سه‌سال بدون دانش‌گاه؛ دختران چه آینده‌ای در پیش دارند؟

حدیث حبیب‌یار

در سومین سال‌روز بسته‌شدن دروازه‌های دانش‌گاه‌ها به‌روی دختران از سوی طالبان، دانش‌جویان محروم از آموزش‌های عالی می‌گویند که این ممنوعیت، نه‌تنها ادامه‌ی تحصیل را از آنان گرفته؛ بلکه مسیر شغلی، استقلال فردی و امید به آینده را برای نسلی از‌بین برده که دانش‌گاه برای‌شان نماد پیش‌رفت، هویت و خودباوری است.

در میان این دختران، سحر [نام مستعار]، دانش‌جوی سال سوم رشته‌ی ژورنالیزم در دانش‌گاه دولتی هرات بود. او که خود را برای ورود حرفه‌ای به رسانه‌ها آماده می‌کرد و رویای خبرنگاری مستقل را در سر داشت، اکنون خانشین شده‌است.

سحر می‌گوید روزی که خبر بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان اعلام شد، صنف‌هایش نیمه‌تمام ماند و پروژه‌هایی که با انگیزه آغاز کرده بود، بی‌سرانجام رها شد. این خبر از طریق آموزگارانش در گروه درسی به او رسید و از همان لحظه، احساس «بلاتکلیفی» به بخشی از زندگی روزمره‌اش تبدیل شده‌است. «حس و حالی که داشتم، هرگز یادم نمی‌رود. حس کردم که همه‌چیز ناگهان از من گرفته شد و زندگی‌ام فروریخت. شب تا صبح به این فکر بودم که دیگر نه درسی است و نه همراهی برای رسیدن به آرزوهایم».

او که اکنون سه سال از آن روز می‌گذرد، بیش‌تر وقتش را در خانه سپری می‌کند و گاهی هم تلاش دارد تا با مطالعه، اندکی آرامش داشته باشد؛ اما نبود محیط دانش‌گاه، آموزگاران باتجربه و گفت‌وگوهای جمعی، انگیزه‌اش را به‌شدت کاهش داده‌است.

سحر ۲۲ساله، باور دارد که محرومیت از دانش‌گاه، بسیاری از دختران را از حضور در فضای عمومی و حرفه‌ای دور کرده و اعتمادبه‌نفس آنان را تضعیف کرده‌است. «دانش‌گاه فقط جای درس نبود، هویت ما بود. هر روز صبح که در جاده‌ی دانش‌گاه صف‌های شلوغ دختران را می‌دیدیم، قوت و انگیزه‌ی تازه‌ای برای بهترشدن آینده‌ی ما بود».

او می‌افزاید که ژورنالیزم برایش تنها یک رشته‌ی تحصیلی نبود؛ بلکه راهی برای شنیده‌شدن صدای زنان بود، راهی که اکنون ممنوع و بسته شده‌است.

در همین حال، شماری از دانش‌جویان دیگر می‌گویند که توقف آموزش عالی، آنان را در وضعیت «نابسامانی و فرساینده» قرار داده‌است؛ نه امکان ادامه‌ی تحصیل دارند و نه چشم‌انداز روشنی برای ورود به بازار کار.

مریم ۲۴‌ساله، نیز دانش‌جوی سال آخر رشته‌ی ساینس بود که تنها چند ماه تا فراغت فاصله داشت. بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها، او را درست در آستانه‌ی پایان راه و رسیدن به آرزوهایش متوقف کرد. مریم می‌گوید که سال‌ها تلاش کرد تا به این مرحله برسد و اکنون مدرکش در حد یک آرزوی ناتمام باقی مانده‌است. «امتحان‌های سمستر آخرم بود. فقط چند روز تا ختم درسم مانده بود؛ اما دقیقاً زمانی که فکرش را هم نمی‌کردم، طالبان مسیرم را قطع کردند».

به‌گفته‌ی او، محرومیت از آموزش، ضربه‌ای جدی به روحیه‌اش وارد کرده و مسیر رسیدن به آرزوهایش را کاملاً از بین برده‌است؛ نه می‌تواند ادامه‌ی تحصیل بدهد و نه وارد کار تخصصی شود. مریم می‌افزاید که نداشتن دست‌رسی به دانش‌گاه‌ها و آموزش عملی، سبب شده تا دانسته‌های علمی‌اش به‌مرور زمان فراموش شود و «احساس عقب‌ماندن از دنیای علم و دانش» او را رنج دهد.

او می‌گوید که بسیاری از هم‌صنفی‌هایش یا خانه‌نشین شده‌اند یا ناچار به انجام کارهایی شده‌اند که هیچ ارتباطی با رشته‌ی تحصیلی‌شان ندارد. «ما برای آینده‌ی دیگری آماده شده بودیم. این حق ما نیست و در موقعیتی که قرار داریم، هیچ بویی از آرامش نیست. انگار سه سال به اندازه‌ی بیست سال از عمر ما را با خود برده‌است».

هم‌چنان دانش‌جویان دانش‌گاه‌های خصوصی می‌گویند که بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها، علاوه‌بر محرومیت آموزشی، سبب هدررفتن هزینه‌های خانواده‌ها و افزایش فشار اقتصادی شده‌است.

لیلا، دانش‌جوی رشته‌ی اقتصاد در یکی از دانش‌گاه‌های خصوصی هرات است. او می‌گوید که خانواده‌اش، با دشواری‌های فراوان هزینه‌ی تحصیلش را تأمین می‌کردند؛ اما محدودیت‌های روزافزون طالبان بر زنان و دختران، به یک‌باره‌گی همه‌ی زحمت‌های‌شان را نابود کرده‌است.

لیلا باور دارد که بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها برای دانش‌جویانی چون او، فشار زیادی وارد کرده؛ زیرا علاوه‌بر محرومیت آموزشی، هزینه و سرمایه‌ی خانواده‌ها نیز هدر رفته‌است. «هم درس را از دست دادیم، هم پول را. کاش حداقل این همه هزینه به نتیجه‌ای می‌رسید که تلاش همه‌ی اعضای خانواده را جبران می‌کرد؛ اما افسوس که همه‌ی دار و ندار ما، هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ مادی، نابود شد».

این دانش‌جو می‌گوید که امید داشت پس‌از فراغت، وارد بازار کار شود و به استقلال مالی برسد؛ اما اکنون آینده‌اش در «هاله‌ای از ابهام» قرار دارد و ناچار است به گزینه‌هایی چون «صنایع‌دستی» فکر کند که هرگز تصمیم به انتخاب آن‌ها نداشته‌است.

هم‌چنان به‌گفته‌ی لیلا، محرومیت از آموزش عالی، نقش زنان در اقتصاد را تضعیف کرده و فرصت مشارکت فعال آنان در جامعه را محدود ساخته‌است. «وقتی درس و کار نباشد، یک زن چگونه به استقلال برسد. مجبور است که دست به گریبان شوهر، پدر یا برادر خود باشد که بدون شک این نیز سبب وضعیت دشوار اقتصادی و خشونت‌های خانوادگی می‌شود».

دانش‌جویان دختر در کابل نیز از دوام ممنوعیت آموزشی توسط طالبان ابراز نگرانی کرده و می‌گویند که این ممنوعیت وضعیت روحی و روانی‌شان را روزبه‌روز بدتر می‌کند.

مهتاب، دانش‌جوی سمستر چهارم دانش‌کده‌ی کمپیوترساینس در دانش‌گاه «پولی‌تخنیک» کابل بود. او می‌گوید که محدودیت‌های روزافزون طالبان، زندگی شخصی و حرفه‌ای‌اش را «از زمین تا آسمان» تغییر داده و او را به انسانی بدل کرده که هرگز قرار نبود باشد. «فعلاً آدمی استم که قبلاً قرار نبود باشم».

او می‌گوید که امروز نه‌تنها از آموزش بازمانده؛ بلکه هیچ کنترولی بر زندگی خودش ندارد. «همه‌چیز، از زمان تا سرنوشتم، توسط حاکمان فعلی تعیین می‌شود. هویت و توانایی‌هایم نادیده گرفته شده و تنها تصویری که طالبان از من ساخته‌اند، یک دختر بی‌سواد است».

این دانش‌جو می‌گوید که هم‌واره تلاش می‌کرد تا پس‌از پایان تحصیل بتواند با نهادهایی مانند «ناسا» کار کند؛ اما اکنون این رؤیا برایش به «خواب دست‌نیافتنی» تبدیل شده‌است. او می‌افزاید که حتا خواب‌هایش نیز بازتاب ترس و فشار زندگی روزمره‌اند. «فعلاً این فقط یک رویا و خواب است. می‌دانم که تحت حاکمیت طالبان، هرگز به واقعیت نمی‌پیوندد».

به‌گفته‌ی مهتاب، بزرگ‌ترین چالش‌های روزمره‌اش «بی‌سوادی اجباری، فقر، تنگ‌دستی، بی‌کاری و غیرمستقل بودن» است؛ شرایطی که او را از امید به آینده دور کرده‌است. «بی‌وظیفه بودن و غیرمستقل بودن بزرگ‌ترین چالش روزمره‌ی من است».

او در پیامی خطاب به جامعه‌ی جهانی می‌گوید که نهادهای حقوق بشری سال‌هاست که در برابر صدای زنان افغانستانی «کور و کر» مانده‌اند. مهتاب می‌افزاید: «اگر قرار بود پیام‌های زنان و دختران افغانستانی شنیده شود، این همه رنج و بن‌بست ادامه نمی‌یافت».

بسته‌شدن دروازه‌های دانش‌گاه‌ها به‌روی دختران، در ۲۹ قوس ۱۴۰۱ خورشیدی و با صدور فرمان وزارت تحصیلات عالی طالبان عملی شد؛ تصمیمی که به‌گونه‌ی ناگهانی، ادامه‌ی آموزش عالی را برای هزاران دانش‌جوی دختر در سراسر افغانستان متوقف کرد. از آن زمان تاکنون، با گذشت سه سال، این ممنوعیت هم‌چنان پابرجا مانده و هیچ نشانه‌ای از بازگشایی دانش‌گاه‌ها به‌روی دختران دیده نمی‌شود؛ وضعیتی که پیامدهای آموزشی، اقتصادی و اجتماعی آن، به‌صورت تدریجی؛ اما عمیق، زندگی یک نسل از دختران را تحت تأثیر قرار داده‌است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا