از ایران تا هرات؛ روایت زنی در میان بی‌سرپناهی و ناداری

آی‌نور سعیدپور

در حاشیه‌ی شهر هرات، در اتاقی کاه‌گلی و فرسوده، زنی ۳۰ساله هم‌راه با سه کودک خردسالش، روزهای دشواری را در میان ناداری، بی‌کاری و بی‌سرپناهی پشت سر می‌گذارد. اناهیتا، زنی که تنها یک‌ونیم ماه پیش از ایران اخراج شده و اکنون بار دیگر زندگی‌اش را باید از صفر آغاز کند.

چهارونیم سال پیش، اناهیتا و همسرش به امید زندگی بهتر، افغانستان را ترک کردند. شوهرش و خودش فرصت شغلی نداشتند و مجبور شدند که کشورشان را ترک کنند. به گفته‌ی او، فشار اقتصادی باعث شد خانه و وسایل‌شان را پشت سر بگذارند و به‌گونه‌ی غیرقانونی راهی ایران شوند.

اما این زندگی ساخته‌شده، دیری نپایید. یک‌ونیم ماه پیش، اناهیتا هم‌راه با سه فرزندش از سوی پلیس ایران اخراج شده و به افغانستان بازگشت داده شدند. او می‌گوید که شوهرش در ایران مانده تا شاید بتواند هزینه‌ی پیش‌پرداخت خانه را پس بگیرد.

زمانی که اناهیتا و خانواده‌اش اخراج شدند، تنها با چند دست لباس به هرات آمدند و با دستان خالی به جای بازگشت حتا سرپناه موقتی هم در انتظارش نبود.

اناهیتا از طریق گذرگاه اسلام‌قلعه وارد افغانستان شد. به گفته‌ی او، هزاران نفر دیگر نیز در همان روزها اخراج شده بودند و به‌دلیل ازدحام، نه وسیله‌ی نقلیه در دسترس بود، نه کمک کافی از سوی حکومت طالبان یا نهادهای بین‌المللی. او می‌گوید مسیر بازگشت از ایران تا هرات، یکی از دشوارترین تجربه‌های زندگی‌اش بوده است.

اکنون اناهیتا و فرزندانش در یک اتاق کوچک و گرم که از سوی یکی از بستگان‌شان در اختیارشان قرار گرفته، زندگی می‌کنند. اتاقی که نه تهویه دارد، نه امکانات کافی و نه حتا فضای جداگانه‌ای برای آشپزی و خواب دارد. . «این خونه را یکی از فامیلا ما بداده خو همین جا هم آشپزی می‌کنم و هم بخور و بخواب ما همین‌ جا است. این‌جا قابل زندگی نیست؛ اما مجبورم که همین جا به سر کنم. از روزی که آمدم چندبار خودم مریض شدم و به دختر برفتم. چندین بار هم بچه‌های خو ببردم. آن‌ها اسهال، استفراغ شدند چون خونه خیلی گرم. در یک خانه هم غذا پخته کنی و هم خواب شی شرایط خیلی سخت است. دو پولی که آورده بودم همه را به دکتر و دوا دادم»

او می‌گوید از زمان بازگشت تا اکنون هیچ نهاد رسمی یا بین‌المللی به برای شان کمکی نکرده و شرایط زندگی‌شان هر روز سخت‌تر می‌شود. کودکانش به دلیل گرما و فضای آلوده دچار اسهال و استفراغ شده‌اند و هزینه‌های درمان از توان او خارج است.

اناهیتا می‌افزاید که پس از چهار سال زندگی نسبتاً باثبات در ایران، اکنون بار دیگر به فقر، بی‌ثباتی و بلاتکلیفی برگشته است: «مثل این است که آدم دو بار زندگی‌اش را از صفر شروع کند. یک‌بار وقتی به ایران رفتیم، و حالا هم که برگشتیم. ولی این‌بار خیلی سخت‌تر است.»

او که هم‌اکنون هیچ درآمدی ندارد و فرزندانش نیز به سن مکتب‌رفتن رسیده‌اند، با نگرانی می‌گوید اگر نتواند شغلی پیدا کند یا کمک دریافت نکند، چاره‌ای جز بازگشت دوباره به ایران نخواهد داشت—حتا اگر مجبور باشد بازهم به‌صورت قاچاقی این مسیر پرخطر را طی کند.

افغانستان در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، شاهد بازگشت گسترده‌ی مهاجران از کشورهای همسایه، به‌ویژه ایران و پاکستان بوده است. بر اساس آمار سازمان‌های بین‌المللی، در یک‌ماه گذشته بیش از ۸۰۰ هزار نفر از ایران به افغانستان بازگشته‌اند. بیش‌تر این بازگشت‌کنندگان، در وضعیت بی‌سرپناهی، بی‌کاری و فقر مطلق قرار دارند.

زندگی اناهیتا، تنها یکی از هزاران روایت دردناک از زنانی‌ست که هم قربانی اخراج‌های اجباری‌اند و هم در داخل کشور، به‌دلیل نبود حمایت ساختاری، امنیت و معیشت، در تاریکی کامل رها شده‌اند.

این زن سرپرست خانواده، می‌گوید که نبود بازار کار سبب شده که شوهرش با وجود تهدیدها از اخراج اجباری؛ اما بازهم به افغانستان بازنگشته است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا