ایستادگی در قاب نقاشی؛ «هیچ محدودیتی نمیتواند دختران را متوقف کند»
گزارشگر: آیدا پویا | ویراستار: آینور سعیدپور
نزدیک به پنج سال از بستهشدن مکتبهای دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان میگذرد؛ تصمیمی که پس از بازگشت طالبان به قدرت در اگست ۲۰۲۱ عملی شد و تا امروز هیچ نشانهای روشن از بازگشایی این دروازههای بسته دیده نمیشود. در این مدت، میلیونها دختر از حق آموزش محروم ماندهاند؛ حقی که در دو دههی گذشته بهتدریج گسترش یافته و به یکی از مهمترین دستآوردهای اجتماعی افغانستان بدل شده بود. با این حال، در میان این سکوت اجباری و محدودیتهای گسترده، شماری از دختران دانشآموز تلاش کردهاند مسیر یادگیری و حضور اجتماعی خود را از راههای بدیل ادامه دهند؛ راههایی که اغلب از دل هنر، خلاقیت و امید میگذرد.
دخترانی که پس از بستهشدن مکتبها به فعالیتهای هنری، بهویژه نقاشی، رو آوردهاند، باور دارند هنر میتواند آیینهای برای بازتاب درد، محرومیت، مقاومت و استعدادهای سرکوبشده باشد. آنان میگویند در شرایطی که بسیاری از فرصتهای آموزشی و اجتماعی از آنان گرفته شده، هنر به زبان گویایی تبدیل شده است که میتواند روایتگر وضعیتشان باشد؛ روایتی که کمتر شنیده میشود و گاه در هیاهوی تحولهای سیاسی و بحرانهای جهانی به حاشیه میرود.
مرسل امرخیل، یکی از همین دختران، زمانی که تحول سیاسی در اگست 2021 رخ داد، دانشآموز صنف دهم بود. او روزهایی را به یاد میآورد که برای آیندهاش برنامهریزی میکرد؛ پایان دوره مکتب، آمادگی برای آزمون کانکور و راهیافتن به یکی از دانشگاههای معتبر کشور. اما با تغییر ناگهانی وضعیت سیاسی و بازگشت طالبان به قدرت، زندگی مرسل و میلیونها زن و دختر دیگر دگرگون شد. بسیاری از آنان که در بیست سال گذشته توانسته بودند به مکتب، دانشگاه، محیطهای کاری و عرصههای اجتماعی راه پیدا کنند، بار دیگر به چهاردیواری خانهها رانده شدند.
بیش از چهار سال از آن روزها گذشته است، اما یادآوری رویاهای نیمهتمام هنوز هم برای مرسل دشوار است. او میگوید بستهشدن مکتبها تاثیر عمیقی بر روانش گذاشت و تا مدتها در سردرگمی و ناامیدی به سر میبرد. «وقتی فهمیدم دیگر اجازه رفتن به مکتب را ندارم، احساس کردم تمام رویاهایم یکباره متوقف شد.» این جمله، تنها روایت شخصی او نیست؛ بلکه بازتاب احساس مشترک بسیاری از دخترانی است که ناگهان مسیر زندگیشان تغییر کرد.
با این حال، مرسل و هزاران دختر دیگر، راهی جز سازگاری و جستوجوی مسیرهای تازه نداشتند. او که از کودکی به نقاشی علاقه داشت، در روزهایی که دروازههای مکتب بسته ماند، تصمیم گرفت به این علاقه قدیمی جان تازهای ببخشد. نقاشی برای او در آغاز تنها سرگرمی بود؛ راهی برای پرکردن ساعتهای طولانی خانهنشینی. اما بهتدریج به ابزاری برای بیان احساس فروخورده و اعتراض خاموشش تبدیل شد.
مرسل با امکانات اندک، از طریق فضاهای اینترنتی و ویدیوهای آموزشی، گامهای نخستین را در مسیر یادگیری نقاشی برداشت. او ساعتها به تماشای آموزشها مینشست، تمرین و اشتباههایش را اصلاح میکرد. این تلاشها به او نشان داد که حتا در شرایط محدود نیز میتوان آموخت و پیش رفت. پس از مدتی، زمانی که با اصول ابتدایی نقاشی آشنا شد، تصمیم گرفت این هنر را بهصورت حرفهای دنبال کند. او در یکی از مرکزهای آموزشی ثبتنام کرد و آموزشهای تخصصیتری را فرا گرفت. «در کورس فهمیدم که هنر فقط کشیدن تصویر نیست، بلکه راهی برای بیان احساساتی است که نمیتوان با زبان گفت.»
امروز، در حالی که مکتبها و دانشگاهها همچنان به روی او و همنسلانش بسته است، مرسل در یک کارگاه هنری فعالیت میکند. او تلاش دارد با فروش آثارش، هم به استقلال مالی دست یابد و هم پیام خود را به جامعه منتقل کند. در تابلوهایش، اغلب چهره دخترانی دیده میشود که کتابی بسته در دست دارند، پشت پنجرهای ایستاده یا به افقی دور خیره شدهاند؛ تصاویری نمادین از امید، انتظار و مقاومت. «میخواهم ثابت کنم که هیچ محدودیتی نمیتواند مانع پیشرفت دختران شود.»
نقاشی برای مرسل تنها یک فعالیت هنری نیست؛ بلکه پناهگاهی روانی نیز به شمار میرود. او میگوید هنگام نقاشیکردن، برای ساعاتی از نگرانی دربارهی آینده و وضعیت جاری فاصله میگیرد و احساس آرامش میکند. تمرکز بر رنگها و خطوط، ذهنش را از اضطرابها دور میسازد و به او حس کنترل بر زندگیاش میدهد؛ حسی که پس از بستهشدن مکتبها تا حد زیادی از او گرفته شده است.
روانشناسان نیز بر اهمیت چنین فعالیتهایی تاکید میکنند. سمیرا احمدی، روانشناس، تجربه مرسل را نمونهای روشن از نقش هنر در حفظ سلامت روان نوجوانان میداند. به گفتهی او، محرومیت ناگهانی از آموزش میتواند به اضطراب، افسردگی و احساس بیهویتی در میان دختران نوجوان بینجامد. «فعالیتهای هنری مانند نقاشی، به افراد کمک میکند احساسات سرکوبشده خود را بدون فشار کلامی تخلیه کنند و دوباره حس کنترل بر زندگیشان را به دست آورند.»
به باور احمدی، هنر نوعی درمان غیرمستقیم است که اعتمادبهنفس و امید را در فرد تقویت میکند. او تاکید میکند که اگر استعدادهای نوجوانان شناسایی و حمایت شود، حتا در وضعیت بحرانی و محدود نیز میتوان از آسیبهای جدی روانی پیشگیری کرد. از دید او، سرمایهگذاری بر هنر و مهارتهای فردی نهتنها به بهبود وضعیت روانی کمک میکند، بلکه میتواند زمینهساز توانمندسازی اقتصادی نیز باشد.
مرسل اکنون آثارش را برای فروش و نمایش به نمایشگاهها میبرد. این کار برای او تنها منبع درآمد نیست، بلکه فرصتی است برای دیده و شنیدهشدن. هر تابلو، روایت خاموش دخترانی است که از حق آموزش محروم مانده؛ اما رویای پیشرفت را در دل زنده نگه داشتهاند. او باور دارد که هنر میتواند پلی باشد میان خانههای خاموش و جامعهای که شاید هنوز آماده شنیدن صدای آنان باشد.
روایت مرسل، روایتی فردی است؛ اما در عین حال نمادی از پایداری نسلی است که با وجود محدودیتها، دست از تلاش برنداشته است. نسلی که میکوشد ثابت کند آموزش تنها در چارچوب مکتب تعریف نمیشود و یادگیری میتواند در هر شرایطی ادامه یابد. در میان سایههای سنگین محرومیت، این دختران با رنگ و بوم، داستان ایستادگی خود را مینویسند؛ داستانی که پیام روشن آن این است: هیچ محدودیتی نمیتواند دختران را متوقف کند.



