«حتا از گریه‌کردن خسته شده‌ام»؛ روایت زرمینه از زندگی پس از بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها

آی‌نور سعیدپور

آفتاب کم‌رمق زمستان از پنجره‌ی کوچک اتاق به درون می‌تابد و سایه‌ی دست‌ها را بر دیوار می‌اندازد. در سکوتی که بر فضا حاکم است، تنها صدایی که به‌وضوح شنیده می‌شود، صدای کشیده‌شدن ذغال بر کاغذ است. حرکت آهسته‌ی دستش سیاهی را بر سطح سفید پخش می‌کند و کم‌کم چهره‌ای از دل خطوط بیرون می‌آید؛ تصویری از صورت یک مرد، چهره‌ای که ترسیم آن در سرزمینی که او در آن زندگی می‌کند، در شمار بلند ممنوعیت‌ها قرار دارد. در افغانستان زیر کنترل طالبان، نقاشی چهره مانند بسیاری از فعالیت‌های دیگر، برای دختری چون او ممنوع شده است؛ دختری که بودنش به‌تنهایی، دلیلی برای محرومیت است.

زرمینه، ۲۱ساله و باشنده‌ی کابل است. سه سال پیش دانش‌جوی دانش‌گاه پولی‌تخنیک کابل بود و بر اساس برنامه‌هایی که برای آینده‌اش ساخته بود، قرار بود انجنیر شود؛ رویایی که در کشوری چون افغانستان، بیش از آن‌که به استعداد وابسته باشد، به جنسیت گره خورده است؛ جایی که بسیاری از فرصت‌ها نه بر پایه‌ی شایستگی، بلکه بر اساس زن یا مردبودن تعریف می‌شوند.

زرمینه اسدی، در یک خانواده‌ی فقیر در کابل به دنیا آمده است. آموزش‌های مکتب را در یکی از مکتب‌های دولتی در منطقه‌ای دورافتاده‌ی کابل به پایان رسانده؛ سال‌هایی که با کم‌ترین امکانات، نبود آموزگار ثابت و فشارهای اقتصادی خانواده سپری شد. با این‌همه، او تمام این دشواری‌ها را به امید رسیدن به فردایی بهتر تحمل کرد؛ فردایی که امروز، به چهاردیواری خانه، سکوت طولانی روزها و خیره‌شدن ممتد به تابلوهای نیمه‌تمام خلاصه شده است.

موهای خرمایی‌اش بخش‌هایی از صورتش را پوشانده و سیاهی ذغالی که با آن نقاشی می‌کند، بر دستان و گونه‌هایش نشسته است. گه‌گاهی موهایش را پشت گوش می‌زند و با چشمانی خسته، چهره‌ای را که در حال ترسیم آن است، با نمونه‌ای کاری مقایسه می‌کند. مکثی کوتاه می‌کند، دوباره ذغال را بر کاغذ می‌نشاند و با دقت به کارش ادامه می‌دهد؛ گویی هر خط، تلاشی است برای حفظ چیزی که از او گرفته شده است.

زرمینه در حالی‌که برس را با احتیاط بر کاغذ حرکت می‌دهد، می‌گوید هم‌صنفی‌های پسرش از دانش‌گاه فارغ شده‌اند و پایان‌نامه‌های‌شان را دفاع کرده‌اند؛ اما همه‌ی زحمت‌ها و تلاش‌های او، تنها به دلیل دختربودن، نادیده گرفته شده است. صدایش آرام‌آرام خفه می‌شود، بغضی را فرو می‌برد و نمی‌گذارد اشک جاری شود. برس را روی قالین رنگارنگ کنار می‌گذارد و می‌گوید: «حتا از گریه‌کردن خسته شده‌ام.»

با اندوهی که از صدایش پیداست و گه‌گاهی تُن آن را زیر و بم می‌کند، از روزهایی روایت می‌کند که زندگی‌اش به همین اتاق و چهاردیواری حویلی محدود شده است. سه سال از بسته‌بودن دانش‌گاه‌ها می‌گذرد؛ اما زرمینه می‌گوید احساس می‌کند همه‌ی عمرش را در خانه مانده و سال‌های طولانی از نرفتن به دانش‌گاه گذشته است؛ احساسی که زمان را برایش کش‌دار و فرساینده کرده است.

زمانی که دانش‌گاه‌ها بسته شد، مدتی را در سردرگمی، بلاتکلیفی و امیدی کم‌رنگ به بازگشت سپری کرد. اما با افزایش پی‌درپی محدودیت‌ها بر زنان، این امید نیز به‌تدریج رنگ باخت. زرمینه می‌گوید به جایی رسید که امید بازگشت به دانش‌گاه را از دلش بیرون کرد و مطمین شد که دیگر خبری از رفتن به دانش‌گاه نخواهد بود.

پس از آن، برای فرار از فشار روانی و سنگینی روزهای تکراری، نقاشی و صنف زبان انگلیسی را آغاز کرد؛ راهی برای ایجاد مصروفیت و گذراندن زمان. او می‌گوید: «خواستم روی مهارت‌هایم کار کنم. در ابتدا که نقاشی را شروع کردم نه محدودیت و نه تشویقی از سوی خانواده بود. اما به مروز زمان و با دیدن استعدادم مرا تشویق کردند. این باعث شده که هنرهایم رشد کرد. بعد از بسته‌شدن دانش‌گاه و مرکزهای آموزشی این تنها راهی بود که می‌توانستم انجام بدهم.»

در وضعیتی که دروازه‌ها یکی پی‌دیگر به روی دختران و زنان در افغانستان بسته می‌شد، بسیاری از آنان تلاش کردند از آخرین فرصت‌ها و مسیرهای باقی‌مانده استفاده کنند؛ مسیرهایی که شاید بتواند اندکی از توقف و ایستایی تحمیلی را جبران کند. زرمینه نیز، با وجود مشکل‌های اقتصادی، برای مدتی به مرکزهای آموزشی خصوصی رفت و یادگیری زبان انگلیسی را آغاز کرد. این مسیر را مدتی ادامه داد؛ اما هزینه‌ی بلند فیس ماهانه و خرید کتاب، او را ناچار به توقف کرد.

او می‌گوید انگلیسی را تا سطح متوسط فرا گرفته و پس از آن، این مسیر را در خانه به‌گونه‌ی خودآموزی ادامه داده است. در کنار یادگیری زبان، نقاشی نیز به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره‌اش تبدیل شده است؛ فعالیتی که هم‌زمان به او آرامش می‌دهد و صدایی برای بیان ناگفته‌هایش می‌شود.

با وجود گذشت بیش از چهار سال از حاکمیت طالبان، زرمینه هنوز باور دارد که این محدودیت‌ها بالاخره پایان می‌یابد و دختران باید از زمان‌شان به‌گونه‌ی مؤثر استفاده کنند. او تأکید می‌کند که هیچ جایگزینی برای آموزش و کار رسمی دختران و زنان وجود ندارد و به هیچ صورت نباید ممنوعیت آموزشی و کاری آنان توجیه شود یا برای آن بدیل‌سازی صورت گیرد.

«بتوانم با خودم خلوتی داشته باشم، دردها و احساس‌های که در درونم بود و نمی‌توانستم آن‌را با کسی شریک کنم؛ خواستم از طریق نقاشی، ترسیم شکل‌های مختلف و بازی با رنگ خودم را مصروف بازسازم و این یکی از بهترین تجربه‌های است که از نقاشی داشتم.» این روایت زرمینه، تصویری از اجبار و مقاومت دخترانی است که از متن جامعه به حاشیه رانده شده‌اند؛ اما با آن‌هم، قلم‌گرفتن و خلق‌کردن را فراموش نکرده‌اند.

او با وجودی که از سوی خانواده با مخالفت روبه‌رو نبوده است، می‌گوید جامعه‌ی افغانستان به‌شدت هنرستیز است. زرمینه بارها در مسیر خانه تا آموزش‌گاه با تمسخر و توهین روبه‌رو شده است. به گفته‌ی خودش، بسیاری از مردان می‌گویند: «اووو دختر حالی نقاش شده، همه‌ی دختران نقاشی می‌کنند»؛ روایت‌هایی که برای او آزاردهنده‌اند، اما بازدارنده نیستند. زرمینه می‌گوید با وجود تمام این فشارها، هم‌چنان تلاش می‌کند در مسیر هنری‌اش رشد کند؛ مسیری که برایش نه فقط هنر، که راهی برای زنده‌ماندن است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا