هنر کهن در دستان زنان؛ ۱۰۰ دختر در هرات مینیاتور می‌آموزند

آی‌نور سعیدپور و پریسا حسینی

در کوچه‌ای خلوت از محله‌ای قدیمی در هرات، صدای آرام گفت‌وگو و خنده‌ی دختران از پشت دروازه‌ای بیرون می‌زند. درون اتاقی که پنجره‌هایش رو به حیاطی کوچک باز می‌شود، میزهای چوبی به‌صف چیده شده‌اند و روی هر میز قلم‌موهای نازک، ظرف‌های کوچک رنگ‌های دست‌ساز و تکه‌هایی از شیشه و چوب دیده می‌شود. نور ملایم صبح از پشت پرده‌ها سرک می‌کشد و می‌افتد روی تابلوهایی که نیمه‌تمام مانده‌اند؛ گل‌های ریز، پرندگان افسانه‌ای، نماهایی از اثرهای تاریخی افغانستان و خطوطی ظریف که با دقت روی شیشه‌ی لاجوردی و چوب نشسته‌اند.

این‌جا کارگاه سمیه سلیمان‌خیل است؛ زنی که زمانی دانشجو بود؛ اما با بسته‌شدن درهای آموزش عالی بر روی دختران، تصمیم گرفت راهی تازه بسازد. او می‌گوید وقتی که دانش‌گاه‌ها بسته شد، همه چیز در ذهنش فرو ریخته است؛ مینیاتوری برایش همان نخ نازکی شد که سمیه را از دل ناامیدی بیرون کشده است.

سمیه نخست خودش این هنر را آموخت. با استفاده از فرصتی که داشت همه‌روزه ساعت‌های طولانی میناتوری را تمرین کرده تا در این بخش هنرمندی شود و بتواند از تاریکی و ناامیدی بیرون شد. پس از تلاش‌های بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر موفق شد که این کارگاه را اساس‌گزاری کند؛ جای که که اکنون محل امیدی برای ده‌ها دختر دیگر شده است.

اکنون حدود ۱۰۰ دختر همه‌روزه در ساعت‌های مختلف نزد سمیه، میناتوری تمرین می‌کند و می‌خواهند از طریق این هنر کهن افغانستان مسیر خودکفایی را طی کنند.

اما رسیدن به این نقطه برای سمیه آسان نبوده است. سمیه سلیمان‌خیل آهی می‌کشد و می‌گوید که این مسیر را با دشواری‌ها و چالش‌های بسیاری روبه‌رو بوده است.

سمیه در باره‌ی چالش‌های که در بخش هنر میناتوری با آن روبه‌رو است، می‌گوید: «مواد اولیه بسیار گران است؛ رنگ‌هایی که باید از خارج بیاید، کاغذ و ابزار خاص. مردم هم کم‌تر صنایع دستی می‌خرند. از سویی ما نمی‌توانیم آزادانه در نمایش‌گاه‌ها شرکت کنیم یا بازار پیدا کنیم. هنرمند وقتی دیده نشود و نتواند بفروشد، دل‌سرد می‌شود.»

روی نیمکت‌های کارگاه، دختران با دقت سرگرم کار اند. هر یک ابزار در دست دارند و تلاش دارند که نقش‌هایی را روی تابلو، شیشه، چوب و لوازم تزینی حک کنند.

فاطمه صالحی، یکی از هنرآموزان، از میان شیشه‌های رنگی سر بلند می‌کند و می‌گوید که پیش از آشنایی به این هنر و مکانی برای تمرین آن، از خانه‌نشینی خسته و افسرده شده است؛ اما اکنون از داشتن فرصت یادگیری ابراز خوش‌حالی می‌کند.

او در حالی که سرگرم تمرین میناتوری است، می‌گوید: «این هنر باعث آرامش ذهنی من شده است. قبلاً افسرده بودم و اکنون خوش‌حالم که در این کلاس‌ها شرکت می‌کنم».

کنار او حبیبه جامی، نشسته است. دختر جوانی که پیش از بسته‌شدن دانش‌گاه دانش‌جو بود و پس از آن با بی‌سرنوشتی روبه‌رو شده است. «با بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها به این هنر روی آوردم».

آتنا سروش، هنرآموز دیگر در همین کارگاه، می‌گوید که پس‌ از بسته‌شدن دانش‌گاه‌ها یک سال را در سرگردانی و افسردگی سپری کرده است؛ اما بالاخره تصمیم می‌گیرد که کاری جست‌وجو کند یا هنری را یاد بگیرد. آتنا از مدتی به این‌سو میناتوری تمرین می‌کند. قلم‌مویش را از رنگ لاجوردی بیرون می‌آورد و می‌گوید: «یک سال بعد از بسته‌شدن دانش‌گاه تصمیم گرفتم این هنر را دنبال کنم، چون از کودکی به ظرافت علاقه داشتم».

کارگاه کوچک سمیه، حالا برای دختران بیش از یک صنف هنری، پناهی است در دل ناامیدی. جایی که می‌توان دوباره با رنگ‌ها گفت‌وگو کرد، خندید و آینده‌ای هرچند کوچک ساخت.

هنر مینیاتوری که روزگاری در کاخ‌های تیموری می‌درخشید، امروز در دستان دخترانی زنده شده که از تحصیل محروم شده‌، اما نخواسته‌اند تسلیم تاریکی شوند.

خاطره فضلی، فعال حقوق زنان، باور دارد که چنین ابتکارهایی نه تنها هنر را نجات می‌دهد؛ بلکه بخشی از اقتصاد زنان را هم تقویت کند.

به گفته‌ی فضلی، زمانی که زنان کار می‌کنند و منبع درآمدی دارند؛ می‌توانند به اقتصاد خانواده و اجتماع کمک کنند.
عبدالکریم ارباب‌زاده، کارشناس فرهنگی، از تلاش دختران برای زنده ‌نگه‌داشتن میناتوری استقبال کرده و می‌گویند که مردم باید از این هنرمندان پشتیبانی کنند.

ارباب‌زاده، از شهروندان می‌خواهد که به جای هدیه‌های بی‌روح و خارجی، می‌توانند آثار مینیاتوری خریداری و برای دوستانی که در بیرون از کشور زندگی می‌کنند بفرستند. تا در کنار ترویج این هنر از این طریق به هنرمندان نیز کمک صورت گیرد.

مینیاتوری با رنگ‌های طبیعی ساخته می‌شود؛ از سنگ لاجورد برای آبی، از طلا برای جزئیات درخشان و از گیاهان برای سبز و قهوه‌ای. طرح‌ها بیش‌تر روایت‌گر داستان‌ها، طبیعت و اسطوره‌ها هستند و هر خط و نقطه با دقتی مثال‌زدنی کشیده می‌شود.

در افغانستان، با گذر سال‌ها و کم‌بود توجه، این هنر آرام‌آرام به حاشیه رفت. اما حالا دخترانی که از تحصیل رسمی محروم مانده‌اند، بی‌آن‌که شاید بدانند ادامه‌دهنده‌ی میراث بزرگ ی‌اند، دوباره آن را جان می‌بخشند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا