تازه بهار زندگی‌اش شروع شده بود اما در یک چشم به هم زدن خزان شد و رنگارنگی بهار، یک رنگ را بخود گرفت. آمنه‌شهریاری بانوی شاعریست که سیزده سال پیش در یک تصادف دچار قطع نخاع شد. او که هیچ‌گاه‌ آن خاطرات را از یاد نبرده است می‌گوید سیزده سال پیش با تلخ ترین حادثۀ زندگیش روبرو شده است که او را ویلچیرنشین ساخته است.

«صنف نهم مکتب بودم، تعطیلات تابستانی بود با اعضای خانواده راهی مسافرت شدیم، از مازندران به طرف کرمان می‌رفتیم، تصادف کردم و دچار قطع نخاع شدم. حادثه‌ی فراموش نشدنی در زندگیم است که ویلچیر نشین شدم ».

آمنه شهریاری پس از آن رویداد تنهایی‌اش را با سرودن شعر پرکرد.

بنا به گفته‌های وی سبک شعری او، شعر نو است و در کنار این، سبک غزل، چار بیتی و دوبیتی، قصیده، داستان‌های کوتاه به ویژه مخصوص کودکان، فیلمنامه، ترانه، نیایش و مناجات از انواع نوشته‌هایی است که وی را وادار به نوشتن کرده است.

کتاب اندرزها و سخنان قصار (تولد دوباره)، مجموعه‌یی از نیاش‌ها (لحظه سبز دعا)، داستان‌های کوتاه (بازی تلخ‌سرنوشت) و زمزمه‌ها از جمله کتاب‌های بانوشهریاری است که آماده چاپ هستند.

این در حالیست که از مجموع داستان‌ها و شعرهایش تعدادی تکمیل شده اما عدم حمایت دولت و نهادهای کمک کننده  سبب شده تا از چاپ باز ماند.

او می‌گوید:«افراد زیادی برایم وعده داده‌اند که در چاپ کتاب‌هایم به ویژه مجموعه شعری‌ام به نام “فصل خزون زندگیم” حمایتم می‌کنند اما تا به امروز هیچ حمایتی نشدم ».

بزرگترین امید آمنه شهریاری بازگشت سلامتی اوست.

هر چند مشکلات روحی و روانی وی بعد از تصادف سبب شده تا چند سالی را دور از درس بماند اما باید گفت که وی هم اکنون دانشجویرشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های خصوصی است.

او همچنان امیدوار است که می‌تواند دوباره بدون ویلچیر راه برود و یک مدیر توانمند در یکی از شرکت‌های معتبر باشد.

گزارشگر: سودابه احراری

دیدگاه‌های کاربران فیس‌بوک
Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail