بستن انستیتوتهای پزشکی؛ «گناه ما دختران چیست؟»
آینور سعیدپور
عقربهها از ۱۲ شب گذشته و جوزجان در خاموشی شب فرو رفته است. برق نیست و صدای جیرجیرکها سکوت نیمهشب را میشکند. فانوس کوچکی در میان تاریکی اتاق میدرخشد، رخسار قلمی در دست دارد، بدون اینکه متوجهی گذر زمان باشد، سرگرم درس خواندن است. صفحهی گوشی همراهاش روشنوخاموش میشود و میلرزد. گوشی را بر میدارد و متوجهی پیامهای میشود با مرورکردن آنها، از بستهشدن انستیتوتهای پزشکی آگاه میشود. خودش را در برزخی میبیند که راه بیرونرفتی ندارد.
«خیلی متاثر شدم. مانده بودم که چه کنم؟ به کدام در و دیوار خودم را بزنم؟»، گوشهی از حسیست که دو هفته پس از بستهشدن موسسههای پزشکی بیان میکند. رخسار میگوید که در آن لحظه احساس سردرگمی شدید داشت و نمیدانست که در برابر این فرمان طالبان، باید چه واکنشی از خودش نشان دهد.
رخسار محبزاده، ۲۴ ساله و باشندهی جوزجان است. او پیش از حاکمیت طالبان، دانشجویی یکی از رشتههای پزشکی در دانشگاه دولتی این ولایت بود. زمانیکه طالبان دانشگاههای دولتی و خصوصی را در سراسر افغانستان به روی دختران و زنان مسدود کرد، او دانشجویی سال دوم بود.
این دانشجو، مانند صدها هزار دختر دیگر، از درس محروم شده و دوسال را در چشمانتظاری «امر ثانی» طالبان سپری کرده است. فرمان بعدی که قفل در مکتب و دانشگاه بهروی دختران باز شود. نه تنها که در بیش از سه سال گذشته این فرمان صادر نشد؛ بلکه میزان فرمانهای که آنان را محدودتر و بیشتر به حاشیه راندند، افزایش یافته است.
در ۱۲ قوس در یکی از همین فرمانها، هبتالله آخندزاده، رهبر پردهنشین طالبان از قندهار به وزارت صحت عامهی این گروه در کابل دستور داد که آخرین پنجرهی آموزشی دختران، موسسههای تحصیلات عالی و نیمه عالی را به روی دختران مسدود کند.
رخسار، میگوید که به پزشکشدن علاقهی زیادی دارد. در حالیکه افغانستان، بلندترین نرخ مرگومیر زنان را در هنگان زایمان دارد؛ رخسار تلاش داشت که با پایان آموزشهای پزشکیاش برای پایان این وضعیت بهویژه در جوزجان که مرکزهای پزشکی و درمانی کمی در دسترس زنان قرار دارد، نقش مثبتی داشته باشد.
دو سال را در انتظار بازگشت به دانشگاه سپری میکند. در میانهای افزایش محدودیتها و سرکوب زنان، تصمیم میگیرد که در برابر این نابرابریها، رسیدن به رویاها و هدفشهایش تلاش و مقاومت کند. بانو محبزاده در یکی از انستیتوتهای پزشکی ثبتنام کرده، میخواند، مینویسد و آرزوهای گلگون برای زندگی و آیندهاش دارد.
بیش از دو هفته از بسته شدن انستیتوتهای پزشکی بهروی دختران میگذرد؛ اما رخسار هنوز هم بغض دارد و نمیتواند، در مورد رویاها و هدفهایش با وضاحت صحبت کند. به گفتهی این دانشجو، طالبان دو بار مسیر رسیدن به هدفهایش را گرفته و مانند او نیز مانند میلیونها دختر دیگر در برزخ از ناامیدی طرد شده است.
«حیران مانده بودم که چه کنم؟ به کدام در و دیوار خودم را زنم؟ یگانه امیدم که همین انستیتوت بود، بسته شد. حالی چی کنم؟ مثل یک سنگ شده بودم و از جایم تکان خورده نمیتوانستم». بانو محبزاده میگوید که آموزشهای پزشکی آخرین امیدش برای ادامه دادن و مبارزه کردن برای دستیابی به هدفهایش بود که طالبان این روزنه را نیز بست.
«خیلی آرزوها داشتم، میخواهم سر پای خود ایستاده شوم، محتاج کسی نباشم». در سوی دیگر، رخسار میخواهد با ادامهی آموزشهایش در جامعهی سنتی افغانستان، بانوی مستقلی باشد. کسی که حق تصمیمگیری داشته و از نظر مالی به فرد دیگری –مرد خانواده- وابسته نباشد.
ساختار اجتماعی در افغانستان سبب شده که دید فرهنگی به زنان هموراه به عنوان یک بانوی خانهدار و فرزندآور باشد. مسالهی که آنان را همواره از مشارکتهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مدنی دور نگهداشته است.
رخسار محبزاده، میخواست با این تابو مبارزه کند. در کنار اینکه با پزشکشدن راهی برای کمک به زنان داشته باشد، راه درآمدی نیز در اختیار داشته باشد.
این بانو از محدودیتهای فزایندهای طالبان انتقاد کرده و میگوید که این گروه، زنان و دختران را به گونهی کامل از جامعه حذف کرده و آنان در کنج خانههای مانند، یک زندانی به زندگی ادامه میدهند. «حالی احساس میکنم که دخترها فقط برای این باشد که در خانهها باشند، کارهای خانه را بکنند، طفل نگهداری کنند و خلاص».
این دانشجو تاکید دارد که طالبان نباید، نهادهای آموزشی را مسدود میکردند. او سیاستهای این گروه را پرسش برانگیز عنوان کرده و میگوید: «گناه ما دختران چیست؟» این سوالیست همواره در ذهنش بالا و پایین میرود؛ اما طالبان که مسوول وضعیت حاکم بر زنان میباشند، خودشان را در برابر مردم مسوول و پاسخگو نمیدانند.
رخسار در ادامه میفزاید که خواستار دسترسی بیقیدوشرط به حق آموزش و کار است و طالبان باید به خواست مردم افغانستان و زنان احترام بگذارند.
مرسل راسخ، باشندهی کابل و در یکی از انستیتوتهای پزشکی این ولایت در شتهی قابلهگی مصروف آموزش بود. میگوید در حال سپری کردن آزمون سمسترهای خزانی بود که بار دیگر از آموزش منع شد.
خانم راسخ، بستهشدن موسسههای پزشکی بهروی دختران و زنان را خبر شوکهکننده عنوان کرده و میافزاید که ممنوعیت آموزش دختران در این بخش تاثیر منفی و گسترده بر بخش بهداشت این کشور بهویژه برای زنان خواهد شد.
او تاکید دارد که دسترسی زنان و دختران حتا در بزرگشهرهای افغانستان به خدمات بهداشتی محدود است. در وضعیتی که نظام بهداشت افغانستان با کمبود شدید، کارکنان زن مواجه است، چنین تصمیمی خطر کاهش خدمات پزشکی را بیشتر از هر زمان دیگر تشدید میکند.
پیش از این صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد گفته بود که نظام بهداشتی افغانستان با کمبود 18 هزار قابله روبهرو است.
مرسل میافزاید که با ممنوعیت آموزش دختران در بخش پزشکی، آخرین فرصت تحصیلی که برای دختران بالاتر از 12 سال باقی مانده بود، نیز از بین رفت. به گفتهی او، از طرف دیگر، محرومیت دختران در بخش صحی، آنان را بیشتر از هر زمان دیگر از جامعه حذف کرده و خانهنشین میکند.
این دانشجو با اشاره به فرمانهای متعدد طالبان در بیش از سه سال گذشته، تاکید دارد که خانهنشینی و حذف زنان از نهادهای آموزشی و اجتماع، آنان را بیش از هر زمان دیگر در معرض خشونتهای خانگی قرار داده و برابری جنسیتی را نیز تشدید میکند.
خانم راسخ در صحبتی با خبرگزاری بانوان افغانستان میگوید: «مسدود شدن انستیتوتها تنها محدودشدن حق آموزش نیست؛ بلکه زخم عمیق به پیکر انسانیت است.»
به گفتهی اندریکا راتوات، معاون و هماهنگکنندهی کمکهای بشری سازمان ملل متحد برای افغانستان، با مسدود شدن نهادهای پزشکی، بیش از 40 هزار قابله و پرستار از آموزش محروم شده اند.



