مروارید در دستان حسیبا؛ روایت دختری که با سوزن و چادر مقاومت میکند
حدیث حبیبیار
در کارگاه کوچکی، نور نرم صبحگاهان از پنجره میتابد و روی پارچههای روشن میرقصد. صدای مرواریدهایی که به آرامی روی چادرها دوخته میشوند، موسیقی زندگی حسیبا را میسازند. او هر مروارید را نه فقط تزیینی ساده؛ بلکه نمادی از ایستادگی میبیند؛ نمادی از زنانی که در سکوت، روزهای سخت را پشت سر میگذارند و با امید، همچنان ادامه میدهند.
حسیبا توانا، ۲۷ ساله و دانشجوی رشتهی زراعت و باشندهی هرات است. او در سمستر سوم دانشکدهی زراعت دانشگاه هرات بود که طالبان دروازههای دانشگاه را به روی دختران بستند. توانا ناچار شد مسیر زندگیاش را تغییر دهد. از همان زمان، به هنر خیاطی روی آورد؛ هنری که پیشتر تنها سرگرمی ساده بود؛ اما اکنون به ابزار مقاومت و درآمد بدل شده است.
او برای رسیدن به خودکفایی و ایستادگی در برابر ممنوعیتهای کاری طالبان، با هزینهی شخصی یکهزار و ۷۰۰ افغانی کارگاهی برای دوخت شالها و چادرهای زنانه ایجاد کرده است. حسیبا بر این باور است که هر باری که مرواریدی را روی چادر مینشاند، نوری کوچک به دل تاریکی میتاباند. او میگوید چادرهایی که میدوزد، برای بعضی شاید تنها لباسی ساده باشد؛ اما برای او پیامیست از «قدرت و عزتنفس» زنانی که میخواهند دیده شوند و زنده بمانند. «این چادرها که بیشتر از پارچههای تابستانی دوخته میشوند، پرچمهای کوچکی از امید در دستانم هستند.»
او هیچگاه فکر نمیکرد که روزی دوختن مرواریدها میتواند کاری چنین مهم و پرمعنا باشد؛ اما اکنون میداند که این هنر ساده، زبان مقاومت اوست. وی گفت: «هر سوزن زدن یعنی زخمهایی که دیده نمیشوند را التیام دادن، یعنی فراموش نکردن رویاها و آرزوهایی که هنوز زندهاند. با هر دوخت، من به خودم و همه زنانی که میشناسم میگویم که هنوز امید هست.»
حسیبا روزانه حدود پنج چادر میدوزد. دستانش اکنون بهقدری ماهر شدهاند که طرحها را با ذهن میچیند و مرواریدها را یکییکی، با حوصله و دقت، کنار هم مینشاند. او چادرها را از طریق یک کانال تلگرامی به فروش میرساند؛ جایی که زنان دیگر نیز بیآنکه دیده شوند، میتوانند برای خود چادری سفارش دهند. گاهی مشتریها مستقیم به او پیام میدهند و گاهی سفارشها از سوی آشنایان میرسد؛ اما در هر حالت، هر چادری که آماده میشود، نه تنها منبعی برای درآمد؛ بلکه تکهای از مقاومت زنانه است که در تار و پودش تنیده شده است.
هر چادری که حسیبا میدوزد، بهطور میانگین حدود ۲۰۰ افغانی برایش تمام میشود؛ هزینهای که شامل پارچه، نخ، مروارید و گاه رفتوآمد برای تهیه مواد است. او این چادرها را به قیمت ۲۲۰ افغانی به فروش میرساند و از هر چادر تنها ۲۰ افغانی برایش باقی میماند. با آنکه این سود اندک پاسخگوی همه نیازهایش نیست؛ اما برایش نشانهای از استقلال و تلاشی است که بیصدا، اما مؤثر ادامه دارد.
در خانهای که حسیبا زندگی میکند، هفت نفر حضور دارند؛ از جمله پدر و مادری که هر دو بیمارند و توان کار کردن ندارند. او میگوید که بخشی از درآمد اندکش را صرف خرید دارو و خوراک برای خانوادهاش میکند. حسیبا میافزاید: «وقتی میبینم از همین دوختن ساده میتوانم کمکحال مادرم شوم، حس میکنم بیفایده نیستم؛ همین حس برای ادامهدادن کافیست.»
او همچنان میگوید که بارها تلاش کرده است دکان کوچکی راهاندازی کند تا چادرهایش را در محیطی آزاد به فروش برساند؛ اما طالبان به او اجازه ندادهاند. «گفتم یک گوشهی بازار، فقط برای زنها؛ اما حتی نپرسیدند چه میفروشم. فقط گفتند دختر حق دکانداری ندارد. من برگشتم خانه، ولی دوختن را کنار نگذاشتم.»
چالش دیگر سد راه این کارآفرین دختر، کمبود وسایل و نبود پشتیبانی مالی است. حسیبا، با یک چرخ خیاطی ساده کار میکند که چند بار خراب شده و خودش آن را ترمیم کرده است. همچنان نخ، پارچه و مروارید هم گاهی گران میشود و گاهی در بازار یافت نمیشود. او میگوید که تاکنون هیچ نهادی از او حمایت نمیکند، هیچ کمکی دریافت نکرده و هیچ تجهیزاتی جدیدی ندارد. «همه چیز با پول شخصیام است، حتا اگر روزی نانی برای خوردن نباشد، باز هم این چادرها را میدوزم. چون صدای ما از همین سکوتهای سوزنخورده بلند میشود.»
کارگاه کوچک حسیبا نیز کرایی است و ماهانه حدود ۶ هزار افغانی کرایه و هزینهی برق پرداخت میکند. با وجود این هزینهها، او این فضای کوچک را خانهی دوم خود میداند؛ جایی که در آن میتواند بخشی از زندگی و استقلالش را بسازد، حتی اگر فشارهای مالی و محدودیتها لحظهای آرامش را از او بگیرند.
با آنکه حسیبا ناامید نیست؛ اما دلنگران آیندهی زنانیست که مانند خودش، رؤیاهای ناتمام زیادی دارند. او از طالبان میخواهد که محدودیتهای سر راه زنان را بردارند تا دختران افغانستانی بتوانند مانند همسالانشان در دیگر کشورها، به سوی زندگی مدرن، مستقل و پیشرفته گام بردارند. «ما نمیخواهیم سرنوشتمان شبیه مادران بیسواد و بیکارمان باشد. ما میخواهیم درس بخوانیم، کار کنیم و سهمی در ساختن کشورمان داشته باشیم؛ نه اینکه دوباره به بیست سال پیش برگردیم.»
این دانشجو، در حالیکه دوخت یکی از چادرها را به پایان رسانده و از پنجره به نور آفتابی خیره شده که آرامآرام از بام کارگاه میگذرد، در پیامی به دختران کشورش میگوید که ناامید نشوند و هرگز دست از تلاش برای پیشرفت برندارند.
نام مصاحبه شونده به دلیل مشکلات امنیتی مستعار انتخاب شده است.



