از میان مهرهها برای ساختن فردا؛ روایت زهره احمدی از کارگاهی کوچک تا رویاهای بزرگ
گزارشگر: مژده افغان | ویراستار: آینور سعیدپور
در کارگاه کوچک زهره احمدی، در حاشیهی شهر مزارشریف زمان آرامتر میگذرد. صدای برخورد نرم مهرهها با نخ، سکوت فضا را میشکند؛ صدایی یکنواخت و صبور که شبیه نفسکشیدن یک زندگی تازه است. نور کمجان یک روز زمستانی از پنجره میتابد و روی دستان زهره میافتد؛ دستانی که سالهاست یاد گرفته چگونه از چیزهای کوچک، معنا بسازند.
زهره احمدی، دختری از بلخ است که نتوانست به دانشگاه برود؛ اما نخواست آیندهاش همانجا متوقف بماند. در روزهایی که بسیاری از درها بسته شدند، او راهی دیگر پیدا کرد؛ راهی که از میان مهرهها میگذرد و به خلاقیت، آموزش و امید میرسد. امروز، زهره نهتنها هنرمندی شناختهشده در نمایشگاههاست؛ بلکه در کارگاهش به ۲۵ شاگرد جوان آموزش میدهد؛ شاگردانی که هرکدام، روایت جداگانهای از مقاومت و ادامهدادناند.
برای زهره، هنر یک انتخاب تصادفی نبود. او در خانهای بزرگ شده که هنر در آن نفس میکشید. مادر و مادرکلانش مهرهبافی میکردند و پدرش نقاشی. نقش و رنگ، از کودکی در زندگیاش حضور داشتند؛ نه بهعنوان تفنن، بلکه بهعنوان بخشی از روزمرگی.
زهره در صحبتی با خبرگزاری بانوان افغانستان میگوید: «از مادر و مادرکلانم مهرهبافی را یاد گرفتم و از پدرم نقاشی را. حالا کار من ترکیب هر دو است؛ با مهره تصویر و شی میسازم.» همین ترکیب است که آثار او را متمایز میکند. مهرهها در دست زهره فقط تزئین نیستند؛ ابزار روایت اند. طرحهایش پلی است میان آنچه بوده و آنچه میتواند باشد.
سه سال میشود که زهره بهصورت جدی مهرهبافی را دنبال میکند. هرچند پایههای این هنر را از زنان خانوادهاش آموخته، اما برای رشد بیشتر، به آموزشهای آنلاین روی آورده است. ساعتها ویدیو دیده، تمرین کرده و سبکهای تازه را آزموده؛ گاهی با اینترنت ضعیف، گاهی با امکانات محدود، اما همیشه با سماجت. «استادانم هم مادرم بوده و هم زنانی از آنسوی پردهی موبایل.
نتیجهی این تلاشها، آثاری است که هم بوی خاطره میدهند و هم رنگ نوآوری دارند. در هر کار، میتوان رد صبر را دید؛ صبری که نهتنها در ساخت اثر، بلکه در مسیر زندگی زهره نیز حضور دارد. زهره با دقت دربارهی روند کارش توضیح میدهد. انتخاب مهرهها برایش مرحلهای تعیینکننده است؛ مرحلهای که اگر درست انجام نشود، تمام تصویر آسیب میبیند. «اول کیفیت مهره را میبینیم. مهرههای بیکیفیت زیاد است. بیشتر به شماره و کود رنگها توجه میکنیم تا بتوانیم چهره یا منظره را درست بسازیم.»
برای او، هر مهره یک نقطهی کوچک از تصویری بزرگتر است؛ تصویری که گاهی ساعتها و روزها زمان میبرد تا کامل شود. کاری که صبر، تمرکز و علاقهی عمیق میطلبد. شاید به همین دلیل است که شاگردانش تنها تکنیک نمیآموزند؛ آنها شیوهی نگاهکردن و ماندن را نیز یاد میگیر
با این حال رسیدن به این نقطه برایش آسان نبوده است. زهره بارها با نگاههایی روبهرو شده که کارش را کماهمیت یا بیفایده دانستهاند. «خیلیها فکر میکنند مهرهبافی ضایع وقت است یا فایده ندارد. این موضوع ربطی به سواد ندارد، بیشتر به طرز اندیشهشان مربوط است.»
اما همین نگاهها، بهجای آنکه او را متوقف کنند، به انگیزه تبدیل شدهاند. انگیزهای برای ادامهدادن، برای آموزشدادن و برای ساختن آیندهای متفاوت. زهره باور دارد: «تا حالا که اینقدر پیشرفت کردهایم، میدانم از این پس هم بیشتر پیشرفت میکنیم.»
امروز، کارگاه زهره فقط محل تولید آثار هنری نیست؛ فضایی است برای یادگیری، همدلی و امید. دخترانی که به اینجا میآیند، هرکدام داستانی از ناتمامماندن، وقفه و تلاش دارند. در کنار مهرهها، آنان اعتمادبهنفس و امکان رویاپردازی را نیز تمرین میکنند.
حمایت خانواده و تجربهی چندساله در هنر، چشمانداز آیندهی زهره را روشنتر کرده است. برنامههای او فراتر از موفقیت شخصی است؛ او به بازگشت و ساختن فکر میکند. »اول میخواهم در خارج از کشور دانشگاهام را تمام کنم، بعد دوباره برمیگردم، شاگردهایم را ادامه میدهم و یک شرکت میسازم. حتا دوست دارم یک مکتب هنری در افغانستان ایجاد کنم.»
در کشوری که محدودیتهای اینترنت، بستهبودن مسیر آموزش و شرایط اجتماعی، راه رشد را دشوار کردهاند، زهره باور دارد که آموزش و هنر میتوانند روزنههایی واقعی از امید باشند. «این کار را آغاز کردم و متوقف نشدم، چون میخواهم کاری مفید برای افغانستان انجام دهم.»
زهره احمدی، با مهرههای کوچک اما رویاهای بزرگ، داستانی آرام و پیوسته از ایستادگی، خلاقیت و آیندهسازی برای دختران این سرزمین مینویسد؛ داستانی که هنوز در حال شکلگرفتن است.



