میان دو سرنوشت ناامن؛ «نه ایران برایم امن است، نه افغانستان»
آینور سعیدپور
برای نرگس فرهادی، خبرنگاری که از ترس طالبان، افغانستان را ترک کرد و به امید امنیت به ایران پناه آورد، آغاز جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، معنایی جز تکرار همان هراسهای گذشته نداشت؛ اینبار در سرزمینی دیگر. جابهجایی اجباری از خانهای به خانهی دیگر و صدهای انفجار زندگیاش را در بر گرفت؛ تجربهای که با قطع ارتباط با خانواده و ترس مداوم از مرگ در مکانی دور از خانه، خانواده و سرزمینش پناهندگیاش را به وضعیتی شکنندهتر از همیشه بدل کرده است.
گفتوگوی خبرگزاری بانوان افغانستان با نرگس فرهادی
سعیدپور: با وجود همهی دشواریهای دیگر، در مورد آغاز حملههای امریکا و اسرائیل بر ایران، بگوید، کجا بودید و چه میکردید؟
فرهادی: وقتی خبر جنگ شد، همان زمانی بود که باید از یک خانه به خانهای دیگر کوچ میکردم، چون قراردادم تمام شده بود. جنگ باعث شد که بهدنبال خانهای باشم که مصونتر باشد.
در همان لحظه احساس خطر شدید داشتم و فکر میکردم شاید هر لحظه محل زندگی ما بمباران شود. صداهایی که از دور و نزدیک شنیده میشد، ما را مجبور به ترک خانه میکرد. احساس بسیار ترسناک و وحشتآوری بود.
سعیدپور: شما که در کشور جنگزدهی چون افغانستان بزرگ شدهاید، اولین واکنشتان به شروع جنگ چه بود؟
فرهادی: تنها راه نجات ما این بود که گوشبهزنگ باشیم و متوجه صدای آژیر خطر باشیم. ما نمیتوانستیم منطقه را ترک کنیم، چون افغانستانیها جایی برای پناه بردن نداشتند.
سعیدپور: در 39 روز جنگ، آیا صحنه یا رویداد خاصی از جنگ را تجربه کردهاید؟
فرهادی: در کل وضعیت بسیار بدی بود. در مورد یکی از رویداد که صدای وحشتناک یکی از انفجارهای نزدیک را شنیدم.
به یکی از پالایشگاهها در نزدیک ما حمله و هوا کاملاً سمی شده بود و در خانه حتا سوزش شدید در بینی و گلو احساس میکردیم. انفجار در پالایشگاه باعث شده بود که خانه پر از دود شود.
این وضعیت ترس شدیدی را در ما ایجاد کرده بود. دستکم برای چهار روز فضا پر از دود بود و تشخیص همهچیز دشوار شده بود.
سعیدپور: آیا در اطرافتان کسی آسیب دید یا کشته شد؟
فرهادی: در اطراف ما نه، چون جایی هستیم که از مکانهای نظامی و پالایشگاهها دورتر است. اما در جاهای دیگر که افغانستانیها زیاد هستند، افراد کشته شدهاند و برخی مناطق کاملاً آسیب دیده است.
سعیدپور: پس از حمله، ایران دسترسی عمومی به اینترنت را قطع کرده است، این وضعیت چه تأثیری بر زندگی شما گذاشته؟
فرهادی: دشوار است، چون خانوادهام در افغانستان زندگی میکنند و این وضعیت سبب شد که ارتباط ما با خانواده کاملاً قطع شود و برای من که آنلاین کار میکردم، افزون بر اختلال در زندگی، کارم کاملاً متوقف شد.
سعیدپور: آیا بالاخره توانستهاید با خانوادهتان تماس بگیرید؟ چگونه؟
فرهادی: نزدیک به یک ماه نتوانستم با خانواده ارتباط بگیرم. پس از آن از گوشی یکی از ایرانیها با خانواده تماس گرفتم. بعداً با استفاده از اپلیکیشنهایی که در ایران اجازه فعالیت دارند، با خانواده در ارتباط هستم.
سعیدپور: حالا که ایران و امریکا در یک آتشبس دوهفتهای است، وضعیت زندگیتان چگونه است؟
فرهادی: هنوز هم خبر، خبر جنگ است، قیمتها به اوج رسیده، ترس در میان مردم وجود دارد و کسی جرأت ترک خانههایش را ندارد. خودم هم نتوانستم جایی جز خانه بروم و نمیتوانم به مکانهای عمومی بروم. در کل وضعیت زندگی دشوار است.
سعیدپور: با توجه به این وضعیت، بزرگترین نگرانی روزمره شما چیست؟
فرهادی: بزرگترین نگرانیام این است که جنگ ادامه پیدا کند و من دور از خانواده و عزیزانم در یکی از بمبارانها کشته شده و زیر انبوه از آوار بمانم و به آرزوها و هدفهایم نرسم. بهخاطر رسیدن به هدفهایی که سرزمینم را ترک کرده و مهاجر و بیخانمان شدم.
سعیدپور: با توجه به نزدیکشدن به پایان آتشبس دوهفتهای، چقدر نگران ازسرگیری جنگ هستید؟
فرهادی: خیلی نگران هستم و هر روز اخبار جنگ را دنبال میکنم. با هر خبری آرزو دارم که صلح دائمی برقرار شود و جنگ پایان یابد.
سعیدپور: اگر جنگ دوباره شدت بگیرد، چه گزینههایی دارید؟
فرهادی: اگر جنگ تشدید شود، گزینهای جز ترک ایران و بازگشت به افغانستان ندارم، در حالی که در هر دو جا جانم در خطر است.
سعیدپور: حالا که وضعیت اینگونه است، در مورد آینده چه فکری میکنید؟
فرهادی: آیندهام را کاملاً تاریک میبینم و نمیدانم در صورت تشدید جنگ چه باید بکنم.
سعیدپور: آیا بازگشت به افغانستان را در نظر دارید؟
راه دیگری ندارم؛ اگر وضعیت غیرقابل تحمل شود، مجبور به بازگشت هستم.



