از شفاخانه تا کتاب‌خانه؛ زنان هراتی در بند برقع و فراموشی

حدیث حبیب‌یار

در خیابان‌های هرات، نفس کشیدن برای زنان بی‌برقع دشوار شده است. از شفاخانه تا کتاب‌خانه، از تاکسی تا مرکزهای آموزشی، در هر گوشه صدای زنانی شنیده می‌شود که در میان دیوارهای محدودیت و اجبار، برای حفظ عزت و هویت خود می‌جنگند. برقع دوباره تحت حاکمیت طالبان در این ولایت اجباری شده‌است؛ اما بسیاری از زنان با خشم، ترس و اعتراض‌های پنهانی، در پی آن‌ اند که نشان دهند «پوشش اجباری به‌معنی خاموشی ابدی زنان نیست».

شماری از دخترانی که در شفاخانه‌ها، مرکزهای آموزشی و کتاب‌خانه‌های هرات با ممنوعیت ورود بدون برقع روبه‌رو شده‌اند، در واکنش به این محدودیت‌ می‌گویند که این اقدام نه از باور دینی؛ بلکه از سیاست حذف زنان سرچشمه می‌گیرد و باور دارند که تحمیل حجاب، بهانه‌ای برای حذف تدریجی حضور زنان از جامعه است.

معصومه، ۱۸‌ساله و باشنده‌‌ی هرات است. او می‌گوید زمانی که برای شوهر بیمارش در شفاخانه غذا می‌برد، به دلیل نداشتن برقع از ورود به این مرکز منع شده بود. شوهر او پس‌از پشت سر گذاشتن یک عمل بینی در بخش جراحی بستری بود و معصومه، ظرفی سوپ برایش آماده کرده بود تا پس از عمل به او برساند؛ اما در دروازه‌ی ورودی شفاخانه، نیروهای طالبان مانع ورودش شدند.

او هرچند به نیروهای طالبان توضیح داده بود که شوهرش تازه از اتاق عملیات بیرون آمده و تنها می‌خواسته برایش سوپ ببرد؛ اما طالبان گفته بودند که دستور تازه از سوی ریاست امر‌به‌معروف و نهی‌از‌منکر صادر شده و شامل تمام زنان می‌شود. معصومه چند بار از پرستاران خواسته بود تا غذایش را به شوهرش برسانند؛ اما هیچ‌کدام نپذیرفتند.

معصومه، ساعت‌ها در بیرون شفاخانه منتظر مانده بود تا شاید اجازه‌ی ورود پیدا کند؛ اما در نهایت ناامید شد و شب همان روز به خانه برگشت. روز بعد دوباره به شفاخانه رفت تا از وضعیت شوهرش باخبر شود، ولی نیروهای طالبان همان پاسخ را تکرار کردند. او گفت: «گفتم فقط چند دقیقه می‌رم پیشش، گفتن نه، قانون است. باید برقع داشته باشی و منم که اصلا برقع نداشتم و حتا اگر می‌داشتم هم نمی‌پوشیدم».

به‌گفته‌ی معصومه، آن روز زنان دیگری نیز از ورود بازمانده بودند؛ از جمله کسانی که برای دیدن بیماران عاجل‌شان آمده بودند. او گفت: «شنیدم که نگهبانان به یکی از زنان گفت که حتا اگر بیمار هم زن باشد، باید زیر برقع وارد شود. مگر مریض نفس داره برقع بکشه؟»

معصومه باور دارد که با اجرای این دستور، شمار زیادی از زنان از دست‌رسی به خدمات صحی محروم مانده‌اند، چون یا برقع ندارند یا نمی‌خواهند آن را بپوشند. او گفت: «این تصمیم باعث شده خیلی از زنان از شفاخانه برگردند و دارو تهیه نکنند. اصلا نیروهای طالبان به بیمار نگاه نمی‌کنند و به چشم کنیز یا نوکر به مردم را می‌بینند‌. حتا پیش چشم شأن بیماران جان می‌دادند؛ ولی کسی توجهی نمی‌کرد».

این دانش‌آموز هم‌چنین می‌گوید که اجباری شدن چادر برقع نمی‌تواند که آنان را خاموش بساز و برای آگاهی و آموزش بیش‌تر از هیچ راهی دریغ نمی‌کنند. او گفت: «پوشش احباری به معنی خاموشی ابدی نیست و این محدودیت راه هم مانند محدودیت‌های دیگر شجاعانه پشت سر می‌گذرانیم».

شماری از دانش‌آموزان نیز از محدودیت‌های تازه‌ی طالبان ابراز نگرانی کرده و می‌گویند که بدون برقع اجازه‌ی ورود به مرکزهای آموزشی را ندارند.

نیلوفر، دانش‌آموز زبان انگلیسی، می‌‌گوید که شب گذشته در گروه درسی‌شان پیام آمده بود که از فردا همه باید با چادر برقع یا چادر نماز در صنف حاضر شوند.

او می‌افزاید که چادر نماز برداشت و از خانه بیرون شد. زمانی‌که برای تاکسی دست بلند کرد، هیچ راننده‌ای توقف نکرد. نیلوفر چند‌بار تلاش کرد؛ اما هیچ تاکسی نایستاد. او گفت: «اول فکر کردم تصادفی است، ولی سه بار، چهار بار… هیچ تاکسی نایستاد. یکی فقط از شیشه گفت بدون برقع بالا نمی‌کنم خواهر، جریمه‌ام می‌کنند».

نیلوفر، پس‌از نیم ساعت، به یک رکشایی که توقف کرد، سوار شد و بین دو زن دیگر با برقع پنهان شده بود. او می‌گوید: «راننده گفت که کوشش کن خوده پنهان کنی که کسی نبیندت، چون در ایست‌های بازرسی سخت‌گیری شده و اگر بدون برقع زنان را سوار کنیم، خود ما را هم می‌گیرند».

زمانی‌که نیلوفر به مرکز آموزشی رسید، مسوول همان‌جا اعلام کرد که از فردا هیچ دختری بدون برقع اجازه‌ی ورود ندارد. نیلوفر گفت: «گفتم مه چادر نماز دارم، گفتن نه، باید برقع باشه، اگر نه طالبان کورس را بسته می‌کنند».

او هم‌چنین افزود که در همان روز درس را با نگرانی دنبال کرد. «ولی ما فقط می‌خواهیم یاد بگیریم تا بتوانیم برای خودمان زندگی کنیم و از تاریکی نترسیم؛ ولی هر روز این گروه بیش‌تر از گذشته ما را به سمت تاریکی می‌برند».

هم‌چنین دانش‌جویان دیگری نیز از محدودیت‌های تازه انتقاد کرده و می‌گویند که زندگی روزمره‌‌ی‌شان تحت تأثیر قرار گرفته است. یکی از این زنان، لیلا، دانش‌جوی رشته‌ی اقتصاد، است که روزهایش را میان کتاب‌ها در کتاب‌خانه‌ی عام‌یه هرات می‌گذراند.

لیلا خود را برای آزمون تافل آماده می‌کند تا شاید روزی بتواند بورسیه بگیرد و از افغانستان بیرون شود؛ اما در روزهای اخیر، رفتن به کتاب‌خانه هم برایش به کابوسی بدل شده‌است. نیرو‌های تازه‌ای از سوی اداره‌ی امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر طالبان به دروازه‌ی کتاب‌خانه مستقر شده‌اند که تنها به زنان برقع‌پوش اجازه‌ی ورود می‌دهند. لیلا می‌گوید: «اول گفتن چادر کلان بنداز، بعد گفتن برقع لازم است. وقتی رفتم با چادر ساده، گفتن بازگرد، بدون برقع حق نداری وارد شوی».

او روزی هشت ساعت در کتاب‌خانه می‌نشست، ولی اکنون روزها را در خانه سپری می‌کند تا طالبان دستور شأن را لغو کنند. لیلا گفت: «میرفتم فقط برای خواندن، مگر خواندن چه گناهی داره؟ گفت برقع بپوش و برگرد. من نمی‌توانم خودم را در این چادر‌ها حبس کنم. واقعاً هر لحظه نفس کشیدن برایم سخت شده‌است. آخر گناه مان چیست؟»

او از آن روز، مطالعه را در خانه ادامه می‌دهد؛ اما می‌گوید تمرکزش دیگر مانند قبل نیست. «وقتی کتاب باز می‌کنم، یادم می‌افته که آزادی ما فقط در چند لایه پارچه خلاصه شده‌ و این برایم خیلی درد‌‌آور است. گاهی در فکر روی کتاب‌ها فرو میروم و هیچ تمرکز کرده نمی‌توانم».

نیلوفر باور دارد که هدف طالبان از تشدید محدودیت‌ها، حذف تدریجی زنان از جامعه است. او گفت: «واضح است که طالبان به‌دنبال حذف ما از جامعه هستند وگرنه چرا هر ماه دنبال یک بهانه‌اند تا زنان را محدود کنند».

در روزهای اخیر، اداره‌ی امر به معروف و نهی از منکر طالبان در هرات، دستورهای تازه‌ای مبنی بر ممنوعیت ورود زنان بدون برقع به بازارها و اداره‌های دولتی صادر کرده است.

در چهار سال گذشته، طالبان محدودیت‌های بی‌سابقه‌ای را بر زنان و دختران افغانستان به‌ویژه در زمینه‌‌های پوشش، کار و آموزش وضع کرده‌اند. این گروه پیش‌تر نیز در برخی ولایت‌ها شماری از دختران و زنان را به اتهام رعایت نکردن «حجاب مورد نظر» بازداشت و زندانی کرده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا