میان آوار و بی‌خانمانی؛ نگاهی به زندگی «فاطمه» پس از زمین‌لرزه‌ی سمنگان

آی‌نور سعیدپور

باد سردی از میان خانه‌های ویران‌شده‌ی سمنگان می‌گذرد، خاک، گردوغبار را به هوا می‌برد و روی پارچه‌های نازک خیمه‌ها می‌نشیند. صدای شکستن شاخه‌ها زیر پای و سکوت ترس‌ناک ساختمان‌های فروریخته، همه جا را پر کرده است. این‌جا در میان ویرانه‌هایی که زمین‌لرزه ۶.۳ ریشتری در ولسوالی خُلم برجا گذاشته، زنی با چشمان پر از اندوه و رنج به منظره‌ای خیره شده که چیزی جز ویرانه از آن برجا نمانده است.

در آستانه‌ی فصل سرما در حالی که تنها دوازده روز دیگر تا آغاز زمستان باقی مانده و با خود برف و سرمای سخت سمنگان را می‌آورد؛ وضعیتی که سبب نگرانی زلزله‌زدگان به‌ویژه زنان سرپرست خانواده‌ها شده است.

فاطمه‌ی ۴۲ساله‌، باشنده‌ی سمنگان که سرپرستی چهار فرزند را بر عهده دارد، دیگر خانه‌ای ندارد. خانه‌ای که نه فقط سرپناه او بود، بلکه نماد آرامش و امنیت زندگی خانوادگی بود. سرپناه فاطمه در زمین‌لرزه‌ی دوازدهم عقرب ویران شد و اکنون او در وضعیت نابه‌سامانی به سر می‌برد.

در حالی باشندگان افغانستان روزبه‌روز به فصل بارش باران و برف نزدیک‌تر می‌شوند، فاطمه نگران نداشتن سرپناه، مواد خوراکی و بهداشتی است. او می‌گوید که اکنون نه سرپناهی بالای سر دارد و نه غذایی که با آن شکم فرزندانش را سیر کند.

اکنون فاطمه، هم‌راه با کودکانش زیر خیمه‌ای زندگی می‌کند که از یکی از نهادهای امدادرسان دریافت کرده است؛ مکانی که حتا کوچک‌ترین باران یا وزش باد پاییزی، همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او تنها نان‌آور خانواده است و بدون حمایت و منبع درآمد پایدار، هر روز با چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. برای او و فرزندانش، بی‌خانمانی نه فقط فقدان سرپناه، بلکه فقدان امنیت و آرامش است.

او از بی‌توجهی حکومت طالبان و سازمان‎های امدادرسان نیز، شکایت  کرده و می‌گوید که تا اکنون کمک بسنده‌ی دریافت نکرده است. به گفته‌ی فاطمه، کمک‌ها در نزدیک به یک ماه گذشته محدود به مواد خوراکی بوده است. او می‌افزاید که مواد خوراکی نیز، به گونه‌ی دوام‌دار توزیع نشده است. او خواستار بازسازی یا ساخت سرپناه‌اش است.

او می‌گوید که سرمای شدید پاییزی در خیمه، تلاش می‌کنند که خود و کودکانش را از حفظ کنند. پتوی نازک و اندک لباس‌های گرم، تنها سپر آنان در برابر سرماست. هر روز فاطمه با چالش تأمین غذا و گرم نگه داشتن فرزندانش دست‌وپنجه نرم می‌کند و این مبارزه، حتا از روزهای سخت گذشته هم دشوارتر است.

فاطمه پیش از این زندگی آرامی در خانه پدری خود داشت. اما زلزله نه تنها خانه را ویران کرد، بلکه امنیت و آرامش او و فرزندانش را نیز از بین برد. اکنون او با تکیه بر کمک‌های محدود و امید به دریافت حمایت‌های واقعی، زندگی روزمره را مدیریت می‌کند. هر وعده کمک که به دستش می‌رسد، امید تازه‌ای در دلش زنده می‌کند، اما فقدان منابع کافی هم‌چنان فشار را بر خانواده‌اش افزایش می‌دهد.

در سمنگان و بلخ، فاطمه تنها نیست. صدها خانواده دیگر نیز زیر خیمه زندگی می‌کنند و با هر روز سرد پاییز، نگران نزدیک‌شدن زمستان استند. بسیاری از این خانواده‌ها هنوز در انتظار خانه‌های موقت و کمک‌های ضروری استند. کمبود امکانات و کندی توزیع کمک‌ها، زندگی آنان را به خطر می‌اندازد و ضرورت اقدام فوری و موثر را دوچندان می‌کند.

هر روز که باد سرد از میان خیمه‌ها عبور می‌کند، فاطمه تلاش می‌کند امید خود و فرزندانش را حفظ کند. او آرزو دارد روزی خانه‌ای امن و گرم داشته باشد، جایی که فرزندانش بتوانند بدون ترس از سرما یا خطرات محیط، بازی کنند و بزرگ شوند. آرزویی که در شرایط فعلی بسیار دور به نظر می‌رسد، اما هنوز کوچک‌ترین شعله امید در دل او زنده است.

با نزدیک‌شدن زمستان، وضعیت فاطمه و خانواده‌های مشابه، نیازمند توجه و اقدام فوری جامعه و نهادهای امدادی است. خیمه‌ها و سرپناه‌های موقت هر چند به شکل حداقلی، اما نمی‌توانند جاگزین خانه‌ای امن و زندگی پایدار شوند. برای فاطمه، دریافت وسایل خانه، پوشاک گرم، مواد خوراکی و کمک‌های مالی، نه تنها یک نیاز فوری، بلکه امیدی برای شروع دوباره زندگی است.

در سرمایی که از زمین‌های ویران‌شده می‌گذرد، فاطمه و فرزندانش زیر خیمه‌ای شکننده ایستاده‌اند و با امید به کمک‌های واقعی، با روزهای سرد پاییز و زمستان پیش رو روبرو می‌شوند. داستان آنان، یادآوری تلخی است از شکنندگی زندگی در برابر بلایای طبیعی و از اهمیت توجه فوری به نیازهای خانواده‌هایی که خانه و آرامش خود را از دست داده‌اند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا