زمانی که ستاره در ۱۶ سالگی خواب ازدواج با پسر خاله‌اش را می‌دید، شاید هرگز نمی‌توانست تصور کند که روزی به‌خاطر این آرزویش، با او بازی خواهد شد و به جای ازدواج با پسر خاله‌اش با پسری ازدواج می‌کند که هیچ علاقه‌یی به او نداشت و خاطرات زندگی مشترک او جز خشونت نخواهد بود.

ستاره عاشق پسر خاله‌اش بود و پسرخاله‌اش نیز عشق او را رد نکرده بود، هرچند او هیچ‌گاهی به ستاره ابراز محبت نکرده بود، اما همین که در مقابل پیامک‌های عاشقانه‌ی ستاره لبخند می‌زد یا برای احوال‌پرسی تماس می‌گرفت، ستاره را دل‌گرم می‌کرد.

ارتباط ستاره با پسر خاله‌اش حدود یک‌سال طول کشید تا این‌که خاله‌ی ستاره از این رابطه با خبر شد و تصمیم گرفتند پسر شان را نامزد کنند.

به گفته‌ی ستاره، خاله‌‌اش اما برای هم‌رسانی این مسئله چیزی کم نگذاشت و خواست تا این‌گونه و با بد جلوه دادن ستاره او را از سر راه پسر اش بردارد.

پسرخاله‌ی او نیز مخالفتی با تصمیم مادر نکرد و رغبتی به ستاره نشان نداد.

خانواده‌ی ستاره اما پس از خبردار شدن از این موضوع، او را سرزنش کرده و مجبور به ازدواج با پسر کاکایش کردند.

تلاش ستاره برای فرار از این وضعیت فایده‌یی نداشت و او با پسر کاکایش ازدواج کرد.

می‌گوید، پسر کاکایش نه سواد داشت و نه هم به ستاره به عنوان شریک زندگی اش می‌دید، او تنها زمانی به سراغ ستاره می‌آمد که میل جنسی داشت و در غیر این صورت، حتی با ستاره حرف نمی‌زد.

هشت سال از زندگی مشترک ستاره با شوهرش می‌گذرد اما تنها خاطرات او از این زندگی، خشونت‌های لفظی و فزیکی است.

اولین تنش لفظی ستاره با شوهرش در شب اول ازدواج به وجود آمد و چند روز پس از آن به همین بهانه به باد کتک گرفته شد.

ستاره اکنون دو فرزند دارد و به دلیل خشونت‌های فزیکی به مشکلات روحی مبتلا شده است.

 در تازه‌ترین مورد خشونت در زندگی ستاره، شوهرش اقدام به قتل او کرد اما دخالت دختر پنج ساله‌اش به ستاره کمک کرد تا زنده بماند.

ستاره دلیل این‌همه خشونت از سوی شوهرش را این‌گونه بیان می‌کند: «شوهرم چیزی در مورد حقوق زن نمی‌داند و با من مثل برده رفتار می‌کند.»

او می‌افزاید، تا کنون به خاطر وجود دو فرزند اش این زندگی را تحمل می‌کرد اما حالا می‌خواهد از شوهرش به دلیل این خشونت‌ها شکایت کرده و پرونده‌ی طلاق باز کند.

گزارشگر: سیمین صدف

دیدگاه‌های کاربران فیس‌بوک
Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail