روایت «ظریفه» از فیلم‌برداری: مسخره‌ام می‌کردند که دختر هم فیلم‌بردار می‌شود

گزارش‌گر: مژده افغان | ویراستار: آی‌نور سعیدپور

در میانه‌ی هیاهوی نور و صدا، جایی که موسیقی در دیوارها می‌پیچد و لباس‌های رنگارنگ در میان خنده‌ها و دست‌افشانی‌ها به حرکت درمی‌آیند، دختری آرام و کم‌صدا پشت دوربین ایستاده است. نگاهش دقیق است، قاب‌ها را با وسواس می‌چیند و لحظه‌ها را شکار می‌کند؛ اما ذهنش، کیلومترها دورتر پرسه می‌زند. شاید کنار مادری بیمار که نفس‌هایش سنگین است، شاید میان دفترچه‌ای از قرض‌ها که هنوز بسته نشده، یا در دل رویاهایی که آینده‌ی‌شان مبهم و لرزان است.

ظریفه توانا ۲۲ساله‌ باشنده‌ی شهر مزارشریف مرکز بلخ است. دختری که با فیلم‌برداری از عروسی‌ها، بار زندگی یک خانواده‌ی پنج‌نفره را بر دوش می‌کشد. کاری که نه تنها از نظر فنی دشوار است؛ بلکه از نظر روحی، اجتماعی و حتا امنیتی، بهایی سنگین دارد. با این‌همه، ظریفه ایستاده است؛ محکم، صبور، با لب‌خندی که همیشه هم از دل برنمی‌آید.

او نخستین تجربه‌ی خود را از فیلم‌برداری این‌گونه به یاد می‌آورد: «نخستین باری که دوربین دستم گرفتم، دست‌هایم می‌لرزید. عروسی دختر یکی از آشناها بود. همه چشم‌شان به من بود؛ نه به خاطر هنر کارم، بلکه چون فکر می‌کردند دختر نباید در چنین جاهایی کار کند.»

ظریفه فرزند بزرگ خانواده است؛ پدری که سال‌هاست توان کارکردن را از دست داده، مادری بیمار که نیازمند مراقبت است، خواهر و برادران کوچک‌تری که چشم امیدشان به دستان اوست. مسئولیتی که خیلی زودتر از سنش بر شانه‌هایش گذاشته شد.

او، در سال آخر دانش‌گاه، به دلیل مشکل‌های اقتصادی ناچار به ترک تحصیل شد. تصمیمی تلخ، اما اجتناب‌ناپذیر. با پولی که از فروش طلاهای مادر فراهم شد، یک دوربین دست‌دوم خرید؛ دوربینی که نه فقط ابزار کار، بلکه نقطه‌ی عطف زندگی‌اش شد و مسیر تازه‌ای پیش پایش گذاشت.

به گفته‌ی ظریفه، دشواری کار تنها در ساعت‌های طولانی و فشار فیزیکی خلاصه نمی‌شود؛ نگاه جامعه، سنگین‌تر و فرساینده‌تر است. «خیلی‌ها مسخره‌ام می‌کردند. می‌گفتند: دختر هم فیلم‌بردار می‌شود؟ بعضی خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند من فیلم‌برداری مجلس‌شان را کنم. اما کم‌کم با کارم آشنا شدند. حالا بیش‌تر مشتری‌هایم زنانی‌اند که ترجیح می‌دهند یک خانم حرفه‌ای کارشان را انجام بدهد.»

با این‌حال، گذر زمان همیشه نگاه‌ها را نرم نمی‌کند. ظریفه بارها با توهین، تحقیر و پرسش‌های بی‌جا روبه‌رو شده است. بارها خواسته‌اند او را از ادامه‌ی راه منصرف کنند؛ اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند دست‌هایش را از دوربین جدا کنند.

او یکی از دشوار‌ترین شب‌های کاری‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: «یک شب، وسط فیلم‌برداری عروسی، مادرم زنگ زد. صدای نفس‌کشیدنش خوب نبود. سالن پر سروصدا بود و نمی‌توانستم بیرون بروم. تا آخر محفل با تشویش ماندم. وقتی رسیدم خانه، دیدم حالش بدتر شده. آن شب خیلی برایم سخت گذشت. حس کردم چقدر ناتوانم.»

در کنار تمام این فشارها، حضور طالبان و محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ی این گروه بر زنان، سایه‌ای سنگین بر کار و زندگی او انداخته است. «طالبان اجازه نمی‌دهند کار کنیم. چند بار دیدم که دَیک، دوربین و خود فیلم‌بردارها را با خود بردند. رشوت می‌گیرند تا بگذارند کار کنیم. شب‌ها در چک‌پاینت‌ها [ایست‌های بازرسی] ایستاد می‌کنند. بدون محرم خو به هیچ صورت اجازه نمی‌دهند.»

هر بار که برای کار از خانه بیرون می‌رود، دو استرس هم‌زمان با اوست؛ یکی نگرانی از کیفیت کار و رضایت مشتری و دیگری ترس از موانع ناگهانی در مسیر راه. با این‌همه، درآمدش از هر شب یا روز کاری، بین ۷۰۰ تا ۱۵۰۰ افغانی است؛ پولی که چرخ زندگی را، هرچند سخت، می‌چرخاند.

اما بهای این مسیر، تنها در کار خلاصه نمی‌شود. زندگی شخصی ظریفه نیز زیر همان نگاه‌های قضاوت‌گر خم شده است. او می‌گوید که به دلیل شغلش از نامزدش جدا شده و این وضعیت، نگاه‌های جامعه را بر زندگی کاری و شخصی‌اش اکنون بیش‌تر از پیش سنگین کرده است. «با هم‌کارم نامزد شدم. خودش خواستگار آمد. خانواده‌اش راضی نبودند که عروس‌شان فیلم‌بردار باشد، اما به‌خاطر پسرشان قبول کردند. چند ماه گذشت و یک روز نامزدی را فسخ کرد؛ بی‌هیچ دلیلی، فقط به جرم فیلم‌بردار بودنم.»

او این جمله‌ها را با اشک می‌گوید؛ اشک‌هایی که آرام شروع می‌شوند و بی‌صدا تمام صورتش را دربرمی‌گیرند.

با تمام این زخم‌ها، وقتی از کارش حرف می‌زند، صدایش رنگ افتخار می‌گیرد و می‌گوید از پیش‌گیری این مسیر با وجود دشواری‌هایش خوش‌حال است. «وقتی می‌بینم خانواده‌ام با پولی که از این کار می‌آید زندگی می‌کنند و آشپزخانه خالی نیست، حس می‌کنم درست‌ترین کار دنیا را انجام می‌دهم.»

برای ظریفه، فیلم‌برداری فقط یک شغل نیست؛ راهی است برای ایستادن، برای دوام آوردن و برای اثبات این‌که زنان، حتا در تنگ‌ترین شرایط، می‌توانند ستون یک خانه باشند.

او رؤیای کوچکی اما عمیق در دل دارد؛ می‌خواهد برای خودش استدیویی کوچکی داشته باشد تا کارش رشد کند. هم‌چنان برای شماری از دختران و زنانی که آخرین فرصت‌های کاری از دست داده‌اند، مسیری برای کسب درآمد گشوده شود. «می‌خواهم جایی بسازم که هم خودم کار کنم و هم دختران دیگر بیایند و یاد بگیرند. مخصوصاً آن‌هایی که مثل من فرصت تحصیل نداشتند. دوست دارم مستقل شوند، بدون این‌که منتظر اجازه‌ی کسی باشند.»

داستان ظریفه، فقط روایت زندگی یک دختر جوان نیست؛ پژواک صدای زنانی است که در سایه‌ها کار می‌کنند، می‌جنگند و بی‌هیاهو زندگی را از نو می‌سازند. زنانی که در جامعه‌ای پر از محدودیت، خلاف جریان شنا می‌کنند؛ با شجاعت، با مهارت، و با قلبی لبریز از امید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا