جنسیت و جنسیت زدگی از نگاه «ایریگاری»
لوس ایریگاری (متولد 1932)، فیلسوف، جامعه شناس و زبان شناس است. او آثار متعددی در زمینههای مختلف از قبیل فلسفه، نقد ادبی، نقد فیلم و نقد هنر دارد، همچنین او یکی از چهرههای برجسته فمینیسم است. هرچند خودش باوری به برچسپ فمینیست و درکل تقابل دوتایی بین انسانها یا اجسام ندارد. او هدف خود را از حمایت از زنان در نهایت رهایی نوع بشر عنوان میکند. ایریگاری در کتابش با نام (آیینه زن دیگر ) فلسفهی لاکانی را که اساس فلسفهی غرب است به نقد میگیرد که همین باعث اخراجش از تدریس در سوربن و مشکلات عدیدهی دیگری برای او میشود. از نظر ایریگاری فلسفه از زمان افلاطون و پیش تر از آن بر مبنای نظریهی تنها سوژهی کنشگر بنا شده است. مرد به عنوان تک سوژه کنشگر به جهان و رابطهها معنا میدهد. زن در جهان مردانه با واژگان مردانه معنا پیدا میکند. او این فلسفه را ساختارشکنی میکند و تقابل دوتایی که در آن همواره یک قطب بر دیگری برتری دارد را زیر سوال میبرد و به دنبال راهکارهایی است که به واسطهی آن باورپذیری و احترام به تفاوتهای جنسی را ترویج دهد. متن زیر برگردانی است از تحلیل یکی از مقالههای معروف و تاثیرگذار ایریگاری با نام «آن اندام جنسی که یک اندام جنسی نیست».
«آن اندام جنسی که یک اندام جنسی نیست» مقالهای است با قلم لوس ایریگاری که همهی زنان باید آن را بخوانند. عنوان مقاله دو معنی دارد. معنای اول به اندام جنسی زنان به مثابهی یک «فقدان» اشاره دارد، چیزی که او باور ندارد اما از آن استفاده میکند تا تحلیل فروید از اندام جنسی زنان را به عنوان اندامی فاقد تنها عضو لذت بخش رد کند. معنای دوم بر میگردد به تحلیل خود ایریگاری که زنان تنها یک اندام جنسی ندارند. نه تنها اندام جنسی آنها از دو لب که از طریق تماس با یکدیگر تولید لذت میکنند، تشکیل شده است بلکه اندام جنسی چندگانه در سراسر بدنشان وجود دارد.
الگوی روانکاوی کلاسیک فروید بر اساس آناتومی مردانه شکل گرفته است. او بر این باور بود که مادونی زنان به این دلیل است که آنها فاقد قضیب هستند. در مرحله پیشا ادیپی و ادیپی دختر و پسر هر دو، مادر را رها میکنند و به سمت پدر متمایل میشوند زیرا متوجه میشوند که مادر نه تنها فاقد اندام مردانه است بلکه فاقد قدرتی است که به همراه آن وجود دارد. طبق نقد ایریگاری از این تحلیل خام، «اندام جنسیای که یک اندام جنسی مردانه نیست، اندام جنسی محسوب نمیشود. این اندام منفی، مخالف، برعکس و نقطهی مقابل تنها اندام جنسی قابل رویت یعنی قضیب است» (نقل از لوربر.386)، دلیل این که در کارهای مطرح فروید، زنان دچار «عقده قضیب» هستند همین مسئله است. زنان به عنوان «دیگری» پایین تر و از نظر قدرت و جایگاه در مرتبه دوم در جامعه باقی میمانند چون آنها خود را فاقد چیزی میدانند که مردها به طور طبیعی با آن متولد میشوند. مشکل اساسی این است که این نوع تفکر حتا تا امروز رایج است. دیدگاه فروید نسبت به مادونی زنان در کارهایش مشهود است و نظریهی جبرگرایی بیولوژیکی نیز یک مکانیزم متداول است که از آن استفاده میشود تا تلاش زنان برای ترفیع جایگاه اختصاص داده شده به آنها را از مسیر خارج کند.
مقالهی لوس ایریگاری از آن جهت مهم است که ادعای آن را دارد که دیدگاه تئوری فروید در مورد جنسیت و جایگاه اجتماعی زنان و هر چیزی که ما در مورد تمایلات جنسی زنان و مردان میدانیم همواره از طریق پارامترهای مردسالارانه سنجیده شده است. به عبارت دیگر از ادبیات گرفته تا پزشکی، حقوق، روانشناسی و سیاست، مردان به طور مداوم سعی در تعریف زنان، جنسیت و جایگاه اجتماعی شان داشته اند، زیرا مردان در تمام این رشتههای تحقیقی و اکتشافی تفوق داشته اند. هر چیزی را که زنان در مورد خودشان میدانند از طریق مردان به دست آورده اند حتا خروسه به عنوان قضیبی کوچک توصیف میشود زیرا مردان به آن واژهای مانند آلت تناسلی خودشان اطلاق کرده اند. از لحظه ای که یک دختر متولد میشود به او گفته میشود که فاقد قضیب است که چیز مهمی است و در این کمبود طبیعی و ذاتی آنها ناکافی و ناقص انگاشته شده اند زیرا در جایی که الگوی متعارف مردانگی است زنان نا متعارف هستند.
ایریگاری از دیدگاه مردان دربارهی زنان فاصله میگیرد و چندگانگی لذتگرایی زنانه را به نمایش میگذارد، «زنان در همه جای بدنشان اندام جنسی دارند. نقاط لذت گرایی زنان متفاوت تر، پیچیدهتر و دقیق تر از چیزی است که با تفکر قضیب محور تصور میشود». او مقالهاش را با دعوت زنان به بازخوانی مفهوم زنانگی و بدن، و ابراز هویت خود به مثابه سوژهای مستقل بدون در نظر گرفتن دیدگاه مردان پایان میدهد. به باور ایریگاری قبل از آن زنان نیاز به واکاوی چیزی که به عنوان حقیقت پذیرفته اند دارند، آنها باید دستگاههای چندگانهی ستم را که برای تعریف و محدود کردن نه تنها بدن و تمایلات جنسی شان بلکه نقش اجتماعی و سیاسی شان وجود دارد مورد بررسی قرار دهند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، «نه اندام جنسی زنان، نه تخیل و نه زبانشان امکان وجود ندارد.».
نوشته: مارینا دلوچیو
برگردان: ماری موسوی



