چهار سال به دور از مکتب؛ وضعیت دختران بالاتر از صنف ششم چگونه است؟

حدیث حبیب‌یار

چهار سال پیش، پس از سقوط نظام جمهوری، دروازه‌های مکتب به روی میلیون‌ها دختر بالاتر از صنف ششم بسته شد. مریم و شکیبا، دو خواهر دانش‌آموز در هرات، آن زمان به‌ترتیب در صنف‌های هفتم و دهم درس می‌خواندند. با ممنوعیت آموزش، برنامه‌های روزانه و چشم‌انداز تحصیلی‌شان متوقف شد و اکنون، در آستانه‌ی ۱۵ اگست و چهارمین سال‌گرد حاکمیت طالبان، آنان هم‌چنان خانه‌نشین‌ اند و روزهای دشواری را پشت سر می‌گذارند.

مریم نورزی، دانش‌آموز صنف هفتم و باشنده‌ی هرات است. او هنگام بسته‌شدن مکتب ۱۴ساله بود. صبح همان روز، لباس مکتبش را پوشید و کیفش را آماده کرده بود که مادرش خبر ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را برایش داد. مریم می‌گوید در آن لحظه همه‌چیز برایش «سنگین و غیرقابل باور» بود و تصور می‌کرد این وضعیت موقت است. «فکر می‌کردم چند روزه حل می‌شود؛ اما اکنون سال‌ها گذشته و از رویاهایم خبری نیست».

پس از این تصمیم طالبان، روزهای مریم به کارهای خانه و مراقبت از برادر کوچکش می‌گذرد. او می‌گوید چهار سال دوری از آموزش سبب شده که انگیزه‌اش برای مطالعه کم شود. «حتا کتاب باز کردن هم برایم سخت شده است».

این دانش‌آموز چند بار تلاش کرده که در مرکزهای آموزشی مخفی به درس‌هایش ادامه دهد؛ اما نگرانی خانواده از پی‌گرد طالبان و بسته‌شدن برخی صنف‌های درسی مانع ادامه‌ی آموزشش شده است. مریم گفت: «چهار سال است که دسترسی به ابتدایی‌ترین حقوق من به‌ویژه آموختن ترسناک شده است».

او که اکنون ۱۸ساله است، با ابراز نگرانی می‌گوید که اگر ممنوعیت آموزش نمی‌بود، امسال باید از مکتب فارغ و وارد دانش‌گاه می‌شد. «حالا باید اولین سمستر دانش‌گاه را می‌خواندم».

رویایی که زندگی نشد

مریم از سال‌های ابتدایی مکتب به خبرنگاری علاقه پیدا کرده بود و با دیدن خبرنگاران زن در تلویزیون، تصور می‌کرد روزی خودش هم می‌تواند پشت میکروفون بایستد و گزارش تهیه کند. او می‌افزاید: «دوست داشتم صدای مشکلات مردم باشم».

او می‌گوید بارها در صنف‌های انشا و مضمون زبان، موضوع‌هایی درباره‌ی رویدادهای روز می‌نوشت و آموزگار‌اش از شیوه‌ی بیانش تعریف می‌کردند. همین تشویق‌ها سبب شد در ذهنش، مسیر آینده به سمت رشته‌ی ژورنالیزم شکل بگیرد. «می‌خواستم درس بخوانم و خبرنگار حرفه‌ای شوم؛ اما حیف که با سقوط افغانستان به دست طالبان همه‌ی آرزوهایم نیز سقوط کرد».

مریم، هم‌چنات افزود که هر سال که می‌گذرد، فاصله‌اش با هدفی که داشته بیش‌تر و انگیزه‌اش برای بازگشت به آموزش کمتر می‌شود. «گاهی فکر می‌کنم دیگر دیر شده است».

او باور دارد که نبود آموزش رسمی، نه‌تنها مسیر شغلی آینده‌اش را نابود کرده؛ بلکه اعتمادبه‌نفس و حس توانایی‌اش را هم کاهش داده است. این دختر بازمانده از آموزش گفته است: «وقتی نتوانی به سمت هدفت قدم برداری، کم‌کم خودت را هم فراموش می‌کنی».

از آرزو تا ناامیدی

عکس: حدیث حبیب‌یار/ خبرگزاری بانوان افغانستان

شکیبا، خواهر بزرگ‌تر مریم، هنگام بسته‌شدن مکتب‌ها ۱۶ سال داشت و در صنف دهم درس می‌خواند. او می‌گوید صبح همان روز قرار بود برای امتحان آمادگی بگیرد؛ اما خبر ممنوعیت ادامه‌ی آموزش برای دختران بالاتر از صنف ششم، همه برنامه‌هایش را نابود کرد. «کتاب‌هایم را همان روز بستم و هنوز همان‌طور مانده‌اند».

شکیبا از سال‌های ابتدایی مکتب به تاریخ و بحث‌های سیاسی علاقه داشته است. او می‌گوید که بیش‌تر زمان فراغتش را صرف خواندن کتاب‌های تاریخی و گوش‌دادن به گفت‌وگوهای پدر و بستگانش درباره‌ی گذشته‌ی افغانستان می‌کرد. او گفته است: «همیشه می‌خواستم بفهمم چرا کشور ما هیچ‌وقت روی آرامش ندیده؟ چرا همیشه جنگ است؟»

هدف شکیبا این بود که پس‌از از فراغت از مکتب، رشته‌ی علوم سیاسی بخواند و در یک نهاد بین‌المللی کار کند. شکیبا می‌افزاید که رویایش این بود که در تصمیم‌گیری‌های مهم کشور سهم داشته باشد و به بهبود وضعیت زنان کمک کند. او ادامه می‌دهد: «می‌خواستم جایی باشم که بتوانم برای حق زنان حرف بزنم».

با گذشت چهار سال، او احساس می‌کند که از مسیرش دور و دورتر شده است. نه‌تنها فرصت ورود به دانش‌گاه را از دست داده؛ بلکه انگیزه‌اش برای برنامه‌ریزی آینده هم کم‌تر شده است. شکیبا بیان کرده است: «وقتی نمی‌دانی فردا چه خواهد شد، دیگر برای امروز هم کاری نمی‌کنی. اصلا انگیزه‌ای نداری؛ چون می‌دانی از سوی این گروه خاموش می‌شوی».

شکیبا اکنون بیش‌تر زمانش را در خانه و کمک به کارهای روزمره‌ی خانواده می‌گذراند. او می‌گوید که از نظر ذهنی هم با محدودیت‌های مداوم، اعتمادبه‌نفس‌ خود را از دست داده است. «قبلاً فکر می‌کردم می‌توانم تاثیر بگذارم، حالا حتی جرئت تصور آینده را ندارم. این به معنی مرگ تدریجی است و من تنها نیستم؛ هزار دختر امروز تحت حاکمیت طالبان این حال و روز را دارند».

او باور دارد که ادامه‌ی این وضعیت، نسل کاملی از دختران را از مهارت، دانش و مشارکت در جامعه محروم خواهد کرد. «ما فقط یک نسل نیستیم، ما آینده‌ای هستیم که دیگر ساخته نمی‌شود. اکنون پی بردم که چرا کشور ما از جنگ و ناامنی رهایی ندارد. چرا هر روز باید قربانی بدهیم؛ چون توسط یک گروه جاهل کنترل می‌شویم».

نگرانی از ازدواج زودهنگام

در همین حال مادر این دو دختر بازمانده از آموزش می‌گوید که چهار سال محرومیت از آموزش، آینده‌ی دخترانش را مبهم کرده است. او نگران است که این فاصله‌ی طولانی سبب شود که علاقه و انگیزه‌ی دخترانش به آموزش کم و به ازدواج روی آورند. او افزوده است: «هر روز که می‌گذرد، درس بیش‌تر از یادشان می‌رود. می‌ترسم که خانه‌نشینی آنان را مجبور به ازدواج نکند».

به گفته‌ی این مادر پیش از بسته‌شدن مکتب‌ها، بیش‌تر برنامه‌های خانواده بر پایه‌ی آموزش دخترانش تنظیم شده بود و همه برای پیش‌رفت شأن کار و تلاش می‌کردند؛ اما اکنون تمام آن برنامه‌ها تغییر کرده است. «آن‌ زمان من و پدرشان به فکر خرید کتاب و لباس مکتب بودیم، اکنون به فکر این‌که چطور روزشان را بگذرانند».

او می‌گوید که بسته‌بودن مکتب‌های دخترانه نه‌تنها آموزش؛ بلکه روحیه و روابط اجتماعی دختران را هم محدود کرده است. «کم‌تر با هم‌سن‌وسال‌های‌شان ارتباط دارند و بیش‌تر اوقات در خانه‌اند».

او از امنیت دخترانش در بیرون از خانه نیز نگران است و به همین دلیل اجازه نمی‌دهد در مرکزهای آموزشی مخفی یا صنف‌های غیررسمی شرکت کنند. «در این اوضاع رفتن به کورس خطر بزرگی است».

این مادر می‌گوید که هر بار وعده بازگشایی مکتب‌ها منتشر می‌شود، دخترانش برای مدتی امیدوار می‌شوند؛ اما ادامه‌ی بسته‌ماندن آن‌ها سبب «دل‌سردی» دوباره‌شان می‌شود. «امید دادن و بعد ناامید کردن بدتر از محرومیت است».

این سه عضو یک خانواده خواستار آن‌ اند که جامعه‌ی جهانی هرچه زودتر برای لغو محدودیت‌های طالبان، به‌ویژه ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم، اقدام‌های جدی و عملی انجام دهد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا