بستن مرکزهای آموزشی هرات؛ دختری که با شکستن چهارمغز به دنبال علم بود

حدیث حبیب‌یار

در گوشه‌ای از شهر هرات، روزهایش را با ضربه‌های چکش بر چهارمغز‌ها سپری می‌کند تا هزینه‌ی آموزش زبان انگلیسی و کامپیوتر را در یکی از مرکز‌های آموزشی این ولایت فراهم کند. برایش هر یک افغانی که از خُردکردن پنج چهارمغز به‌دست می‌آورد، یک گام به سوی آینده‌ای روشن‌تر بود؛ اما اکنون فرمان تازه‌ی طالبان مبنی بر بسته شدن مرکز‌های آموزشی به‌روی دختران، او را در بن‌بستی از ناامیدی و سردرگمی گرفتار کرده است.

زینب طاهری، دانش‌آموز زبان انگلیسی در یکی از مرکز‌های آموزشی ولایت هرات است. او چند روز پیش به‌دلیل سیاست‌های محدود کننده‌ی طالبان از ادامه‌ی آموزش زبان انگلیسی محروم شده و می‌گوید که از ادامه‌ی زندگی تحت حاکمیت این گروه به ستوه آمده است.

در حالی‌که چهره‌‌ی زینب، از عصبانیت و پریشانی در هم رفته، با دستان لرزان چهارمغزها را چکش می‌زند و می‌گوید که روز و شب در این کار مشغول بوده تا بتواند هزینه‌های دست‌رسی به آموزش‌های بهتر را فراهم کند. او با صدای بغض‌آلود‌ ادامه می‌دهد که طالبان با بسته کردن دوباره‌ی مرکز‌های آموزشی، همه‌ی آرزوها و تلاش‌هایش را به آتش کشیدند و هیچ چیزی جز خاک‌ستر برایش باقی نمانده است.

زینب، با چشمانی پر از اشک در صحبت با خبرگزاری بانوان افغانستان، می‌افزاید؛ زمانی که برای پنجمین امتحان ماهانه‌ی زبان انگلیسی آماده می‌شد، از این فرمان طالبان باخبر شده و اکنون در دلش احساس سردرگمی و ناامیدی می‌کند.

او می‌افزاید: «هفته‌ها درس خواندم و با اشتیاق زیادی به ماه ششم می‌رفتم. هر روز احساس می‌کردم به پایان زبان انگلیسی نزدیک‌تر می‌شوم؛ اما وقتی از این فرمان طالبان باخبر شدم، لرزه بر بدنم افتاد. دست‌هایم از حرکت ایستاد و احساس کردم که در دنیای دیگری گم شدم و همه‌ی زحماتم در میان شعله‌های آتش افتادند».

بانو طاهری، با اشاره به زخم‌های دست‌هایش می‌گوید که به‌خاطر چکش‌زدن دوام‌دار بر چهارمغزها، دست‌هایش آسیب دیده و احتمال دارد که دیگر نتواند در آینده به این شغل ادامه دهد. با صدای بغض‌آلود ادامه می‌دهد: «دست‌هایم چاک چاک شده و هر روز از شانه تا نوک انگشتانم درد می‌کشد. با تمام این درد و رنج، هم‌چنان این شغل را ادامه می‌دادم و به‌خاطر دست‌رسی به آموزش‌های بهتر تلاش می‌کردم؛ اما حالا دیگر هیچ چیزی باقی نمانده که برای آن تلاش کنم».

زینب، با مادرش در حال جدا کردن هسته‌ی چهارمغزها است، هم‌زمان با آن می‌گوید که نگران آینده‌ی نامعلوم‌اش است. او می‌افزاید؛ هر روز تحت حاکمیت طالبان، بیش‌تر از پیش از ادامه‌ی زندگی خسته می‌شود چه خواهد شد و چگونه می‌تواند که رویای ادامه‌ی آموزش را در این شرایط سخت در دلش حفظ کند.

او می‌افزاید: «تحمل زندگی برایم خیلی دشوار شده است. دیگر هیچ محدودیتی نمانده که طالبان وضع کنند. زندگی، شادی و هر آن انگیزه‌ی که در وجودم بود را این گروه از من گرفته‌اند. اکنون حیرانم که با آن همه هدف و رویا چه کنم و چه راهی پیدا کنم».

در همین حال، مادر زینب که در پاک کردن چهارمغزها همراه اوست، با نگرانی وضعیت روانی دخترش را بد توصیف کرده و می‌گوید که به‌خاطر بهبود حال او تمام تلاشش را می‌کند و تصمیم دارد که کشورش را به مقصد ایران ترک کند.

حکیمه طاهری، مادر زینب ۱۹ ساله است. او می‌گوید که با روی کار آمدن دوباره‌ی طالبان، هر روز شاهد نگرانی بیش‌تر فرزندانش به‌ویژه دخترانش است. او گفت: «این که زندگی نشد که هر روز دختر خود را جگر خون ببینم. یک گروه افراطی و جاهل حال خوش را از او دزدی کرده است. این اواخر تصمیم گرفتم که به‌خاطر آرامش روحی و روانی دخترم هم که شد از این کشور بروم».

او هم‌چنان می‌افزاید که دخترش از رفتن به مکتب نیز از سوی طالبان محروم شده و دیگر تحمل محدودیت‌های روزافزون این گروه برایش دشوار شده است. حکیمه گفت: «دخترم از رفتن به مکتب که محروم شد، روز‌ها و سال‌ها تلاش کردم تا کمی وضعیت‌اش بهتر شد. اکنون دوباره همان آش و همان کاسه است. دخترم به همراه رویاهایش برای بار دوم نابود شد».

بانو حکیمه از جامعه‌ی جهانی و سازمان‌های بین‌المللی می‌خواهد که هر زودتر جلو محدودیت‌های طالبان را بگیرد و آپارتاید جنسیتی در افغانستان را به‌رسمیت بشناسد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا