قطع برق و فقر؛ زنان هراتی در خط نخست رنج و تاریکی قرار دارند
حدیث حبیبیار
در زمستانی که هر روز آن با قطعی برق آغاز و با سرمای شب پایان مییابد، زنان در شهر هرات بیش از هر قشر دیگر بار سنگین فقر و بیبرقی را بر دوش میکشند. قطع دوامدار برق نهتنها زندگی روزمرهی زنان را فلج کرده، بلکه راههای اندک درآمد آنان را نیز بسته است؛ زنانی که میان خانههای سرد، بیماری، بیکاری و نگرانی برای کودکانشان، شبها را سحر میکنند.
مهناز، ۳۵ساله و مادر سه کودک است. او پنج ماه پیش همراه شوهرش از ایران اخراج شده است. پس از بازگشت اجباری، هیچ پشتوانهای برای شروع دوبارهی زندگی نداشتند و ناچار شدند در یک خانهی کرایی ارزان در حاشیهی شهر هرات ساکن شوند؛ خانهای که نه سقف درست و محکم و نه امکانات ابتدایی زندگی را دارد.
مهناز میگوید که با شروع سرمای زمستان، قطعی برق در هرات شدت گرفته و در بیشتر روزها، بهمحض سردشدن هوا، برق تا ۲۴ ساعت قطع میشود. به گفتهی او، «برق که میرود، خانه کاملاً یخ میزند، بچهها میلرزند و هیچ کاری از دستم ساخته نیست.»
شوهر مهناز در خانهها لولهکشی میکند؛ اما کارش دایمی نیست. بهگفتهی او، بعضی روزها دو یا سهصد افغانی کار میکند؛ اما گاهی هفتهها میگذرد که هیچ کاری پیدا نمیشود و همه روزهایش با نگرانی میگذرد.
او تأکید میکند که بهدلیل وضعیت اقتصادی بسیار دشوار، در نبود برق توان خرید مواد سوختی مانند زغال یا چوب را ندارند. درآمد اندک شوهرش تنها صرف کرایهی خانه و نان خشک میشود و چیزی برای گرمکردن باقی نمیماند. مهناز میگوید شبهایی که برق نباشد، فرزندانش را با چند لایهی لباس میپوشاند؛ اما بازهم وجودشان از سرما میلرزد.
خانهای که مهناز در آن زندگی میکند، گِلی و فرسوده است. او میگوید که بهخاطر قیمت پایین کرایه مجبور شده چنین خانهای را انتخاب کند. به گفتهی او، با باریدن باران برق میرود و سقف خانه آب چکه میکند، چیزی که سرمای خانه را چند برابر میسازد.
مهناز میافزاید، در همین شرایط، کودکانش بارها بیمار شدهاند. سرماخوردگی، تب و سرفه بخشی از زندگی روزمرهی آنان شده است. او میگوید «دکتر بردن هم پول میخواهد، دوا هم قیمت است، آدم میماند که چه کند؟ بهخاطر گرمکردن بچههایم تنها یک بخاری برقی دارم و گاهی اگر برق باشد از آن بهعنوان منقل (گرمکن) زیر کرسی استفاده میکنم.»
این مهاجر بازگشتی میگوید که شبها بیشتر از سرما و نبودن برق از فکر آینده بیدار میماند. «فقط دعا میکنم که فردا یک کاری برای شوهرم پیدا شود، یا حداقل برق بیاید که بچهها کمی گرم شوند.»
سالمندی میان درد و تاریکی
قطع برق در هرات تنها خانوادههایی که کودک دارند را تحت تاثیر قرار نداده است. سردی هوا و بیبرقیهای طولانیمدت، سالمندان و بیماران زن را نیز در وضعیتی دشوار قرار داده؛ زنانی که سرمای شب برای آنان تنها یک ناآرامی نیست؛ بلکه تهدیدی جدی برای سلامتشان بهشمار میرود. در خانههایی که نه برق دوامدار وجود دارد و نه امکانات گرمایشی، سالمندان ناچارند شبهای سرد را در تاریکی و درد سپری کنند.
گلنور، ۵۸ساله، همراه پسر و عروسش زندگی میکند. او میگوید که سالهاست با بیماریهای مختلف دستوپنجه نرم میکند و نبودن برق دردهایش را چند برابر کرده است. فشار خون بالا و پوکیاستخوان از جمله بیماریهایی است که او را ناتوان ساخته است.
به گفتهی گلنور، شبها را در یک اتاق کوچک در خانهی پسرش سپری میکند؛ اتاقی که اغلب بدون برق است. او میگوید که تاریکی و سردی شبها، تحمل بیماری را برایش دشوارتر میسازد و خواب آرام را از او گرفته است.
گلنور میگوید که تنها وسیلهی گرمایشیشان کمی چوب و یک بخاری برقی کوچک است. «اگر برق باشد، چند دقیقهای بخاری را روشن میکنم تا کمی اتاق گرم شود؛ اما در بیشتر شبها که برق نیست، مجبورم با چوب و دود شب را سر کنم.»
او میافزاید که گاهی اگر چوب هم نباشد، هیچ وسیلهی گرمایشی جز پیچیدن خود در کمپلهای کهنه ندارد. به گفتهی او، «این کمپلها هم که قدیمی، سوراخ و چندبار پینهدوزی شدهاند و دیگر گرمای چندانی ندارند.»
گلنور میگوید هنگامی که سردی شبها به استخوانهایش میزند، درد پاهایش شدت میگیرد. «وقتی سرد میشود، استخوانهایم تیر میکشد، گاهی تا صبح خوابم نمیبرد.»
گلنور میافزاید که آرزوی بزرگی ندارد؛ تنها میخواهد شبها برق باشد یا حداقل راهی برای گرمشدن فراهم شود. او میگوید «همین که شب را بدون لرزیدن صبح کنم، برایم بس است.»
در انتظار برق، در جستوجوی نان
در کنار تأثیر مستقیم بیبرقی بر سلامت زنان، این مشکل معیشت خانوادهها را نیز نشانه گرفته است. زنانی که بار نانآوری خانه را بر دوش دارند، بیش از دیگران از قطع برق آسیب میبینند؛ بهویژه آنانیکه کارشان به برق وابسته است. برای این زنان، بیبرقی تنها خاموششدن چراغها نیست، بلکه از کار افتادن دستها و بستهشدن راه درآمد است.
پریسا، ۲۹ساله و باشندهی هرات است. او با چرخبرقی خیاطی میکند و نانآور یک خانوادهی چهارنفری است. پریسا میگوید که زندگیشان کاملاً به درآمد خیاطی او وابسته است و قطع برق، بهشدت درآمد روزانهاش را کاهش داده است.
پریسا میگوید که حتا در روزهایی که هوا کمتر سرد است، برق بهگونهی منظم قطع میشود. به گفتهی او، در یک شبانهروز دستکم شش ساعت برق میرود؛ دو ساعت در صبح، دو ساعت در چاشت و دو ساعت در شام. او میافزاید که همین قطعیهای زمانبندیشده نیز برنامهی کارش را بههم میزند و نمیگذارد سفارشهای مشتریان را بهموقع انجام دهد.
به گفتهی پریسا، شوهرش پیش از این با کار توسط سهچرخهی مسافربری مصرفهای خانه را تأمین میکرد؛ اما پس از ممنوعیت تردد سهچرخهها در شهر هرات، بیکار شده است. پساز آن تمام مسئولیت تأمین مصرف خانه بر دوش او افتاده است.
پریسا میگوید که کار خیاطیاش بدون برق عملاً ناممکن است. چرخ او برقی است و هر بار که برق قطع میشود، مجبور است کار را متوقف کند. «لباسهای مشتریها روی هم جمع میشود و من فقط نگاهشان میکنم.»
او میافزاید که بسیاری از مشتریان بهدلیل تأخیر در تحویل لباسها ناراضی میشوند و بعضیها دیگر سفارش نمیدهند. این موضوع سبب شده درآمدش بهشدت کاهش یابد و نگرانیاش هر روز بیشتر شود.
پریسا افزوده که در روزهایی که برق نیست، حتا نمیتواند هزینهی نان روزانهی خانواده را تأمین کند. «از این روزها دل ما سیاه شده است. هیچ روز خوشی نداریم. برق میگیری نان نیست، نان میگیری آب نیست، این چه وضعیت است؟ وقتی کار نکنم از کجا نان پیدا کنم؟ این هم شد زندگی؟»
او میافزاید که کرایهی خانه، خوراک و هزینههای دیگر زندگی فشار زیادی بر او وارد کرده است. پریسا میگوید که بارها به فکر فروش چرخ خیاطی افتاده؛ اما میداند که با این کار تنها راه درآمدش را هم از دست میدهد.
پریسا، با ابراز نگرانی میگوید که نگران آینده است و میداند که اگر بیبرقی ادامه پیدا کند، چه سرنوشتی در انتظار خانوادهاش خواهد بود. «همه چیز به برق بسته است، برق که نباشد، زندگی هم میایستد.»
قطعی دوامدار برق در هرات در حالی ادامه دارد که این ولایت بهشدت به برق وارداتی وابسته است. بخش بزرگی از برق مورد نیاز هرات از ترکمنستان تأمین میشود؛ برقی که از مسیر شمالغرب کشور و از ناحیهی بند بغرچر وارد شبکهی برق هرات میشود. با این حال، هر بار که در این مسیر اختلال فنی، آسیب به پایهها و لینهای انتقال یا شرایط نامساعد جوی بهوجود میآید، برق وارداتی ترکمنستان قطع میشود و هرات برای ساعتها و گاهی تا یک شبانهروز در تاریکی فرو میرود.
این قطعیها بیشتر در فصل زمستان شدت میگیرد؛ زمانی که سرما، مصرف برق را افزایش میدهد و در عین حال، آسیبپذیری خطوط انتقال نیز بیشتر میشود. نبود تولید کافی برق در داخل کشور و نداشتن منابع جایگزین پایدار، سبب شده است که با قطع برق ترکمنستان، بخش بزرگی از شهر هرات و ولسوالیهای اطراف آن بدون برق بمانند.
در چنین شرایطی، پیامدهای قطعی برق تنها به خاموشی چراغها محدود نمیشود؛ بلکه مستقیماً بر زندگی قشرهای آسیبپذیر، بهویژه زنان، کودکان و سالمندان اثر میگذارد. زنانی که بیشتر زمان خود را در خانه سپری میکنند، نخستین کسانیاند که با سرمای خانه، نبود وسایل گرمایشی، بیماری کودکان و از دست رفتن فرصتهای اندک کار خانگی و درآمدزا روبهرو میشوند؛ وضعیتی که فقر و نابرابری را در تاریکی شبهای هرات عمیقتر کرده است.



