از تخته‌ی ‌سیاه تا بافندگی؛ روایت ایستادگی آموزگاری در برابر بی‌کاری

گزارش‌گر: آیدا پویا | ویراستار: آی‌نور سعیدپور

روزی که تخته‌‌ی سیاه از زندگی «پریا احمدی» حذف شد، او نمی‌دانست چگونه باید جای خالی آن را پر کند. سال‌ها تدریس، نظم صبح‌گاهان صنف و ارتباط با دانش‌آموزان، ناگهان پایان یافت و خانه، تنها فضای باقی‌مانده برای زنی شد که معلم‌بودن بخشی از هویت او بود. اما چند ماه پس، نخ‌ها و میل‌های بافتنی آرام‌آرام جای گچ و کتاب را گرفتند و مسیری تازه در زندگی این خانواده گشوده شد.

پریا احمدی، آموزگاری که ۱۰ سال در مکتب‌های خصوصی تدریس کرده، در پی محدودیت‌های پسین آموزشی از کار بازماند؛ اتفاقی که تنها به قطع معاش خلاصه نشد؛ بلکه تأثیر عمیقی بر روحیه و احساس هویت او گذاشت. «بی‌کاری برایم فقط از دست‌دادن معاش نبود؛ حس می‌کردم بخشی از وجودم را گم کردم.»

این آموزگار می‌افزاید‌ که‌ این رویداد نه‌تنها فشار مالی، بلکه آسیب روانی زیادی نیز برایش به هم‌راه داشته است؛ فشاری که در سکوت خانه و نگاه نگران اعضای خانواده بیش‌تر احساس می‌شد.

با افزایش چالش‌های اقتصادی و محدودیت‌های کاری برای زنان، ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم و کوچک‌سازی اداره‌ها از سوی طالبان، بسیاری از زنان شاغل، به‌ویژه در بخش آموزش، با بی‌کاری ناخواسته روبه‌رو شده‌اند. در چنین شرایطی، یافتن بدیل اقتصادی برای زنانی که سال‌ها در یک حرفه مشخص فعالیت داشته‌اند، کار ساده‌ای نیست. برای خانم احمدی نیز بازگشت به زندگی عادی، نیازمند یافتن راهی تازه بود؛ راهی که هم معاش را تأمین کند و هم احساس مفیدبودن را دوباره به او بازگرداند.

در روزهایی که این خانواده با مشکل‌های جدی اقتصادی و روانی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، مریم احمدی، دختر خانم احمدی، به فکر راهی تازه افتاد. او در گفت‌وگو با خبرگزاری بانوان افغانستان می‌گوید: «نمی‌خواستم مادرم این‌قدر غمگین بماند. پیشنهاد کردم باهم بافندگی کنیم. اول فکر نمی‌کردیم به جایی برسد، اما حالا بخشی از زندگی ما شده است.»

این پیشنهاد ساده، نقطه‌ی آغاز یک تغییر برای این خانواده شد. مادر و دختر با امکانات محدود و تجربه‌ای اندک، کار بافندگی را از خانه آغاز کردند. اتاقی کوچک در خانه‌‌ی‌شان به محل کار تبدیل شد؛ جایی که کلاف‌های رنگی نخ، روی زمین و قفسه‌ها چیده می‌شد و سفارش‌ها به‌تدریج شکل می‌گرفت. در ابتدا هدف تنها سرگرمی و کاهش فشار روحی بود؛ اما کم‌کم فکر فروش محصولات نیز جدی شد.

احمدی، برای گسترش کارش صفحه‌ای در فیس‌بوک با نام «بافت کرشنکی بی‌جوره» ایجاد کرد. نخستین محصولات، با دستان مادر و دختر بافته و تصویرهای آن در این صفحه نشر شد. به گفته‌ی مریم احمدی: «اولین بار که کسی پیام داد و پرسید قیمت کار ما چند است، باورم شد که می‌توانیم این مسیر را ادامه بدهیم.»

همین پیام ساده، امید تازه‌ای به این خانواده بخشید. امروز، «بافت کرشنکی بی‌جوره» به یک صفحه‌ی فعال فروش آنلاین تبدیل شده است و محصولات آن شامل شال‌ها و کلاه‌های بافتنی، پوشاک زمستانی دست‌دوز، کیف‌ها و لوازم تزئینی و طرح‌های ویژه‌ی زنانه می‌باشد. هرچند این کسب‌وکار هنوز کوچک است؛ اما توانسته بخشی از هزینه‌های زندگی این خانواده را تامین کند و احساس استقلال نسبی را به آنان بازگرداند.

در کنار روایت شخصی این خانواده، کارشناسان نیز، بر اهمیت چنین ابتکارهای تأکید دارند. حسنا بره‌کی، جامعه‌شناس امور خانواده و کار، در این‌باره می‌گوید: «وقتی زنان نقش اقتصادی خود را از دست می‌دهند، معمولاً با بحران هویت مواجه می‌شوند. اما نمونه‌هایی مانند این معلم نشان می‌دهد که خلاقیت و کارهای خانگی می‌تواند نقش حفاظتی و درمانی داشته باشد.»

این جامعه‌شناس می‌افزاید که کسب‌وکارهای خانگی به زنان امکان می‌دهد تا استقلال اقتصادی نسبی به دست آورند، روابط خانوادگی‌شان تقویت شود و از آسیب‌های روانی بی‌کاری جلوگیری شود. به باور او، حمایت اجتماعی و اقتصادی از زنان فعال در این بخش می‌تواند چنین ابتکارها را از فعالیت‌های کوتاه‌مدت به کسب‌وکارهای پایدار و بلندمدت تبدیل کند.

با وجود رشد قابل توجه صفحه‌ی «بافت کرشنکی بی‌جوره»، چالش‌ها هم‌چنان پابرجاست. خانم احمدی می‌گوید که مواد اولیه بهای بلندی دارد و هم‌چنان امکانات بسیار محدودی دارند که مانعی در برابر گسترش کارشان است. «مواد اولیه خیلی گران است. بعضی وقت‌ها سفارش زیاد داریم، اما امکانات ما محدود است. با این ‌همه، دست از تلاش برنمی‌داریم؛ اما افزایش قیمت مواد اولیه، نبود حمایت مالی، نوسان در تعداد مشتریان و محدودیت‌های اجتماعی برای فعالیت زنان از مهم ترین چالش‌های ماست.»

این آموزگار می‌گوید که ادامه‌ی این مسیر بدون حمایت مالی و اجتماعی دشوار است، اما امید دارد که با گسترش کار و افزایش مشتریان، بتوانند شرایط بهتری برای خود فراهم کنند. برای این مادر و دختر، بافندگی تنها یک شغل نیست؛ بلکه راهی برای حفظ کرامت، امید و پیوند خانوادگی است.

در تازه‌ترین مورد، وزارت معارف طالبان تصمیم دارد ۸۹ هزار و ۵۱۶ بست را از تشکیلات این وزارت در سراسر افغانستان حذف کند؛ بست‌هایی که بخش عمده آن به آموزگاران زن مربوط می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا