برخوردهای اجتماعی در هر کشوری ریشه در مسایلی دارد که به مرور زمان شکل می‌گیرند و این برخوردها اما گاهی به گونه‌ی باور ناپذیری در قالب رفتارها و گفتارهای اجتماعی دوباره بروز می‌یابند.

اجتماعاتی که گره خورده با خشونت‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی باشد گاهی به حدی نا باورانه یک مسأله را نمایان می‌سازد یا در مورد آن فکر می‌کند که نمی توان آن را به سادگی پذیرفت و حتا انگشت حیرت نگزید.

یکی از این مسایل، برخورد عجیب اجتماع ما با کسانی است که قربانی خشونت‌ها می‌شوند وطوری وانمود می‌کنند که قربانی خشونت خود مقصر است. البته ناگفته هم مشخص است که قربانیان بیشتر زنان می‌باشند.

اگر در کوچه و خیابان به زنان سخن زشتی گفته می‌شود برخی‌ها می‌گویند چنین و چنان لباس پوشیده بود و اگر هم پسری دنبال دختری بیفتد می‌گویند حتما اشارتی داشته و اگر نه چرا چنین کسی دنبال کسی بیفتد و اگر زنی در خانه از سوی شوهرش لت و کوب شود او را محکوم به نافرمانی می‌کنند و ده‌ها مورد از این دست.

حالا اگر همین چند موضوع را هم بخواهیم واکاوی کنیم می‌بینیم که در قدم نخست هیچ زنی در اجتماع ما نمی‌تواند خارج از عرف و رسم و رواج‌ها لباس بپوشد و چی برسد به این که با یک نوع پوشش عجیب و غریب به خیابان بیرون شود که هرچند اگر هم بپوشد دلیل نمی‌شود که اذیت شود. زمانی که از نافرمانی سخن می‌گویند چنان با الفاظ دهن پُر بیان می‌کنند که انگار ما هنوز در عصر برده داری به سر می‌بریم و کار زنان جز فرمان بردن از ارباب شان چیز دیگری نیست حالا این که رابطه زن و شوهر یک رابطه مشترک و زندگی مشترک با ایجاد تفاهم می‌باشد.

گیریم هم که حالا چون زنان در اجتماع به خاطر برخی مسایل همانند جنس خرید و فروش می‌شود، یک نوع برخورد نسبتا خشن را تجربه می‌کنند. اما با این هم چه کسانی دست به چنین کاری می‌زنند؟ زنان؟ نه؛ این چیزی است که همه می‌دانیم پس در این صورت هم می‌بینیم که در هر دو طرف ماجرا مردی قرار دارد که بانی خشونت و عامل دامن زدن به آن است. اما در هر وضعیت با وجود ارتکاب دو طرفه مرد به خاطر این کارش و به خاطر یک عمل ناپسند و یک جرم هم چنان نادیده گرفته می‌شود.

مورد سوم که بماند این که زنان با چادری که تمام وجودشان را پوشانده هم بدون اشارت یا هرچیزی دیگری تعقیب و اذیت می‌شود، این را اگر از این نوشته نمی‌توانید بپذیرید سری به آمارهای ارایه شده بزنید و خود ببینید.

اما مشکل زنان در همین چند مورد ختم نمی‌شود؛ یکی از مسایلی که تازگی به آن رو به رو شدم برایم واقعا شوک آور بود، آن هم دیدگاه‌ها در مورد خودکشی زنان بود که طبق معمول باز هم قربانی‌ها خود از سوی افراد جامعه محکوم بودند.

زندگی چیزی نیست که کسی بخواهد به آسانی آن را کنار بگذارد، می دانیم که ما از ساده ترین چیزهای زندگی می‌توانیم لذت ببریم و این مساله باعث می‌شود که همواره پایبند به آن باشیم و می‌خواهیم این روند هم چنان ادامه یابد.

اما از سوی دیگر آن چه که اتفاق می‌افتد این است که یکی برخاسته تمام این‌ها را نادیده گرفته و نقطه پایان به زندگی خود می‌گذارد.

در مورد خودکشی چیزهای زیادی گفته شده اما می‌دانیم شرایطی که یکی را وادار می‌سازد تا دست به این کار بزند، آن قدر قوی است که زندگی را با تمام داشته‌هایش تقریب به صفر می‌کند.

گذشته از دلایل گوناگون خودکشی می‌دانیم که این مساله هم دو حالت دارد: جبری و اختیاری.

برای زنان که در این اجتماع همه چیز آمیخته با جبر است این مساله نیز در اکثریت موارد همین گونه است، زنان مرگ را بهای زندگی نه بلکه آزادی از زندگی می‌شمارند، چیزی که در واقع با تعریف هردو و بررسی هر دو می‌بینیم در یک حالت وارونه قرار می‌گیرد.

همه دوست دارند از مرگ به سمت زندگی که همانا آزادی با تمام لذت باشد فرار کنند اما زنان این جا مرگ را آزادی می‌نامند و به سمتش می‌روند.

خودکشی چیزی نیست که توجیه داشته باشد، می‌دانیم دست زدن به چنین کاری مسئاله‌ای نیست که آن را جرأت داشتن یا هرچیز دیگری نام بدهیم و در پی توجیه آن باشیم. اما زمانی که می‌بینیم زنان هیچ گزینه‌ی دیگری برای باقی ماندن نمی‌یابند و هیچ دلیل نمی‌تواند آنان را پایبند به زندگی و زیبایی‌های آن بسازد گاهی می‌مانیم که چه حرفی در این مورد بزنیم.

از سوی دیگر همانند خیلی موارد دیگر با این که عوامل گوناگونی دست به دست هم می‌دهند تا زنان گزینه‌ای دیگری جز گزینش مرگ نداشته باشند اما باز هم می‌بینیم که در بحث‌هایی که در این مورد صورت می‌گیرد از پس زمینه این کار از عوامل آن و از تمام آن چه که دست به دست هم داده شده چیزی یاد نمی شود و همانند چیزهای دیگر انگشت انتقاد به سمت قربانی دراز می شود و بازهم قربانی محکوم شمرده می‌شود.

نویسنده: کتایون اعظمی

دیدگاه‌های کاربران فیس‌بوک
Facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail