فروش طلا برای یادگیری هنر؛ سفر یک دختر هراتی به دنیای مینیاتوری

حدیث حبیب‌یار

بوی رنگ و کاغذ کهنه فضای اتاقش در یکی از محله‌های قدیمی هرات، پر کرده است. روی تاق‌چه، گیلاس و گل‌دان‌های شیشه‌ای، با نقش و نگاری از رنگ‌های آبی، سرخ و سبز، مانند سربازانی آرام در صف ایستاده‌اند. نور از پنجره‌ی باریک می‌تابد و روی دست‌های ظریفش پهن می‌شود؛ دست‌هایی که با قلم‌موی نازک، نقش‌های مینیاتوری روی ظروف را زنده می‌کنند. فضای کوچک و آرام اتاق، محلی است که حسنا در آن هر روز دنیای کوچک‌اش را رنگ می‌زند و برای بهتر شدن زندگی خود و مادرش زیر سایه‌ی محدودیت‌های طالبان تلاش می‌کند.

حسنا نوابی، دانش‌جوی دانش‌کده‌ی سانس دانش‌گاه هرات بود. پس از محروم شدن از آموزش توسط طالبان، مسیر زندگی‌اش تغییر کرد و به هنر مینیاتور روی آورده است.

او شش ماه زیر نظر یک زن این هنر را آموخته و اکنون بیش از دو سال است که در این زمینه فعالیت می‌کند. حسنا گفت: «چون این هنر رشته‌ام نبود، اول یادگیری برایم خیلی سخت بود. حتی شب‌ها گریه می‌کردم و فکر می‌کردم که من اهل این کارها نیستم. باور داشتم این هنر فقط مخصوص زنانی است که دوره‌ی اول طالبان از آموزش محروم شده‌اند و اکنون مجبورند انجام دهند. اما کم‌کم پذیرفتم که من هم یکی از آن زنان هستم و باید یاد بگیرم».

میز کارش چوبی است و روی آن ظروف سفالی و چند قلم‌موی کوچک در یک گیلاس کنار دستش دیده می‌شود. میز پر از لکه‌های رنگی است که ساعت‌ها تلاش و پشت‌کار او را نشان می‌دهد. حسنا می‌گوید این میز برایش مانند «هم‌راز و دوست قدیمی» است.

او در نزدیکی یکی از بازارهای پر رفت‌وآمد زندگی می‌کند. صدای موتورها، گاری‌های چوبی، فروشنده‌ها و رهگذران همیشه به گوش می‌رسد؛ اما درون اتاق همه چیز آرام و ساکت است. حسنا با تمرکز کامل، قلم‌موی نازکش را روی ظرف می‌کشد؛ حتی صدای حرکت قلم‌مو روی سفال به سختی شنیده می‌شود. او می‌گوید که گاهی خانه‌نشینی برایش «خسته‌کننده» است؛ اما نداشتن پدر و برادر و مسئولیت مراقبت از مادرش او را مجبور به تحمل این وضعیت کرده است.

حسنا می‌گوید از کودکی به این هنر علاقه‌مند بود. زمانی‌که در دانش‌گاه در رشته‌ای متفاوت قبول شد، تصمیم گرفت مسیرش را تغییر دهد؛ اما دیری نگذشت که ممنوعیت آموزش از سوی طالبان، او را دوباره به مسیر ابتدایی‌اش بازگرداند. او در آغاز روی کاغذ نقاشی می‌کرد و پس از مدتی به نقاشی مینیاتوری روی ظروف کوچک پرداخت و مهارتش را در این زمینه افزایش داد. وی می‌گوید: «امروز هر ظرف، داستانی از تلاش و دقت من را در خود دارد».

اکنون حسنا ۲۳ ساله است و به‌صورت حرفه‌ای در هنر مینیاتور فعالیت می‌کند. او ماهانه حدود ۴هزار افغانی درآمد دارد که در شرایط دشوار اقتصادی برایش کمک‌کننده است. او می‌گوید که شروع این مسیر با پول فروش یک انگشتر شش هزار افغانی بوده که از مادرش گرفت و با آن ابزار و مواد ابتدایی را تهیه کرده است.

او افزوده که این مسیر آسان نبوده و بارها با نگاه‌های «تحقیرآمیز» و حرف‌های «ناامیدکننده» از سوی اطرافیان‌اش روبه‌رو شده است. حسنا ادامه می‌دهد: «بعضی‌ها می‌گفتند چرا وقتت را صرف کاری می‌کنی که درآمد زیادی ندارد یا چرا یک دختر باید به این هنر بپردازد؛ اما با صبر و پشت‌کار راه خود را ادامه دادم و هرگز اجازه ندادم این نگاه‌ها مرا متوقف کنند».

هم‌چنان ابزار و مواد برای حسنا همیشه محدود بودند. رنگ‌های مخصوص مینیاتور گران و کم‌یاب است. او اغلب مجبور می‌شود رنگ‌های ساده را با هم ترکیب کند تا به رنگ دل‌خواه برسد. پیدا کردن ظروف مناسب برای نقاشی نیز برایش کار آسانی نیست. او بیان کرده است که رنگ‌ها برایش معنای خاصی دارند. «آبی یادآور آرامش مادرم است، سرخ نماد شجاعت و سبز نشانه‌ی امیدی است که در دلم زنده نگه می‌دارم. هر بار که قلم‌مو را در رنگ فرو می‌برم، انگار بخشی از وجود و رویاهایم را روی ظرف می‌گذارم».

بیش‌تر سفارش‌های حسنا از خویشاوندان و دوستانش می‌آید. او می‌گوید گاهی ظرف‌هایی را برای هدیه یا تزیین خانه سفارش می‌دهند؛ اما بخشی از کارهایش را خودش نگه می‌دارد و در صندوق چوبی کوچکی کنار اتاق جمع می‌کند. بعضی از این ظروف برای او ارزش معنوی بیش‌تری از پول دارند و هرگز آن‌ها را نمی‌فروشد.

علاوه بر کار هنری، زندگی خانوادگی حسنا نیز پر از دشواری بوده است. مادرش همیشه کنار او بوده؛ اما زمانی‌که حسنا پنج ساله بود، پدر معتادش آن‌ها را ترک کرد. از آن روز به بعد، حسنا و مادرش تنها ماندند و دنیایی از مشکلات پیش روی‌شان قرار گرفت.

حسنا افزوده که هنوز خاطرات تلخ آن روزها را به یاد می‌آورد؛ روزهایی که خانه پر از نگرانی و سختی بود و مسوولیت‌ها بر دوش مادر و خودش سنگینی می‌کرد. وی می‌افزاید که این شرایط سخت سبب شد تا او زودتر از سن خود بالغ شود و مسوولیت‌پذیر باشد.

او گفت: «با وجود همه‌ی مشکلات، هرگز عشقم به مادرم را از دست ندادم و همیشه امیدوار بودم که روزی شرایط بهتر شود. این امید، نیروی محرکه‌ی من برای ادامه دادن هنر و زندگی است».

بنفشه، مادر حسنا سال‌هاست که در کنار دخترش زندگی می‌کند. پس‌از آن‌که شوهر معتادش آن‌ها را ترک کرد، مسوولیت تمام مشکلات و بار زندگی بر دوش او مانده است. او می‌گوید: «زندگی‌ام همیشه سخت و پر از درد بوده؛ اما هرگز تسلیم نشدم».

او که از دوام ممنوعیت آموزش دخترش انتقاد می‌کند، می‌افزاید که اگر این محدودیت‌ها نمی‌بود، شاید به آن آینده‌ای که با دخترش خوش‌بین بود، اکنون می‌رسید. بنفشه گفت: «بارها در گوشه‌ای از خانه گریستم؛ اما همیشه به حسنا گفتم که زندگی سخت است؛ اما باید قوی باشی و ناامید نشوی. شاید روزی طالبان نباشند، آن روز باید به صبر و امیدت افتخار کنی و وارد دانش‌گاه شوی. این حرف‌هایم، چراغ امیدی است که حسنا را به ادامه‌ی راه دل‌گرم می‌کند».

مادر این کارآفرین هم‌چنان می‌گوید که هیچ مشکلی برایش «سخت‌تر و درد‌آورتر» از محرومیت دخترش از آموزش نیست. وی افزوده است: «وقتی شوهرم ما را ترک کرد، همه چیز سخت شد؛ اما من همیشه فکر کردم باید برای دخترم قوی باشم. او آینده‌ی ماست و نباید سختی‌ها او را از پای در بیاورد؛ اما خبر نداشتم که سنگ بزرگی بنام طالب به سر تمام آرزو‌های من و دخترم می‌خورد و از کمر خم می‌شویم».

در آن اتاق کوچک، مادر و دختر به هم تکیه داده‌اند؛ مادر با صبر و فداکاری، و حسنا با هنر و امید. هر روز با وجود همه‌ی محدودیت‌ها و مشکلات، تلاش می‌کنند زندگی‌شان را بهتر کنند.

حسنا در روزهایی که برق قطع می‌شود، چراغ نفتی کوچکی روی میز روشن می‌کند. نور زرد و نرم چراغ، سایه‌ی دست‌هایش را روی دیوار می‌اندازد و رنگ‌ها زیر این نور متفاوت به نظر می‌آیند. حتی در تاریکی هم، او ادامه می‌دهد و می‌گوید هرگز کارش را نیمه‌کاره رها نمی‌کند.

این کارآفرین آرزو دارد که به دختران نوجوان محله هنر بی‌آموزد و روزی بتواند نمایش‌گاهی در هرات برپا کند، جایی که همه بتوانند زیبایی‌های مینیاتور روی ظروف را ببینند و داستان هر طرح را بشنوند. او می‌گوید که این رویا هر روز دل‌گرمی و انگیزه‌اش برای ادامه‌ی مسیر است.

در پایان هر روز، حسنا قلم‌مو را کنار گذاشته و آخرین ظرف مینیاتوری را با دقت روی طاق‌چه می‌گذارد، کنار دیگر آثارش که هر کدام نمایان‌گر بخش‌هایی از زندگی و تلاش او هستند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا