مژگان، ۱۶۰۵ روز بدون آموزش: «آموزش حق ماست، نه امتیاز»
آینور سعیدپور
مژگان، دانشآموز صنف یازدهم، چهار سال پیش بیخبر از آنچه در راه است از مکتب خداحافظی کرد. از روز بازگشت طالبان به قدرت تاکنون، او هزار و ۶۰۵ روز را دور از صنف، دوستان و رویاهایش سپری کرده است؛ روزهایی که به گفته خودش «انگار بخشی از زندگیام را از من گرفتند.»
گفتوگوی خبرگزاری بانوان افغانستان با مژگان، دانشآموزی از کابل
سعیدپور: آخرین روزی که به مکتب رفتید را به یاد دارید؟
مژگان: آخرین روزی که مکتب رفتم اصلاً فکر نمیکردم آخرین روز باشد. خیلی عادی خداحافظی کردیم و گفتیم فردا میبینمت. اما دیگر هیچ فردایی نیامد… وقتی فهمیدم مکتبها بسته شده، واقعاً دلم شکست. حس میکردم یک بخش مهم زندگیام از من گرفته شد.
سعیدپور: حالا که هزار و 605 روز از آخرین روزی میگذرد که مکتب رفتید، روزهای شما چگونه میگذرد؟
مژگان: مثلاً آخر هفتهها وقتی صبح بیدار میشوم، هیچ برنامه خاصی ندارم. روزها خیلی خستهکننده و تکراری شدهاند. نه هیجانی هست و نه امیدی مثل قبل.
سعیدپور: بیشتر از همه دلتان برای چه چیزی تنگ شده؟
مژگان: بیشتر از همه دلم برای صنف تنگ شده؛ برای صندلی کنار دوستانم، برای معلمها و لحظههای خوب و خندههایی که در مکتب داشتیم. درسها و هیجانی که در ساعت تفریح داشتیم یا هم منتظر روزهای پنجشنبه بودیم که ساعت سپورت ما برسد. یعنی دلتنگ یک زندگی ساده شدیم. دلتنگ چیزهای شدم که سادهترین حق و شاید یک سرگرمی.
سعیدپور: آرزوی شما قبل از بستهشدن مکتب چه بود؟
مژگان: همیشه دوست داشتم داکتر شوم. خودم را در لباس سفید داکتری تصور میکردم، در یک شفاخانهی کلان با هلیزهای بزرگ. هر صبح با شوق سرکار بروم. یا گاهی هم به این فکر میکردم که هفتهی چندبار نوکری داشته باشم. دوست داشتم به دیگران کمک کنم، فکر میکردم وقتی که داکتر شدم به افراد زیادی کمک میکنم. گاهی میگفتم نکنه که در کانکور کامیاب نشوم و بعدش بیشتر تلاش میکردم.
سعیدپور: با وجود این وضعیت، این روزها بیشتر به چه چیزی میاندیشید و چه چیزی شما را به زندگی امیدوار میکند؟
مژگان: به امید خدا میخواهم که دوباره مکتبها باز شوند و ما بتوانیم ادامه بدهیم. اما با این محدودیتهایی که فعلاً وضع شده، واقعاً آدم نمیتواند آینده روشنی را تصور کند.
سعیدپور: حالا فکر میکنید آیندهی تان چگونه خواهد شد؟
مژگان: راستش آینده برایم مبهم است. وقتی امکان ادامهی تحصیل نباشد، سخت است بتوانی تصویر واضحی از فردایت داشته باشی. با این حال، هنوز سعی میکنم امیدم را از دست ندهم.
سعیدپور: آیا در خانه درس میخوانید یا امکاناتی دارید؟
مژگان: در خانه تا جایی که بتوانم درس میخوانم. کتابهایی را که از قبل داشتم مرور میکنم. اگر اینترنت داشته باشم، بعضی وقتها در صنف آنلاین اشتراک میکنم؛ اما گاهی هم با مشکل اینترنت روبهرو میشوم و نمیتوانم ادامه بدهم.
سعیدپور: خانوادهی تان چه واکنشی دارد و چه کارهای برایتان انجام داده است؟
مژگان: خانوادهام تلاش میکنند به من امید بدهند. میگویند با تلاش میتوانی راهت را پیدا کنی. حتا میگویند اگر بتوانیم کمکت میکنیم که خارج بروی و ادامه تحصیل بدهی. فعلاً هم کوشش میکنند حمایتم کنند تا حداقل در یک کورس/آموزشگاه اشتراک کنم تا چیزهایی که یاد گرفتهام فراموش نشود.
سعیدپور: اگر امروز به دختران همسن خود پیام بدهید، چه میگویید؟
مژگان: اگر به دختران همسن خودم که داخل کشور استند پیام بدهم، میگویم امیدتان را از دست ندهید. شاید یک روز ما هم بتوانیم مثل دختران دیگر درس بخوانیم، هدف داشته باشیم و آینده روشن بسازیم. ما هم حق زندگی و پیشرفت داریم.
و اگر به دخترانی که خارج از کشور استند بگویم، میگویم قدر فرصتهایتان را بدانید. از لحظهلحظه درس خواندن و زندگیتان استفاده کنید، چون داشتن فرصت تحصیل یک نعمت بزرگ است.
سعیدپور: اگر حرفی دیگری داشته باشید، دوست داریم از شما بشنویم:
مژگان: اگر مسئولان آموزش صدای مرا بشنوند، فقط یک درخواست دارم: حق آموزش را از ما نگیرید. ما فقط میخواهیم درس بخوانیم، یاد بگیریم و برای آیندهی کشور خود مفید باشیم. آموزش حق ماست، نه یک امتیاز.



