کودکیهای ربودهشده؛ ازدواجهای زیرسن دختران در حصار فقر، سنت و طالبان
آینور سعیدپور و الینا
ازدواجهای اجباری و کودکهمسری در افغانستان بار دیگر به پدیدهای فراگیر و نگرانکننده بدل شده است. فقر گسترده، بیسوادی، فشارهای اجتماعی و اکنون محدودیتهای تازهی طالبان بر آموزش و آزادیهای زنان، زمینهای فراهم کرده که هزاران دختر، پیش از رسیدن به سن قانونی یا حتا پیش از آنکه فرصت تجربه کودکی را داشته باشند، به خانهی شوهر فرستاده شوند. این چرخه، پیامدهای سنگینی بر زندگی فردی و اجتماعی آنان گذاشته و آیندهی جامعه را در هالهای از نگرانی فرو برده است.
آمنه، باشندهی هرات، تنها یکی از هزاران دختری است که قربانی چرخهی ازدواج اجباری و کودکهمسری شده است. او هنوز دوازدهساله بود که خانوادهاش تصمیم گرفتند او را به عقد مردی درآورند. در همان روزهایی که میبایست میان کوچههای خاکی محله با همسنوسالانش بازی کند، لباس عروس بر تن کرد و راهی خانه شوهر شد.
این تصمیم، کودکی را از آمنه گرفت و او را به مسیری دشوار انداخت، راهی که رویاها و بازهای کودکیاش را ترک کرده و باید بار سنگین مسوولیتهای خانواده را برعهده بگیرد.
افزون بر چالشها و مسوولیتهای سنگینی که باید در کودکی تحمل کند در سیزدهسالگی باردار شد، در حالیکه جسم و روانش هنوز توانایی مادرشدن را نداشت. شوهرش –که وضعیت اقتصادی خوبی دارد – نه تنها حمایتی از او نکرد؛ بلکه به گفتهی خودش، زندگی را با بیتوجهی و خشونت بر او سختتر کرده است.
آمنه با شکوه از وضعیت زندگیاش میگوید: «شوهرم سرمایهدار است، اما داراییاش را صرف خوشگذرانی میکند. هیچ مسئولیتی در برابر من احساس نمیکند. اکنون که باردارم، حتا یکبار هم نپرسیده حالم چطور است. همین بیاعتنایی زندگی را برایم سنگینتر کرده است.»
برای آمنه، خانه دیگر پناهگاه نیست؛ بلکه زندانی خاموش است که هر روز بخشی از امید و کودکیاش را میبلعد. تنها دلخوشی او، مادرش است که گهگاه به دیدنش میآید. مادرش میگوید: «بارها دیدهام که شوهرش با تراشیدن سر و سوزاندن تن و صورتش او را شکنجه کرده، اما هیچ کاری از دستم برنمیآید. فقط تماشا میکنم و اشک میریزم.»
با وجود همهی رنجها، و گذر از رویاها و هدفهای خودش؛ هنوز هم آمنه آرزویی در دل دارد: «میخواهم فرزندم با سواد بزرگ شود تا بتواند از حقوق خودش دفاع کند و سرنوشتش مانند من نشود.»
داستان نجلا، ۱۴ساله، نیز تفاوت چندانی با آمنه ندارد. او نیز در سیزدهسالگی به اجبار خانواده ازدواج کرد. از همان آغاز زندگی مشترک، خشونتهای خانوادگی بر او سایه انداخته است و او را مجبور کرده که مسوولیتهای سنگین بر عهده بگیرد.
این دختر، میگوید که بارها از سوی شوهرش به بهانههای مختلف مورد لتوکوب قرار گرفته است. «مدام بهانه میگرفت. میگفت چرا بچهدار نمیشوی. بارها لتوکوبم کرد. تهدید میکرد که اگر باردار نشوی، همسر دوم میگیرم یا طلاقت میدهم.»
نجلا، عروس یک خانواده ۱۳ نفره بود و ناچار شد بار مسئولیت خانه را نیز به دوش بکشد. او میگوید که بارها به خاطر نداشتن فرزند تحقیر و تهدید شده است.
نجلا، روزگاری شاگرد اول صنف بود و دوست داشت که پزشک شود؛ اما این رویاها به حاکمیت دوبارهی طالبان، بستهشدن مکتبها و ازدواج اجباری رویاهای کودکانه او، مانند بسیاری دختران دیگر، با ازدواج اجباری به پایان رسید.
نجلا روزگاری شاگرد اول صنف بود؛ اما مانند میلیونها دختر دیگر، در فضای بسته و سنتی افغانستان، رویاهایش به بنبست رسیده است.
فقر و بیسوادی ریشه بحران است
کارشناسان و فعالان حقوق زن میگویند آنچه بر سر آمنه و نجلا آمده، استثنا نیست؛ بلکه بخشی از واقعیتی فراگیر در افغانستان است.
ر همین حال، شماری از فعالان حقوق زن، بر این باور اند که فقر، بیسواد و کمبود آگاهی دربارهی حقوق کودکان و زنان، شرایط ازدواجهای اجباری و زیرسن را در افغانستان تشدید میکند. آنان تاکید دارند که ازدواجهای اجباری و زیرسن نقض حقوق کودکان و زنان است و پیامدهای زیانباری بر جامعه میگذارد.
ریحانه عادل، فعال حقوق زنان، میگوید که دههها نابرابری جنسیتی در افغانستان سبب افزایش ازدواجهای اجباری در افغانستان شده است. «نابرابری جنسیتی و ناآگاهی دربارهی حقوق زنان و دختران دلیل اصلی نقض آشکار حقوق آنان است. ازدواجهای زیرسن زندگی کودکانه آنها را از بین میبرد و پیامدهایی مانند خودکشی، فرار از خانه و خشونتهای خانوادگی به دنبال دارد.»
این فعال حقوق زن میافزاید که نبود مکانیزمهای حمایتی از زنان و دختران در افغانستان و همچنان بستهبودن مرکزهای آموزشی سبب شده که دختران زیادی قربانی کودکهمسری شوند. «جامعهای که برای زنان و دختران حقوقی قائل نمیشود، بستر مناسبی برای گسترش خشونت فراهم میکند. برنامههای آموزشی و قوانین مانند منع خشونت علیه زنان میتوانند این وضعیت را تغییر دهند، اما در شرایط فعلی چنین برنامهها و قوانینی وجود ندارند و بسته بودن مراکز تحصیلی، ازدواجهای زیرسن را تشدید کرده است.»
آسیب چندبُعدی کودکهمسری
روانشناسان هشدار میدهند که ازدواجهای اجباری در سن پایین، تهدیدی همزمان برای سلامت روان و جسم دختران است.
ین داستانها تنها نمونهای از واقعیت تلخ دختران در افغانستان است؛ ازدواجهای اجباری نه تنها کودکی آنان را میگیرد؛ بلکه اثرهای روانی و جسمی عمیقی بر زندگیشان باقی میگذارد. روانشناسان تاکید میکنند که نبود تحصیل و فرصتهای آموزشی، فقر و سنتهای دستوپاگیر، دختران را در معرض آسیبهای جدی قرار میدهد.
روانشناسان نیز، از پیامدهای زیانبار این وضعیت هشدار داده و میگویند که کودک همسری، بارداری در سن کم و خشونتهای خانگی پیامدهای زیانباری بر سلامت روان زنان و کودکان میگذارد.
مینا محمدی، رواندرمان، میگوید که در سالهای پسین مراجعهکنندگانی که قربانی ازدواجهای اجباری یا کودک همسری شدهاند، افزایش یافته است. «این دختران زمان بازی و تحصیل خود را از دست دادهاند. ازدواج زیرسن نه تنها سلامت روان، بلکه سلامت جسمی، کودکی و آیندهیشان را نیز تهدید میکند.»
پیوند فقر، سنت و طالبان
جامعهی افغانستان سالهاست با ازدواجهای اجباری دستوپنجه نرم میکند؛ اما شرایط امروز آن را تشدید کرده است. فقر اقتصادی، بیسوادی و باورهای سنتی همیشه دلیلهای اصلی بودهاند؛ اما محدودیتهای طالبان از جمله بسته بودن مکتبها و دانشگاهها برای دختران باعث شده خانوادهها آیندهای برای دخترانشان متصور نباشند.
در چنین فضایی، ازدواج زودهنگام نه یک انتخاب، که به باور خانوادهها «تنها راهحل» است. اما این «راهحل» عملاً کودکی دختران را میگیرد و چرخه خشونت و فقر را بازتولید میکند.
پیامدهای اجتماعی و بینالمللی
ازدواجهای زیرسن تنها مسألهای فردی نیست. کارشناسان میگویند این روند پیامدهای گستردهای بر جامعه دارد؛ کاهش سطح تحصیل دختران و در نتیجه نیروی کار متخصص، افزایش خشونتهای خانوادگی و شکافهای اجتماعی، تداوم چرخهی فقر میان نسلها، افزایش خطر مرگومیر مادران جوان و کودکان.
یونیسف و دیگر نهادهای بینالمللی بارها نسبت به این بحران هشدار دادهاند. بر اساس آمار یونیسف، بیش از 35 درصد دختران در افغانستان پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج میکنند. این آمار در شرایط حاکمیت طالبان احتمالاً رو به افزایش است.



