از کابل تا تهران؛ قصه‌ی خبرنگاری در جست‌وجوی امنیت

آی‌نور سعیدپور

نرگس فرهادی، روزنامه‌نگاری که کارش را در سال‌های نخست حاکمیت طالبان در افغانستان آغاز کرد، حالا زندگی‌اش را در مهاجرتی اجباری در ایران ادامه می‌دهد؛ مهاجرتی که قرار بود پایان تهدید و محدودیت باشد، اما به گفته‌ی او با چالش‌های تازه‌ای مانند ناامنی، تبعیض، فشارهای اجتماعی، تنهایی و زندگی در سایه‌ی جنگ امریکا و ایران هم‌راه شده است.

فرهادی که به دلیل کار در رسانه‌های تبعیدی افغانستان و ترس از طالبان به ایران پناه برده است، اکنون از تجربه‌ی حذف‌شدن از کار رسانه در افغانستان، سفر پرهراس و تنها به ایران، و زندگی‌ای می‌گوید که در آن هنوز هم احساس ثبات و امنیت واقعی ندارد و آینده‌اش را مبهم می‌بیند.

گفت‌وگوی خبرگزاری بانوان افغانستان با نرگس فرهادی، خبرنگار

سعیدپور: در ابتدا دوست داریم درباره‌ی کارهای رسانه‌ای‌تان بشنویم.

فرهادی: چهار سال در بخش خبرنگاری فعالیت داشته‌ام. زمانی که کارم را به‌عنوان یک روزنامه‌نگار آغاز کردم، سال‌های نخست حاکمیت طالبان بود که در یک روزنامه‌ی تازه‌تأسیس در آن‌جا کار کردم. به‌عنوان کسی که تازه از دانش‌گاه فارغ شده بودم و می‌خواستم کار حرفه‌ای و رسانه‌ای خود را آغاز کنم، متأسفانه در یک وضعیت بسیار رقت‌انگیز و تأسف‌بار به‌عنوان روزنامه‌نگار زن فعالیت داشتم؛ طوری که حتا حق نداشتم در هیچ نشست رسمی شرکت کنم. در همان بازه‌ی زمانی تنها توانستم در دو نشست شرکت کنم و آن هم طوری بود که فقط توانستم در گوشه‌ای از سالن در انتظار باشم که ریکوردرم را هم‌کار مرد از تریبون بیاورد، چون به‌خاطر دختربودن حق رفتن به استیج را نداشتم.

در مدتی که در آن رسانه بودم، بارها برایم گفته می‌شد که از خانه کارم را ادامه بدهم، چون ممکن بود طالبان دفتر رسانه را ببندند.

سعیدپور: آن وضعیت چه تاثیری بر کار شما گذاشته بود؟

فرهادی: آن زمان هم نمی‌توانستم به ساحه بروم و گزارش‌های میدانی تهیه کنم، به همین خاطر دفتر ترجیح می‌داد که از خانه کار کنم و با رفتن به محل کارم برای آنان مشکل احتمالی به وجود نیاید.

به همین خاطر، به‌عنوان روزنامه‌نگاری که باید برای بازتاب حقیقت دستش باز باشد، متأسفانه چنین نبود. نه تنها به‌عنوان یک خبرنگار از هیچ حقوق و امتیازی برخوردار نبودم، بلکه حتا نمی‌توانستم کارم را به‌درستی انجام بدهم.

سعیدپور: بعد از تحول‌های سیاسی، چه تغییراتی در کار و زندگی شما به‌وجود آمد؟
فرهادی: پس از تحول نظام سیاسی، تغییرهای زیادی در زندگی فردفرد شهروندان افغانستان، به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، به‌وجود آمد. ما انتظارهای زیادی از پیامد آموزش‌های عالی داشتیم.

خودم انتظار داشتم که به‌عنوان روزنامه‌نگار هم نام‌ونشان داشته باشم و هم بتوانم نیازهایم را برآورده کنم؛ اما چنین نشد.

حق کار، آموزش و دیگر حقوق ابتدایی را نداریم. می‌خواستم دوره‌ی ماستری خود را در افغانستان بخوانم، اما حاکمیت طالبان سبب شد که از کار، آموزش و یک زندگی عادی دور بمانم. این وضعیت سبب شد زندگی‌ام کاملاً دگرگون شود.

سعیدپور: چه شد که تصمیم گرفتید افغانستان را ترک کنید؟
فرهادی: پس از این‌که تصمیم گرفتم در رسانه‌های زیر کنترل طالبان کار نکنم، درخواست کار به یکی از رسانه‌های تبعیدی دادم که می‌توانست وضعیت واقعی، به‌ویژه وضعیت حقوق بشری و زنان را آن‌گونه که هست بازتاب دهد و به‌عنوان خبرنگار به کار آغاز کردم.

همین وضعیت سبب شد که دچار تهدیدهای امنیتی شوم و خودم را امن احساس نکنم، بنابراین افغانستان را ترک کردم و به ایران رفتم.

سعیدپور: مسیر مهاجرت‌تان به ایران چگونه بود؟ با چه دشواری‌هایی روبه‌رو شدید؟
همان‌طور که می‌دانید، زنان حق مسافرت بدون مرد را ندارند. وقتی که می‌خواستم افغانستان را ترک کنم، نخستین چالش این بود که هم‌راه مرد خانواده نداشتم. چون برادر و پدرم به دلیل‌هایی نمی‌توانستند مرا هم‌راهی کنند و مجبور بودم به‌تنهایی کشور را ترک کنم.

از همین خاطر محرم نداشتم و بسیار به دشواری ویزا گرفتم. حتا برایم ویزا نمی‌دادند و مجبور شدم ویزای زیارتی به سوی عراق را خریداری کنم و هم‌راه با یک کاروان زیارتی افغانستان را ترک کنم.

سعیدپور: مسیر راه را چطور بدون هم‌راه مرد طی کردید؟ آیا برای‌تان مشکلی ایجاد نشد؟

فرهادی: راه از کابل تا تهران بسیار دشوار بود و هر بار احساس می‌کردم دچار ایست قلبی می‌شوم. هر دقیقه می‌ترسیدم که طالبان آمده و از من سؤال کنند و هویتم افشا شود. این وضعیت برایم خیلی دشوار بود. احساسم در آن شبانه‌روز سخت‌تر از چیزی بود که بتوانم اکنون روایت کنم. بالاخره توانستم به ایران برسم.

سعیدپور: وقتی به ایران رسیدید، وضعیت زندگی‌تان در ابتدا چگونه بود؟
فرهادی: به‌عنوان کسی که یک‌باره و به‌تنهایی خانه، خانواده، کشور و هر چیز دیگری را که با آن تعلق داشت ترک می‌کند، هرچند ایران یک کشور هم‌زبان و هم‌مذهب است، اما باز هم برایم دشوار بود که در این‌جا به زندگی تنهایی ادامه بدهم. به‌عنوان یک دختر، دشوار بود که در جامعه ادغام شوم.

سعیدپور: آیا توانستید به کار خبرنگاری ادامه بدهید یا خیر؟
فرهادی: بلی توانستم، اما نه آن‌چنانی که یک روزنامه‌نگار در کشور خود حضور دارد و همه‌روزه می‌تواند با مردم از نزدیک و به‌گونه‌ی رو‌در‌رو در ارتباط باشد.

سعیدپور: به‌عنوان یک زن مهاجر افغانستانی، با چه چالش‌هایی در ایران روبه‌رو شدید؟
فرهادی: همان‌گونه که می‌دانید، در ایران اوج مهاجرستیزی، به‌ویژه در برابر افغانستانی‌ها وجود دارد. من هم این وضعیت را با پوست و استخوانم تجربه کردم. به‌ویژه زمانی که به‌خاطر کارهای اداری به نهادها مراجعه می‌کنیم، بسیار مورد آزار، اذیت و توهین قرار می‌گیریم.

خانه‌گرفتن برایم بسیار دشوار بود، چون تنها بودم و برایم خانه نمی‌دادند.

*نام خبرنگار مستعار آورده شده است

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا