دردسرهای دست‌فروشی در خیابان‌های سرد کابل؛ «نازگل» در جست‌و‌جوی نان

آی‌نور سعیدپور

باد خنک پاییزی می‌وزد. برگ‌ها سطح هم‌وار خیابان‌ها را پوشانده و کابلیان درگیر روزمرگی شان استند. نازگل، با کراچی چهارچرخ دستی‌اش در کنار یکی از خیابان‌های شهرنو، آهسته‌آهسته حرکت می‌کند. سرتاپا لباس سیاه پوشیده و چادر سیاه بزرگش با وزش باد در هوا می‌رقصد. با آهسته‌تر شدن حرکت هر موتری او نیز می‌ایستد که شاید راننده‌ی دست‌مال کاغذیی از او خریداری کند.

نازگل مهریار، ۳۰مین بهار زندگی‌اش را پشت‌سر گذاشته است. او پس از وفات شوهرش سرپرستی خانواده‌ی پنج‌نفره را بر عهده دارد.

در میان بحران اقتصادی حاکم بر افغانستان که ۱۲ میلیون نفر با گرسنگی شدید دست‌به‌گیربان استند؛ او در خیابان‌های کابل با دست‌فروشی برای یافتن نان سه‌وقت فرزندانش در تلاش است. هر صبح با کراچی دستی‌اش از خانه بیرون می‌‌‌رود و خیابان‌های زیادی را در شهرنو کابل به امید داشتن درآمد بهتر قدم می‌زند.

ام‌روز نیز به همین امید با کودک چهارساله‌اش در جاده‌ی اصلی شهرنو کابل، در انتظار مشتری در حرکت است. در کراچی دستی‌اش، سه نوع دست‌مال کاغذی، دست‌کش و جوراب را در سه بخش جداگانه چیده است. در قسمت دیگر اکراچی دخترش غافل از دنیایی بیرون و تلاش مادر برای نان، در خواب رفته است.

بی‌کاری، ناداری، بحران اقتصادی و نداشتن یک مرد نان‌آور همه‌ی ابعاد زندگی‌اش را به شدت متاثر کرده است. او در خانه‌ی کرایی که تنها یک اتاق دارد با پنج فررزندش زندگی می‌کند. افزون بر دو هزاری که هر ماه برای کرایی خانه پرداخت ‌می‌کند، باید نیازهای دیگر زندگی فرزندانش را نیز تهیه کند. هزینه‌‎ی دارو، پوشاک و خوراک خانواده را باید از طریق فروختن دست‌مال و دست‌کش‌ها تهیه کند.

شوهر نازگل، چهار سال پیش وفات کرد و مسوولیت تهیه‌ی نیاز، تربیت و بزرگ‌کردن فرزندانش به عهده‌ی او می‌ماند. این بانو می‌افزاید که شوهرش به مواد مخدر اعتیاد داشت و از سال‌ها به این‌سو هیچ‌گونه مسوولیتی را در برابر خانواده‌اش به درستی انجام نداده است.

خانم مهریار، می‌گوید که پیش از حاکمیت طالبان در خانه‌ی «یک مقام دولت جمهوری» آشپزی می‌کرد و ماهانه هشت هزار افغانی حقوق داشت. با حقوق ماهانه‌اش می‌توانست بیش‌تر نیازهای فرزندانش را تهیه کند.

با حاکمیت طالبان و فرار بسیاری از مقام‌های نظام جمهوری، زندگی نازگل و خانواده‌اش نیز متاثر شده است. مهریار، وظیفه‌اش را از دست داده و هیچ منبعی در برای درآمد ندارد. فرزندانش نیز کوچک هستند و توانایی هم‌کاری با مادر را ندارند.

گلویش را بغض گرفته، لحظه‌ی سکوت می‎کند. سپس در حالی‌که هم گریه می‌کند، می‌افزاید که بسیاری از روزها دست خالی به خانه باز می‌گردد. همین دیروز، از صبح تا شام با کراچی‌اش، جاده‌های زیادی را طی کرده؛ اما تا پایان روز تنها یک بسته دست‌مال کاغذی کوچک فروخته و ۶۰ افغانی با خودش به خانه برده است.

نقاب سیاهی به صورت زده، چشم‌های سیاه‌اش میان قطره‌های اشک می‌رقصد. با دستمالی که در دست دارد، چشم‌هایش را پاک کرده و می‌گوید که در دو ماه گذشته کرایه‌ی خانه را پرداخت نکرده است. سقف درآمد روزانه‌اش بیش‌تر روزها از ۱۰۰ افغانی بیش‌تر نمی‌شود؛ اما روزهای زیادی‌ست که با دستان خالی و بدون هیچ قرص نانی به خانه باز می‌گردد. با این وضعیت پرداخت کرایه‌ی خانه برایش امر دشواری شده است.

بانو مهریار، از بی‌خانمان شدن ابراز نگرانی کرده و می‌گوید که هفته‌‎ی گذشته، صاحب خانه برایش هشدار داده که در صورت پرداخت نکردن کرایه‌اش، آنان را بیرون خواهند کرد.

نازگل، بخشی از دشواری زندگی‌اش را این‌گونه روایت می‌کند: «کارگر ندارم، مجبور استم و این‌جا می‌آیم. نه خنک می‌گویم و نه گرمی. به‌خاطر اولادهایم همین‌جا می‌آیم. اگر نکنم، پس چی کنم؟».

این بانو می‌افزاید که از «غم روزگار»، به بیماری روانی مبتلا شده است و هم‌چنان بیمار است؛ اما با آن‌هم باید در سرک‌ها و پس کوچه‌های کابل دست‌فروشی کند.

نازگل می‌افزاید که ‌ست‌فروشی و طی‌کردن خیابان‌های کابل برایش دشوار است و از آن ناراحت است. به باور این بانو، مشارکت زنان در کار و اقتصاد خانواده‌ها امر پسندیده است؛ اما نه در بخش دست‌فروشی در خیابان‌ها. به گفته‌ی نازگل، زمینه‌های کاری بهتر برای آنان فراهم شود.

ناداری سبب شده که پسر ۱۶ ساله‌ی نازگل نیز مکتب را ترک کرده و در یکی از کارگاه‌های خیاطی به عنوان کارآموز کار کند. نازگل می‌گوید از بی‌سواد ماندن فرزندش ناراحت است؛ اما راهی دیگر برای پیش‌برد زندگی نداشت. به گفته‌ی خانم مهریار، پسرش هفته‌ی ۵۰ افغانی از کارگاه خیاطی می‌گیرد؛ اما او امیدوار است که پسرش زودتر کارآگاه شود تا بیش‌تر کمک‌دست مادر شود.

بی‌سوادی فرزند بزرگش تنها اندوه، گل‌ناز نیست، او سه فرزند دختر دارد که آنان نیز پس از حاکمیت طالبان از آموزش محروم شده‌اند. می‌گوید که دو دخترش پس از حاکمیت این گروه، از مکتب بازمانده و اکنون خانه‌نیشن شده‌اند.

خانم مهریار، می‌گوید که چندبار تصمیم گرفته که فرزندانش را برای دست‌فروشی با خودش همراه کند؛ اما نگرانی از بدرفتاری مردم و نیروهای طالبان، سبب شده که از تصمیمش منصرف شود.

نازگل، می‌افزاید که زنان در افغانستان همواره قربانی بحران‌های مختلف بوده‌اند. او در بخش از سخنانش چنین می‌گوید: «زن خیلی پایمال است. زن باید عزت شود. درست است که زن کار کند؛ اما در جای خوب. این‌که در سرک کار کند، بسیار خراب گپ است».

این تنها، داستان زندگی نازگل نیست که قربانی بحران اقتصادی حاکم در افغانستان و دشواری نان‌آوری شده است.

طالبان کار زنان در نهادهای داخلی و خارجی به‌شمول دفترهای سازمان ملل متحد را منع کرده است. این وضعیت و هم‌چنان محدودیت‌های دیگر به شدت زنان سرپرست خانواده‌ها را متاثر کرده است.

به گفته‌ی سازمان ملل اکنون حدود ۲۴ میلیون نفر در افغانستان نیازمند کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی جهانی هستند؛ اما در این میان زنان و دختران بیش‌ترین بار بحران اقتصادی را متحمل شده‌اند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا