عروسیهای پرهزینه مانع ازدواج بیشتر جوانان!


پیوند ازدواج از دیر باز به این سو در اجتماع به معناهای گوناگون ظاهر شده یا پذیرفته شده و از گذشته تا امروز بشر برای بقای نسل خود و یافتن جفت به اشکال گوناگون این پیوستن یا این یک جا شدن را به روشهای متفاوتی انجام داده اند.
با گذشت زمان، با تغییر شرایط و وضعیت، مسایل زیادی در اجتماع که به اساس پیشرفت بشر شکل گرفت معنای دیگر یافت و این پدیده هم رنگ و شکل و معناهای گوناگون به خود گرفت.
اما با این همه همواره شرایط و وضعیت برای ازدواج در جاهای مختلف با شیوههای مختلف در حال نوسان و تغییر بوده، یا هم متفاوت برگزار می شده. جشن ازدواج با درهم آمیختن با رسم و رواجهای قوم و قبیلههای گوناگون شیوههای خاص خود را گرفت و هرکسی چیزی به آن به شیوه رسوم خود افزود. و این افزودنها در جاهای زیادی به معنای تغییر به سوی مثبت یا بهتر شدن بوده است.
از سوی دیگر با تغییر شرایط روز به روز، دیگر زنان هم کم کم در ازدواج جایگاه خود را تغییر دادند و وضعیت بهتری پیدا کردند و از آن دایره و نگاه برده داری که در این مساله به آنها نگاه می شد خود را اندک اندک رهانیدند. مثلا برای انسان مدرن به مرور زمان دیگر ازدواج تنها به معنای بقای نسل و یافتن یک جفت نبود مساله فراتر از اینها رفت و در کنار آن قراردادهای دایمی هم شرط و شروط خاص خود را یافت.
این تغییرات اما در اجتماعاتی اتفاق افتاد که تغییر را پذیرفتند و به خیلی چیز ها نه گفتند که از آن جمله نه گفتن به عرف و سنتهای اجتماعی و به همه آن مواردی بود که به نحوی مانع سر راه شان بودند. یا هم به ازدواج نگاههای گذشته را داشتند همان نگاه خریدار به جنس و یا به نحوی برده داری بود. دیده شد که زنان برای آزادی گام برداشتند و این حق خود را خود به دست گرفتند که چه گونه، با چه کسی و چرا میخواهند ازدواج کند و این ازدواج به معنای پذیرفتن حلقه بردگی نه بلکه به اساس نیازهای طبیعی و غریزه و برخی مسایل دیگر است.
در افغانستان اما در کنار خیلی چیزهای دیگری که تغییر نکرده، این مقوله هم به همان معنای چند قرن پیش خود باقی مانده و به یک فیصدی کم میتوان تغییر را در آن دید.
در این جا هنوز هم به یک فیصدی بالا، خانوادهها تصمیم میگیرند که چه کسی با چه کسی ازدواج کند و هنوز که هنوز است اکثر زنان و مردان تنها یک شب مانده به عروسی شان هم دیگر را میبینند.
اما پیش از آن چیزی که اتفاق میافتد این است که به این مقوله هنوز هم به همانند خرید و فروش نگاه میشود. یک خانواده به چندین جای سر میزند تا گذشته از یافتن آن چه که خودشان به مانند یک “جنس” میبینند قیمت ارزانتری را هم بیابند.
این مساله در کشورهای دیگر دههها میشود که تمام شده اما در افغانستان متاسفانه هر روز بیشتر از پیش میشود و در اکثر موارد گفت و گو های مرتبط با ازدواج به “چانه زنی” به خاطر کم کردن قیمت هم میانجامد مساله که برای اکثریت شهروندان کشور معلوم است.
پس از چانه زنی و مشخص کردن قیمت، مساله بعدی چانه زدن سر کم کردن خواستهای خانواده دختر آغاز میشود و شانس با کمتر کسانی یاری میکند که بتواند در این مرحله هم کامیاب شود.
تا این جای کار خانوادهها فکر میکنند مشکل اساسی را که سر راه شان قرار داشته حل کرده اند اما میبینیم که مشکل اساسی در واقع آغاز میشود مشکلی که به مروز زمان زمینههای خشونت را فراهم می کند. مسالهای که بیشتر صدمه را زنان در آن میبینند.
حالا مردانی که این سنگ بزرگ سر راه شان قرار داشته تن به کارهای دشوار و جان فرسا میدهند که در بیشتر موارد به معلولیت هم میانجامد و برای برداشتن این سنگ بزرگ حتا تا یک قدمی مرگ هم میروند. و این مانند هموار کردن یک راه دشوار است. اما آن چه که انجام میدهند برای پیوستن به کسی نیست، برای جفتش یا عشق نیست بلکه برای حل یک معضل است، برای برداشتن سنگی که سر راه اش قرار گرفته است. معضلی که به سادگی حل شدنی نیست و بدون جنجال که اصلا.
و تا این جای کار میبینیم وقتی کسی چنین قیمتی میپردازد و آن هم نه برای عشق و یا جفت طبیعی است که همانند خرید است و طرفی که قیمتش پرداخته را همانند جنس میبینند.
خشونت در هر اجتماع یک میزانی دارد که متاسفانه سهم ما از آن میزان بالایی است و همانگونه که در هر اجتماع ریشه در مواردی دارد، در کشور ما گذشته از چندین مورد، ریشه بیشتر و عمیق تر در مسایل اقتصادی دارد، مسالهای که نمیشود آن را انکار کرد.
گذشته از کارهای دشوار در اکثر موارد مردان نمیتوانند این پول گزاف را جمع آوری کنند، چون از یک سو شرایط کار نامناسب است و از سوی دیگر فرصت زیادی میطلبد تا این پول را جمع آوری کنند. همین جا هم است که بیشتر مردان از دیگران قرض میگیرند. اما این اقدام از یک سو ناسنجیده و از سوی دیگر در حالت دشوار بحران روحی و در مشکلات گرفتار میشود که بعدها مشکلاتی به وجود میآورد. چون در فرصت تعیین شده زمانی که نمیتواند پول را بپردازد کار به جنجالهای بزرگتر میانجامد. بارها دیده شده که کسانی به خاطر پولی که برای عروسی خود قرض گرفته به زندان رفته است.
حالا با این همه مشکلی که مرد در این مساله میبیند مشخص است که مقصر زنی را میبیند که به خاطرش به این مشکل افتاده است و بعد هرگونه اقدامی که میخواهد بکند حق خود میبیند و اولین اقدامش دست زدن به خشونت و لت و کوب زن و دشنام دادن و دیگر چیزها تمام میشود.
حالا هم که زمانی در یک عقد در یک قرارداد برای زندگی کردن، در ازدواج یا هر نام دیگری به آن بدهیم یک طرف را به حد یک شی پایین میآوریم و دیگری را شبیه خریدار چگونه انتظار داشته باشیم که خشونت بر زنان در خانوادهها کاهش بیابد. از سوی دیگر وقتی کسی شبیه خریدار میشود طبیعی است که زمانی فرصت دیگری مییابد اقدام به ازدواج دیگر میکند که این مورد هم چیزی شبیه همان خریدن یک جنس است چون قصه همان قصه است و تنها یک شخصیت آن تغییر کرده است.
یک اجتماع برای بهتر شدن نیاز به تغییر دارد و این تغییر زمانی امکان پذیر است که برای آن گام برداریم و تلاش کنیم. نه تنها تلاش که از خودگذری کنیم. حالا هم در این مساله زنان باید برای رسیدن به حق طبیعی خود و فرار از زیر آن چه که همانند تا حد یک شی یا جنس آن ها را پایین می آورد از خود گذری کنند و تلاش بی اندازه نمایند. تنها کاری که میتواند تغییر به میان بیاورد.
نویسنده: نسیمه همدرد



