با نزدیک‌شدن عید قربان، فشار اقتصادی در خانه‌ی قندی‌گل بیش‌تر شده است. او می‌گوید حتا فکر خرید ساده‌ترین نیازهای عیدی برای کودکانش برایش ممکن نیست و تمام تمرکز او بر تأمین نان روزانه است. «بچه‌هایم هر روز از لباس نو و خوشی عید حرف می‌زنند، اما من حتا نمی‌دانم کرایه خانه را چگونه پیدا کنم؟ از عید ما فقط نام و زمانش را می‌دانیم و بس».

قندی‌گل، پنج فرزند دارد. او می‌گوید که در روزهای نزدیک به عید، خانه بیش‌تر از هر زمان دیگری برایش به مکانی از فشار روانی تبدیل شده است، زیرا کودکانش انتظار دارند مانند دیگران لباس نو داشته باشند، اما او هیچ توان مالی برای برآورده کردن این خواسته‌ها ندارد و همین موضوع او را در وضعیت سخت روحی قرار داده است.

این زن می‌گوید در روزهای نزدیک به عید، هر بار که از خانه بیرون می‌شود و زنان دیگر را در بازار می‌بیند که برای کودکان‌شان لباس نو، میوه و وسایل عیدی می‌خرند، احساس سنگین و نفس‌گیری برایش دست می‌دهد. به گفته‌ی او، حتا زمانی که برای کارهای پاک‌کاری به خانه‌های دیگران می‌رود و صدای صحبت از آماده‌گی عید و خرید گوسفند قربانی را می‌شنود، بیش‌تر ناراحت می‌شود. او می‌گوید: «وقتی زن‌ها از بازار برمی‌گردند و دست‌شان پر است، من فقط به دستان خالی خودم نگاه می‌کنم، آن لحظه یاد فرزندانم می‌افتم و دلم می‌خواهد هیچ عیدی نباشد.»

او در ادامه با اشاره به سال‌های زندگی مشترکش می‌افزاید که از زمان ازدواج تاکنون هیچ‌گاه در خانه‌شان توان خرید گوسفند برای قربانی را نداشته‌اند. به گفته‌ی او، این موضوع برایش فقط یک کم‌بود اقتصادی نیست، بلکه به یک درد همیشگی تبدیل شده است. او می‌گوید: «من از روزی که عروسی کردم تا حالا یاد ندارم یک بار هم گوسفند قربانی در خانه‌ام بوده باشد. هر عید قربان که می‌آید، فقط تماشا می‌کنیم و حسرت می‌خوریم.»

هم‌چنان شیرین، ۲۹ساله‌، پس از اخراج از ایران هم‌راه با سه کودک خردسال و همسرش به افغانستان بازگشته و اکنون در خانه‌ی مادرش در یک اتاق کوچک زندگی می‌کند؛ اتاقی که به گفته‌ی او نه ظرفیت آرامش دارد و نه امکانات کافی برای یک زندگی عادی.

شیرین می‌گوید که بازگشت به افغانستان برایش ضربه‌ی اقتصادی و روانی بوده، زیرا تصور می‌کرد شرایط حداقل به‌گونه‌ای‌ست که بتوانند زندگی را از نو آغاز کنند، اما در واقع با فقر و بی‌کاری شدید روبه‌رو شده است. او می‌افزاید که همسرش کاری ندارد و بیش‌تر روزها بدون درآمد مشخص در خانه می‌ماند، در حالی‌که مسئولیت اصلی تأمین خانواده بر دوش او و مادرش افتاده است.

او می‌افزاید که چند روز پیش تلاش کرده‌اند دوباره به‌صورت قاچاقی به ایران برگردند، اما در مسیر راه، بازداشت و رد مرز شده‌اند.اکنون در وضعیت بلاتکلیفی قرار داریم. هیچ امیدی برای زندگی نداریم و حتا جایی برای استراحت کردن نیست».

شیرین به‌مناسبت عید سعید قربان می‌گوید فرزندانش در شرایط بسیار سختی قرار دارند. او می‌افزاید حتا کفش مناسب برای بیرون رفتن ندارند و این وضعیت، فشار روحی او را چند برابر کرده است. او می‌گوید: «بچه‌هایم چیزهایی می‌خواهند که حتا گفتنش برایم سخت است. چون هیچ چیزی برای خرید ندارم. هر روز شرمنده‌تر می‌شوم.»

شیرین می‌افزاید که در روزهای عید قربان، تنها دلخوشی کوچک او و خانواده‌اش همین است که گاهی برخی همسایه‌ها، بخشی از گوشت قربانی را برای‌شان می‌آورند. به گفته‌ی او، این کمک‌های اندک هرچند نمی‌تواند فشار فقر را کم کند، اما برای کودکانش معنای عید را زنده نگه می‌دارد. او می‌گوید: «بعضی وقت‌ها همسایه‌ها یک تکه گوشت برای ما می‌آورند. همان هم برای بچه‌هایم مثل عید است، چون خودم چیزی ندارم که برای‌شان بگیرم.»

شیرین در ادامه می‌افزاید که فشار این وضعیت تنها اقتصادی نیست؛ بلکه به‌تدریج بر روح و روانش نیز تأثیر گذاشته است. او شب‌ها با نگرانی از آینده و فکر ناتوانی در برابر خواسته‌های کودکانش به خواب می‌رود. او می‌گوید: «بعضی شب‌ها از شدت فشار فکر می‌کنم دیگر نمی‌توانم ادامه بدهم. اما فقط به خاطر کودکانم خودم را نگه می‌دارم، چون آن‌ها به من نیاز دارند.»

صابره نیز که تجربه‌ی مهاجرت به ایران و بازگشت دوباره به افغانستان را پشت سر گذاشته و اکنون در آستانه‌ی عید در هرات با شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی زندگی می‌کند. او می‌گوید پیش از بازگشت، زندگی‌اش در ایران از نظر اقتصادی باثبات‌تر بود و خانواده‌اش توانایی تأمین نیازهای اولیه را داشتند.

صابره می‌افزاید که پس از بازگشت، با واقعیت متفاوتی روبه‌رو شده است؛ واقعیتی که در آن فرصت‌های کاری برای زنان بسیار محدود است و بازار کار نیز ظرفیت پذیرش مهارت‌های آنان را ندارد. او توضیح می‌دهد که در زمینه‌هایی مانند خیاطی، بافتنی و آرایش‌گری تلاش کرده فعالیت کند، اما نبود حمایت، نبود مشتری و نبود بازار مناسب باعث شده درآمد قابل توجهی به دست نیاورد.

او می‌گوید زنان در افغانستان با محدودیت‌های گسترده در رفت‌وآمد، کار و فعالیت‌های اجتماعی روبه‌رو هستند و همین مسئله فرصت‌های اقتصادی آنان را به شدت کاهش داده است و بسیاری از توانایی‌ها عملاً بلااستفاده باقی مانده است. صابره در این باره می‌گوید: «من فکر می‌کردم می‌توانم دوباره زندگی‌ام را بسازم، اما اینجا هر روز با یک محدودیت تازه روبه‌رو می‌شوم و دستم بسته‌تر می‌شود.»

صابره می‌افزاید که نبود نمایشگاه‌ها، نبود حمایت از زنان کارآفرین و محدودیت در حضور اجتماعی، باعث شده فعالیت‌های اقتصادی زنان به سختی به نتیجه برسد و حتی محصولات تولیدی آنان به بازار نرسد. او تأکید می‌کند که این وضعیت به‌طور مستقیم بر زندگی خانواده‌ها تأثیر گذاشته است.

در آستانه‌ی عید قربان، صابره می‌گوید حتا فکر خرید ساده‌ترین نیازهای عیدی برای فرزندانش برایش دشوار شده و بیش‌تر درآمد خانواده صرف نیازهای ابتدایی می‌شود و جایی برای خوشی باقی نمانده است. او می‌گوید: «برای ما عید دیگر معنای خوشی ندارد، بیش‌تر یک روز عادی است که فقط با نگرانی و حساب‌وکتاب می‌گذرد.»

طالبان روز چهارشنبه، ۷ جوزا، را نخستین روز عید سعید قربان اعلام کرده‌اند. عید قربان یکی از مهم‌ترین مناسبت‌های مذهبی در میان مسلمانان است که همه‌ساله با مراسم قربانی، دیدوبازدیدهای خانوادگی و کمک به نیازمندان برگزار می‌شود. 

اما امسال این عید در حالی فرا رسیده که فقر، بی‌کاری و بحران اقتصادی زندگی بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار را با دشواری‌های جدی روبه‌رو کرده است. این در حالی‌ست که ممنوعیت‌های کاری طالبان در برابر زنان نیز وارد پنجمین سال سال شده و محدودیت‌های گسترده بر کار و فعالیت اجتماعی زنان، فرصت‌های درآمدزایی را برای بسیاری از آنان از میان برده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا